خان


آخرین به روزرسانی:
خان


         «خان» در معنای «حوض، چاه کوچک» احتمالا از ریشه‌ی آریایی «*خا» به معنای «باز کردن، گشودن» مشتق شده که همچون بنی مستقل در زبان‌های پیشاهندواروپایی وجود داشته و معنای «راست، صاف» را می‌رسانده‌ است. حدسم آن است که این بن در اصل از سومری برخاسته باشد و این خوشه از واژگان با «قنات» خویشاوند باشند. درباره‌ی آن خانواده از واژگانی در مدخل «قانون» مفصل شرح داده‌ام.

         این ریشه در زبان‌های اروپایی شاخه‌زایی چندانی نکرده و در زبان‌های آریایی هم کاربردی به نسبت محدود داشته است. در زبان‌های باستانی ایرانی از این بن چنین واژگانی مشتق شده‌اند: खदति (کْهَدَتی: سفت و محکم بودن) و खडक (کْهَدَکَه: دیرک، تیر) سانسکریت، «خانْسار» (چشمه) پارتی، «خانیگ» (چاه) تورفانی، و شاید «غرایک» (گل‌ولای ته حوض) سغدی، 

         در پارسی از اینجا چنین واژگانی برخاسته‌اند: «خان» (چاه کوچک، حوض)، «خاده» (چوب دراز زورق‌رانان، سکان)، «خَلَه» (سکان)، «خلبان» و احتمالا «خَرَه» (گل‌ولای ته حوض). از این بن جاینام‌های زیادی هم زاده شده است: «گاوخونی»، «گازُرخان»، «شترخون»، «خوانسار/ خونسار». حدسم آن است که بخش دوم «آستاراخان» هم از همین بن آمده باشد.

         در سایر زبان‌های زنده‌ی ایرانی از اینجا چنین واژگانی پدید آمده‌اند: «خون» (چشمه) لری، «کاهْنی» (چشمه) و «هیری» (گل‌ولای ته حوض) کردی، «خونی» (چشمه) طبری،‌«گانی» (چشمه) خراسانی، «کانی» (چشمه، چاه) بلوچی، و شاید «غیرو» (گل‌ولای ته حوض) یغنابی، 

         این واژگان در شعر و ادب پارسی بسیار به ندرت به کار گرفته شده‌اند:

اقبال لاهوری: «حسن انداز بیان از من مجو                       خوانسار و اصفهان از من مجو»

ملک‌الشعراء بهار: «قصد صحرا نموده از کورنگ               ساخته جا به گاوخونی تنگ»

         و: « یک روز ساربان به زمین بود گام زن               امروز بر هوا خلبان آشناور است»