ریشهی پیشاهندواروپایی «*howyom» به معنای «تخم، بیضه» احتمالا مشتقی است از ریشهی «*auei /*hewis» به معنای «پرنده». این ریشه در زبانهای کهن اروپایی چنین واژگانی را به دست داده که همهشان «تخم» معنی میدهند، مگر آن که معنایی دیگر تصریح شده باشد: won (اوئُن: تخم) و woidhs (اوئُیْدِس: بیضوی، شبیه تخم مرغ) یونانی، ovum لاتین، egg نُردیک کهن، vi برتون، og ایرلندی کهن، ǣġ (تخم) و ǣġwyrt (قاصدک) انگلیسی کهن، ei/ eig/ egg ساکسونی کهن، ei هلندی میانه، ei آلمانی کهن، æg سوئدی کهن، аице (آیْتْسِه) اسلاوی کهن کلیسایی، аѥ (آیِه) اسلاوی کهن شرقی، яице (یایْتْسِه) اوکراینی کهن، vajce چک کهن، of فرانکو پرووانس، oef/ of فرانسوی کهن، œuf فرانسوی میانه، hueuo/ ueuo اسپانیایی کهن،
در زبانهای نوی اروپایی از این بن چنین کلماتی مشتق شدهاند: abgo (آبْگُو) یونانی نو، wy ولش، ubh ایرلندی، egg و oval (بیضوی؛ ۱۵۷۰م.) و ovary (تخمدان؛ ۱۶۵۰م.) انگلیسی، ugh/ ubh اسکات، ägg سوئدی، egg ایسلندی و نروژی، æg (تخم) دانمارکی، ei هلندی، Ei آلمانی، eier آفریکانس، איי (اِیْ) ییدیش، айо (آیُو) اوکراینی، ја́је صربی-کروآتی، яйцо́ (یایْتْسُو) روسی و بلاروسی و بلغاری و مقدونی، vajce چک و اسلواکی، ovo اسپرانتو، uovo ایتالیایی، ovu/ ou سیسیلی، œuf و oval (بیضوی؛ ۱۵۴۰م.) فرانسوی، ovo/ ova پرتغالی، ou کاتالان، huevo/ ovo اسپانیایی، ou رومانیایی،
در زبانهای آریایی این بن به ریشهی «*ها/ *خا» دگردیسی یافته و در زبانهای باستانی ایرانی این واژگان را زاده است: mEa (اَئِم: تخم) و ayawApa (اَپاوَیَه: اخته، تخمکشیده) اوستایی، «خایَک» (تخم) پهلوی، «خایَگ» (تخم) تورفانی، «یاگ» (تخم) خوارزمی، «آها» (تخم) ختنی، ձու (یو: تخم) ارمنی کهن، ձուի (یو: تخم) وձուածեղ (یوَتْسِغ: نیمرو، املت) و խաւիար (خاویار) ارمنی میانه،
در پارسی از این بن چنین کلماتی را سراغ داریم: «خایه، «خاویار»، «هاگ»، «خاگ» (تخممرغ)، «خاگینه»، «خایهمالی»، «خایهدار» (شجاع)، «بیخایه» (بزدل)، «خایهریس» (سماروغ، نوعی کپک سفید، در اصل: خایهدیو)، همچنین اصطلاح «خایه کردن» (جسارت ورزیدن) را هم در زبان کوچهی تهرانی داریم.
