ریشهی پیشاهندواروپایی «*es/ *hehs» به معنای «خشک، سوخته» در زبانهای اروپایی کهن به ریشهی «*as» تبدیل شده و چنین کلماتی را پدید آورده است: azein (آزِئین: خشک شدن) و azaleos (آزااِئُوس: خشک) و asbolos (آسْبُولُوس: دوده) یونانی، arere (خشک کردن) و ardentem (آتشین، سوزان) و ardere (سوزاندن) و ardorem (شعله، داغی) و area (زمین خالی، برهوت) و areola (محوطهی کوچک) و asa/ ara (مذبح، معبد) لاتین، 𐌀𐌀𐌔𐌀𐌝 / 𐌀𐌀𐌔𐌀𐌔 (آسای/ آساس: مذبح، معبد) اُسکی، aska (خاکستر) و ᚨᛉᛁᚾᚨ (آرینا: خاکستر شده، سوخته) نردیک کهن، ardant (سوزنده، پرشور؛ قرن سیزدهم) و ardure (عواطف تند، خونگرمی، داغی؛ قرن دوازدهم) و arsion (آتشافروزی؛ اواخر قرن سیزدهم) فرانسوی کهن، æsce (خاکستر) انگلیسی کهن، asca/ azgo (خاکستر) آلمانی کهن، 𐌰𐌶𐌲𐍉 (آزْگُو: خاکستر) گتی، asche (خاکستر) هلندی میانه، ozd (خشک کردن مالت) لهستانی کهن، odyn (اجاق، کوره) ولش میانه، aith (کورهی خشک کردن غله) ایرلندی کهن،
در زبانهای اروپایی نو از این ریشه چنین کلماتی زاده شدهاند: ardeur (خونگرم، باعاطفه) و are ([واحد اندازهگیری مساحت زمین] صد متر مربع؛ ۱۷۹۵م.) و hectare (هکتار، ترکیب hecta: صد + are: صد متر مربع؛ ۱۷۹۵م.) و aridité (خشکی؛ قرن شانزدهم) وpotasse (پتاس؛ ۱۵۷۰م.) فرانسوی، arillus (کشمش [اشاره به خشکی انگور]) اسپانیایی، ascua (ذغال برافروخته) پرتغالی، aska (خاکستر) و pottaska (پتاسیم) سوئدی، potaske (پتاسیم) دانمارکی، asche (خاکستر) و areola (بخش رنگی اطراف نوک پستان؛ ۱۶۰۵م.) و pottasche (پتاسیم) آلمانی، potaschen (پتاس، قلیای گیاهی، ترکیب pot: کاسه + ash: خاکستر؛ قرن شانزدهم) هلندی، ozditi (خشک کردن مالت) چک، arid (خشک؛ ۱۶۵۰م.) و ardent (مشروب الکلی تند (سوزان)؛ اوایل قرن چهاردهم) و ardency (خونگرمی، صمیمیت؛ ۱۵۴۰م.) و ardurous (پرعاطفه، صمیمی؛ ۱۷۷۰م.) و area (محوطه، جا؛ ۱۵۳۰م.) و areola (بخش رنگی اطراف نوک پستان؛ ۱۷۰۶م.) و aril (غلاف خشک دانه؛ ۱۷۸۳م.) و arson (آتشافروزی؛ ۱۶۷۰م.) و ash (خاکستر) و azalea (گیاه آزالیا؛ ۱۷۵۳م.) و potassium (پتاسیم؛ ۱۸۰۷م.) و potash (پتاس، قلیای گیاهی؛ ۱۷۵۱م.) انگلیسی،
برخی از این کلمات در پارسی جدید وامگیری شدهاند: «پتاس»، «پتاسیم»، «آزالیا»، «هکتار»،
در زبانهای آریایی این بن به ریشهی «*آیْکَه» تبدیل شده و بیشتر معنای «خاک» را میرساند، که ریشهی خویشاوندش- «*آس» به معنای «تیز، برنده»- را در مدخل «آسمان» شرح دادهام. در زبانهای کهن ایرانی چنین کلماتی را از این تبار سراغ داریم: «هَت/ هاتی» (خشک شدن) و «هَشّا» (کوره، آتشدان) هیتی، yA (آیْ: زمین، بوم) و aSEa (اَئِشَه: خیش، گاوآهن) و ayrtA (آتْریَه: خاکستر اجاق) اوستایی، आस (آسَه: غبار، خاکستر) سانسکریت، «آغایْ» (جا، مکان) پارتی، «آشاک» (خاکستر