ریشهی سامی «*حقق» در اصل به معنای «حک کردن، تثبیت کردن، نقش زدن» است. این ریشه دو بن خویشاوند دیگر هم دارد که عبارتند از «*حجج» (تثبیت کردن گفتار، دلیل آوردن، قانع کردن) و «*حکک» (خراشیدن، کندهکاری) که بسطی در معنای اصلی این ریشه را نشان میدهند.
از این ریشه در زبانهای کهن ایرانی چنین واژگانی را سراغ داریم: 𒄷𒄣 (حوقو: شاهتیر، تکیهگاه) اکدی، חוק (حُوق: قانون) و נֶחְקַק (نِخْکاک: حک شده، قانونی) عبری، ܚܘܩܐ (هوقّا: قانون) سریانی،
در پارسی از این ریشه چنین واژگانی را سراغ داریم: «حق»، «حقوق»، «احقاق»، «مستحق»، «حاقّ [مطلب]» «حقیقت»، «حقایق»، «محق»، «استحقاق»، «تحقق»، «محقق»، «تحقیق»، «انا الحق»، «حقدار»، «حقبهجانب»، «حقطلب»، «تحقیقاتی»، «حقانی»، «برحق»، «ناحق»، «حقکُشی»، «الحق»، «حقا»، «یاحق»، «حقگزار»،
در سایر زبانهای زندهی ایرانی از این بن چنین واژگانی برخاستهاند: «حَقّ» و «حُقوق» و «حاقّ» (درست، مجاز) و «تَحْقیق» و «مُحَقِّق» و «حَقیقَه» (حقیقت) عربی، «حَق» اردو، «حَقّ/ حِقّ» (حق) ترکی آذری، «حوکوک» (حقوق) و «حَک» (حق) و «موسْتَحَک» (مستحق، گدا) ترکی استانبولی، «حَق» و «حوقوق» (حقوق) ازبکی، хаҡ (خَق: حق) و хоҡуҡ (خُقوق: حقوق) باشکیری،
واژگان پارسی به این شکلها در زبانهای هندی هم وامگیری شدهاند: হক (حُک: حق) بنگالی، હક (حَک: حق) گجراتی، हक़ (حَق) هندی، హక్కు (حَکَّو: حق) تلوگو، हक्क (حَکّا: حق) مراثی، ਹੱਕ(حَکّا: حق) پنجابی، ಹಕ್ಕು (حَکّو: حق) کانادا،
برخی از این واژگان با واسطهی عربی در زبانهای دیگر نیز وامگیری شدهاند: «هَکی» (حق) سواحیلی، «حَک» (حق) اندونزیایی، ሕግ (هَگّ: حق، قانون) حبشی گئز، ሓቂ (حَقّی: حقیقت) تیگرینیا،
واژگان مشتق از این بن در شعر و ادب پارسی بسیار به کار گرفته شدهاند:
بابا طاهر عریان: « از آن روزی كه ما را آفریدی به غیر از معصیت چیزی ندیدی
خداوندا به حق هشت و چارت ز ما بگذر شتر دیدی ندیدی»
ابوسعید ابوالخیر: « منصور حلاج آن نهنگ دريا کز پنبهي تن دانهي جان کرد جدا
روزيکه انا الحق به زبان ميآورد منصور کجا بود؟ خدا بود خدا »
سنایی غزنوی: «کسي که شاخ حقيقت گرفت بد نگرفت کسي که راه شريعت گزيد بد نگزيد »
انوری ابیوردی: « خواستن كدیه است خواهی عشر خوان خواهی خراج
زآنكه گر ده نام باشد یك حقیقت را رواست»
سعدی شیرازی: « شکر نعمت را نکویی کن که حق دوست دارد بندگان حقگزار»