ریشهی سامی «*حمم» به معنای «گرم، داغ» در زبان عربی شاخهزایی چندانی نکرده و در سایر زبانهای سامی هم حضور چندانی ندارد. از این رو چنین مینماید که ریشهای دخیل در زبانهای سامی باشد.
واژگان برآمده از این بن در زبانهای کهن ایرانی چنین هستند: 𒉿𒈬𒌈 (اَموتوم: داغ) ابلایی، חַמִּים (خَمیم: گرم، داغ) و חַם (خَمّ: گرم شدن) و חַמָּה (خَماهْ: خورشید، عطارد) و חֵמָה (خِما: زهر، خشم) عبری، חֵמְתָּא (خَمَّتا: گرما، تب، خشم) آرامی آشوری، ܚܶܡܬܳܐ (حَمَتا: گرما، خشم، زهر) سریانی،
واژگان برآمده از این ریشه در زبانهای زندهی ایرانی عبارتند از: «حمّام» و «حمامی/ حمومی» پارسی، «حمّام» و «حَمیم» (آب داغ، تب) و «اأَحِمّاء» (گرم، صمیمی، دوستانه) و «حَماه» (اسم شهری در سوریه) عربی،
«حمام» به زبانهای دیگر نیز وارد شده است: camam (خَمام) یونانی، hammam انگلیسی، ሐሞት (حَمُت: صفرا، زهره، زهر) حبشی گئز و امهری، ሓሞት (حَمُت: زهره) تیگرینیا،
این واژهها در شعر و ادب پارسی بسیار به ندرت به کار گرفته شدهاند. به ویژه عطار و پیروانش این کلمه را به ادبیات صوفیه وارد کردهاند:
عطار نیشابوری: «بوسعید مهنه در حمام بود قایمش افتاده مردی خام بود»
مولانای بلخی: «شرق و مغرب چیست اندر لامکان گلخنی تاریک و حمامی به کار»