حزم


آخرین به روزرسانی:
حزم


         ریشه‌ی عربی «*حزم» به معنای «احتیاط کردن» چندان زایا نبوده و در زبان‌های زنده‌ی ایرانی چنین کلماتی را به دست داده است: «حزم» و «حازم» (اسم مرد) پارسی، «حَزَمَ» (احتیاط کردن) و «حِزْمَه» (احتیاط) و «حِزام» (کمربند) عربی، «هوزْمِه» (احتیاط) ترکی، 

         محدود بودن کلمات برآمده از این ریشه و غیاب مشتق‌های صرفی‌اش در عربی و سایر زبان‌های سامی این حدس را به ذهن متبادر می‌کند که شاید این بن ساختگی باشد و از تحریف ریشه‌ای دیگر پدید آمده باشد. جالب آن که این کلمات را اغلب شاعران خراسانی به کار می‌گرفته‌اند و شاعران عراقی مثل سعدی و حافظ اغلب این کلمه را در آثارشان ندارند. از این رو احتمالا محل شکل‌گیری این بن نیز ایران شرقی بوده و شاید در اصل ریشه‌ای سامی نبوده باشد.

«حزم» در پارسی دیرینه بوده ولی به ندرت به کار گرفته می‌شده است:

فردوسی توسی: «ز پایت که افگند و جانت که خست    کجا آن همه حزم و رای و نشست»

فصیحی هروی: «ای چریده در زمان حزم کارآگاه تو    

کفر و دین در یک زمین آن یک نزار این یک ثمین»