اجاق) سغدی، «اَیَه» (خاک، زمین) و «آیِه» (غبار، کف پا) و «اِوَتِه» (جاده) و «آهارَه» (خاکستر) سکایی، «اَسَتار» (خشک شدن) و «آسْتار» (خالص) و «آس» (خشک) تخاری الف، «اُسُوتار» (خشک شدن) و «اَسْتَرِه» (خالص) و «آس» (خشک) تخاری ب، հաստեայ (هَسْتیای: نوعی شیرینی خشک) و աստուճ (آسْتوچ: [نان] خشک) و աճիւն (اَچیوْن: خاکستر) و ազազիմ (اَزازیم: خشک شدن) و ասկն (آسْکْن: یاقوت) ارمنی کهن، «آستاوچا» (برهوت، زمین لمیزرع) ختنی،
در پارسی از اینجا چنین کلماتی را سراغ داریم: «خاک»، «خاکی»، «خاکمالی»، «خاکسار»، «خاکستر»، «خاکستری»، «خاکآلود»، «خرخاکی»، «خاکشناسی»، «خِنگ» (در اصل یعنی سفید، تعمیم یافته به اسب سفید و از آنجا تعمیم یافته به آدمِ کودن)، «آهک»، «آس» (خاکستر اجاق)،
حدسم آن است که «خاشاک» و «خاسَک/ خَسَک» که تقریبا مترادفش هستند هم از همین ریشه برآمده و همان «آشاک» سغدی به معنای «خاکستر اجاق» باشد.
در سایر زبانهای زندهی ایرانی از این ریشه چنین واژگانی زاده شدهاند: «هاک» (خاک) بلوچی، «خُوک» (خاک) مازنی، «آخ» (خاک) کردی، «هَگَه/ هیَگَه» (خاک) زازا، «هاغ» (خاک) ابوزیدآبادی، «ییشَک» (دستهی خیش) وخی، «یانَک» (خاکستر) اورموری، ոստին (اُسْتین: خشک) و աստուճ (آسْتوچ: [نان] خشک) و աճյուն (آچْیون: خاکستر، جسد) ارمنی، «هوئیر» (خاکستر) سیوندی، «ثیر» (خاکستر اجاق)
در زبانهای هندی از اینجا چنین کلماتی برخاستهاند: খাক (کْهاک: خاک) بنگالی، ખાક (کْهاک: خاک) گجراتی، ख़ाक (خاک) و ख़ाकी (خاکی) و ख़ाकिस्तरी (خاکیسْتَری: خاکستری) هندی، «خاک» و «خاکی» اردو، ਖ਼ਾਕ (خاک) پنجابی،
برخی از این واژگان به زبانهای دیگر نیز راه یافتهاند: khaki (خاکی) انگلیسی و آلمانی، kaki (خاکی) فرانسوی، caqui (خاکی) پرتغالی و اسپانیایی، 卡其 (کاچی: خاکی) و 卡其布 (کاچیبو: لباس خاکی) و 卡其色 (کاچیسِه: رنگ خاکی) چینی، กากี (گاگی: خاکی) تای،
واژگان مشتق از این بن با بسامدی بسیار در شعر و ادب پارسی به کار گرفته شدهاند:
رودکی سمرقندی: «زیر خاک اندرونت باید خفت گر چه اکنونت خواب بر دیباست
با کسان بودنت چه سود کند؟ که به گور اندرون شدن تنهاست
یار تو زیر خاک مور و مگس چشم بگشا، ببین: کنون پیداست»
و: «گنج زری بود درین خاکدان کو دو جهان را به جوی میشمرد
قالب خاکی سوی خاکی فگند جان و خرد سوی سماوات برد»
اسدی توسی: «فرستاده گر کشتن آیین بُدی سرت را کنون خاک بالین بدی»
سنایی غزنوی:»ولله ار داري بهجز بادي بهدست ار مرتو را جز به خاک پاي مشتي خاکسارست افتخار
کز براي خاک پاشي نازنيني را خداي کرد در پيش سیاستگاه قهرش سنگسار »
مولانای بلخی: «دهان خاک خشک از حسرت ماست نیارد جرعهای بیما چشیدن»
سیفالدین فرغانی: «حدیث شعر من گفتن کنار طبع چون آبت
به آتشگاه زرتشت است خاکستر فرستادن»
قدسی مشهدی: «به خاکستر از ملک خود ساختن به از چنگ در کشور انداختن»