قدیمیترین ثبت از ریشهی سامی «*حلب» به معنای «شیر دوشیدن، شیردهی» احتمالا نام شهر «حلب» در آسورستان است که از دیرباز یک مرکز بزرگ دامداری و احتمالا تولید کنندهی فراوردههای شیری بوده است. نام شهر «حلب» در این شکلها مستند شده است: 𒌷𒄩𒆷𒀊𒆠 (خَلاب) اکدی، 𒄬𒉺 (حَلْپَه) هیتی، hlb(حلب) اوگاریتی، Խաղաբ (خَغَب) ارمنی کهن، חלב (حلب) آرامی، ܚܰܠܰܒ (حلب) سریانی، Calibwn (خَلیبون) یونانی باستان،
در زبانهای باستانی ایرانی از همین ریشه چنین واژگانی برخاستهاند: 𒄭𒅋𒁍 (حیلْپو: شیر) اکدی، hlb(حلب: شیر) اوگاریتی، blh (حلب: شیر) فنیقی، חָלָב (حالاب: شیر) و חָלַב (خالَوْ: شیر دوشیدن) عبری، ܚܰܠܒ݂ܳܐ (حَلْبا: شیر، شیره) و ܚܠܷܒ (حالِب: [گیاه] فرفیون، به خاطر شیرهی سفیدش) سریانی، חַלְבָּא (حَلْبا: شیر) آرامی،
در پارسی این ریشه در معنای «شیر» رواج چندانی نداشته و در برخی واژگان مثل «حالب» (میزنای، لولهی شیردوشی) و «حلبچه» (شهری در کردستان) و «حلبیآباد» باقی مانده است. نام «حلبی» (ظرف فلزی قلع) و «حلب» (ورقهی قلع) نیز از همین جا آمده و به شهر حلب منسوب است که فلزکارانش در قدیم مشهور بودهاند. ولی مشتقهای این واژه در عربی فراوان هستند و منظومهی اصلی واژگان مربوط به لبنیات و شیر را برمیسازند: «حالِب» (ظرف شیردوشی)، «حَلیب» (شیری)، «مُحْلَب» (پستان، جای شیر)، «تَحَلُّب» (شیردهی)، «حَلّاب» ([گاو] شیری، بسیار شیردهنده)، «حَلْبوب» (جیوه)
این کلمات در برخی زبانهای دیگر نیز وامگیری شدهاند: ማለብ (مَلاب: شیر دوشیدن) حبشی امهری، ሐሊብ (حالیب: شیر) حبشی گئز، Alep (شهر حلب) فرانسوی، Aleppo (شهر حلب) آلمانی و انگلیسی و ایتالیایی
مشتقهای این بن در شعر و ادب پارسی به ندرت و اغلب در اشاره به شهر حلب به کار گرفته شده است:
فردوسی توسی: «نیاسود کس تا به مرز حلب جهان شد پر از جنگ و جوش و شغب»
فرخی سیستانی: «نامهی فتح تو از شام آید و دیگر ز مصر
منزلی زآن تو حلوان باشد و دیگر حلب»
ناصرخسرو قبادیانی: «وز خون خلق خاک زمین حلهگون کند
از بهر دین حق ز بغداد تا حلب»
امیرمعزی نیشابوری: «گرچه فرسنگی بود بالای میدان ملوک
از حلب تا کاشغر میدان سلطان سنجر است»