در سایر زبانهای زندهی ایرانی از این بن چنین واژگانی برخاستهاند: «هِیْگ» (تخم) بلوچی، «هِک» (تخم) کردی، ve (تخم) و havjar (خاویار) آلبانیایی، айк (آیْک: تخم) آسی، ձու (یو: تخم) و ձվատեղ (یْوَتِل: تخم گذاشتن) و ձվածեղ (یْوَتْسِل: املت، نیمرو) و խաւիար (هاویار: خاویار) ارمنی، «هَگی/ ها» (تخم) پشتون، «اَکیک» (تخم) اشکاشمی و سنگلیچی، «هَک» (تخم مرغ) و «هَلیکَه/ هِلا» (خایه) زازا، «هِلِه» (تخم) گورانی، «هِک/ خا/ هاکی» (تخم) کردی، «خایِه/ آوْ» (تخم) گیلکی، «اویَه/ اووِه» (تخم) و «خایَه» (قارچ دنبلان) تالشی، «اویُو» (تخم) کارینگانی، «خا» (تخم) سمنانی، «خایَه/ خایا» (تخم) و «هاوْیار» ترکی عثمانی، «هاوْیار» (خاویار) ترکی نو، хоя (خُویَه: خایه) یغنابی و تاجیکی، «خاک/ خا» (تخم) لری، «خایَه/ هایَه» (تخم) بختیاری، ««خِبْیاریّ/ کافیار» (خاویار) عربی، «هایْک/ آیْگ» (تخم) بلوچی، «خُویْ» (خایه) دوانی،
دو تا از کلمات برآمده از این بن یعنی «خاگینه» و به ویژه «خاویار» از پارسی به زبانهای دیگر راه یافتهاند. «خاگینه» را در این صورتها نیز میبینیم: кайгана (کایْگانَه) بلغاری، kagianas (کاگیاناس) یونانی، «هایْگانا» ترکی استانبولی، ка̏јгана/kȁjgana (کایْگانا) صربی-کروآتی.
اما انتشار کلمهی «خاویار» بیشتر بوده و عملا میتوان آن را جهانگیر دانست. این واژه در سایر زبانها به این شکل وامگیری شده است: cabiari (خابیاری) یونانی بیزانسی و یونانی نو، caviarium لاتین قرون وسطایی، хайве́р (خایْوِر) بلغاری، кавијар (کاوییار) مقدونی، kȁvijār / ка̏вија̄р (کاوییار) صربی-کروآتی، cavyaire فرانسوی میانه، cavial/ caviar فرانسوی، caviale ایتالیایی، caviar انگلیسی و پرتغالی و رومانیایی و اسپانیایی و ونیزی قدیم و سواحیلی، «هاوْیار» تاتاری کریمه، kaviar نروژي و ایسلندی و چک و مجار و آلمانی، kaviaar هلندی، kaviaari فنلاندی و گرینلندی، cafiâr ولش، 캐비어 (کایبیُو) کرهای، kaviaro استونیایی، kawior لهستانی،
کلمهی «خواجه» در معنای «ابتر، بینره» هم از همینجا آمده و شکل اصلیاش «خا-بَخ» بوده که بخش دومش از ریشهی «*بَغ» به معنای «شکستن، پخش کردن» است و با «بخش» همریشه است. شاید کلمهی «اخته» هم از اینجا آمده باشد و شکل اصلیاش ترکیبی از پیشوند «آ» (بدونِ..، فاقدِ...) و «خای/ خایَت» (تخم) باشد.
واژگان مشتق از این ریشه اغلب عامیانه پنداشته شده و در شعر و ادب چندان کاربرد نداشتهاند. مثلا «خاویار» در شعر پارسی به کار گرفته نشده است. با این حال خواجه عبدالله انصاری در «طبقات الصوفیه» کلمهی «خاگینه» را آورده است و «خایه» از آن بیشتر تکرار شده است:
فردوسی توسی: « چنین گفت مر جفت را باز نر چو بر خایه بنشست و گسترد پر
کزین خایه گر مایه بیرون کنم ز پشت پدر خایه بیرون کنم»
نظامی گنجوی: «نهاد از حوصله زاغ سیهپر به زیر پرّ طوطی خایهی زر»
و: «چو گردون سر طشت سیمین گشاد غراب سیه خایه زرین نهاد
مگر موبد پیر در باستان بدین طشت و خایه زد آن داستان»
خاقانی شروانی: «طشت است این سپهر و زمین خایهای در او
گر علم طشت و خایه ندانستهای بدان»