حزب


آخرین به روزرسانی:
حزب


         ریشه‌ی عربی «*حزب» به معنای «گروه، قبیله» احتمالا دخیل است. چون در زبان‌های سامی دیگر رواجی ندارد و مشتق‌هایش در پارسی هم بیش از عربی است. این بن در پارسی «حزب» و «احزاب» و «تحزب» و «حزب‌اللهی» را پدید آورده که اغلبشان در عربی هم رواج دارند. ሕዝብ (حَزْب: مردم، ملت) گئز هم از عربی گرفته شده است.

         این واژه‌ها به ندرت در شعر و ادب پارسی به کار گرفته می‌شده‌اند، و جالب این که اصطلاح حزب‌الله را تا جایی که دیده‌ام اول بار خاقانی شروانی به کار گرفته که در ابتدای قصیده‌ی ۱۱۹ دیوانش می‌گوید:

« اینک مواقف عرفات است بنگرش             طولش چو عرض جنت و صد عرض اکبرش

دهلیز دار ملک الهی است صحن او              فراش جبرئیلش و جاروب شهپرش

نوار لله از تف نفس و آه مشعلش                  حزب الله از صف ملک و انس لشکرش »

این مفهوم و ارتباط حزب و خدا برای خاقانی مهم بوده چون در مدح شیخ‌الاسلام ناصرالدین ابراهیم هم گفته: 

« حافظ اعلام شرع ناصر دین رسول            کز مدد علم اوست نصرت حزب خدا »

سایر شاعران بسیار به ندرت این کلمات را به کار گرفته‌اند:

شیخ جامی: « حزب اوراد صبح می‌خواند                 خویش را حزب حق همی‌داند »