ریشهی سامی «*حلو» به معنای «شیرین، گوارا» احتمالا مشتقی است از ریشهی «*حلب» به معنای «شیر، خامه». این بن در زبانهای سامی گسترش زیادی نداشته و به طور خاص در پارسی و عربی شاخهزایی زیادی کرده است. رواجش هم به نسبت دیرآیند بوده و طی هزار سال گذشته در متون نمایان شده است. مشهورترین واژهی برآمده از آن «حلوا» است که در کل یعنی «شیرینی، دسر» و به این صورتها در زبانهای ایرانی دیده میشود: «حلوا» و «حلاوت» و «حَلورده/ حلوا-ارده» پارسی، «حَلْوَی» (شیرینی) و «أَحْلَی» (نفرت داشتن) و «حَلاوَه» (گوارا، شیرین) عربی، חלווה (خَلْوا: حلوا) عبری نو، «حِلْوا» (حلوا) ترکی، hallvë(حلوا) آلبانیایی، «حَلْوَه» (حلوا) اردو،
کلمهی «حلوا» از پارسی به زبانهای هندی نیز راه یافته و به این شکلها درآمده است: হালুৱা (هالوا) آسامی، হালুয়া (حَلویَه) بنگالی، हलवा (حَلْوا) هندی، हलवा (حَلْوا) مراثی،
نام شهر «حلوان» در آسورستان هم قاعدتا از همینجا آمده و حدسم آن است که بر اساس نام حلب درست شده و اسم شهرهایی بوده که به خاطر فراوردههای خوراکیشان (شیر و شیرینی) شهرت داشتهاند. نام این شهر در دوران ساسانی «اران» بوده که فردوسی هم بدان اشارهای کرده است:
«اران خواند آن شارستان را قباد که تازی کنون نام حلوان نهاد»
این واژگان در زبانهای دیگر نیز وامگیری شدهاند: «اَلاوَه» (شیرینی) هوسه، «هَلْوَه» (دسر) مالایی و اندونزیایی،ဟလဝါ (حَلَوَه: حلوا) برمهای،халва́ (حَلْوا) بلغاری، халва́ (خَلْبا: حلوا) روسی و صربی-کروآتی، «اِلْوا» (حلوا) تاتاری کریمه، алва (اَلْوا: حلوا) مقدونی، halva (حلوا) رومانیایی و هلندی، כאַלווע (خَلْوا: حلوا) ییدیش، halva (حلوا) انگلیسی،
این کلمهها در شعر و ادب پارسی به نسبت رواج داشته است:
فردوسی توسی: «چو منزل به منزل به حلوان رسید یکی مایهور باره و شهر دید»
ناصرخسرو قبادیانی: «حلوا نخورد چو بیابد خر دیبا نبود به گاو بر، زیبا
... حلوا به خرد همیدهد لذت قیمت به خرد همیگرد دیبا
... دیبای دل است شرم زی عاقل حلوای دل است علم زی والا»
سنایی غزنوی: «زهرمان حلوا شود آن شب که در حلوان شویم
چون به دارالملک عباسی امامی آمدیم»