ریشهی سامی کهن «*حیی» به معنای «زنده بودن» در زبانهای کهن ایرانی چنین کلماتی زاده است: חַיִּים (خَیّیم: حیات) و בעל חיים (بَعال خَییم: حیوان) و חוה (حَوّاهْ: حوا) و לחיים (لِخَییم: بهسلامتی، نوش جان) عبری، ܚܰܘܳܐ (حَوا) سریانی،
این بن در زبان پارسی چنین واژگانی پدید آورده است: «حیات»، «حیاتی»، «حیاتبخش»، «حی»، «حیوحاضر»، «حوا»، «محیالدین»، «ذیحیات»، «حیوان»، «حیوان»، «حیوانات»، «حَیِّم» (اسم خانوادگی و نام فرهنگ لغت مشهور)، «یحیی»، «اِحیا»، «[شب] اَحیا»، «حیا»، «بیحیا»، «باحیا»، «حیا کردن»،
در سایر زبانهای زندهی ایرانی از این بن چنین واژگانی برآمدهاند: «حَیاء» (آزرم) و «حَیوَه» (حیات) عربی، «حِیات» و «حَیا» ترکی آذری، «هایات» (حیات) و «هایا» (حیا) ترکی استانبولی، ҳаёт (حایُت: حیات) پارسی تاجیکی، «هَیُوت» (حیات) ازبکی، «هایات» (حیات) و «هایا» (حیا) ترکی اویغوری، «حَیَت» (حیات) و «حَیا» ترکمنی، «حَیات» اردو،
در زبانهای هندی این کلمات از این خوشه وامگیری شدهاند: हयात (حَیات) و হায়া (حَیا) هندی،
برخی از این لغات به زبانهای دیگر نیز راه یافتهاند: Εὔα (اِوا: حوا) یونانی، ħajja (حیات) مالتی، Е́ва (یِوا: حوا) روسی، «آیات» (حیات) تاتاری، «هَیَتی» (حیات) و «حیا» سواحیلی، «هَیَت» (حیات) اندونزیایی، Eve (حوا) انگلیسی و فرانسوی و آلمانی، חווה (خاوِهْ: حوا) ییدیش
در شعر و ادب پارسی این واژگان با بسامدی پایین کاربرد داشتهاند:
فردوسی توسی: «گشاده سخن مرد با رای و کام همی آب حیوانش خواند به نامش»
ابوسعید ابوالخیر: «با همنفسی گر نفسی بنشینی مجموع حیات عمر آن یک نفسست»
ناصرخسرو قبادیانی: «تا در صفتیم در مماتیم همه چون رفت صفت عین حیاتیم همه»