ریشهی عربی «*حرک» از بن سامی کهن «*هلک» به معنای «راه رفتن، مردن» گرفته شده است و بیشتر معنای «جنبیدن» را میرساند. این بن پارسی بیش از عربی شاخهزایی کرده و چنین کلماتی را زاده است: «حرکت»، «محرک»، «تحریک»، «تحریکآمیز»، «متحرک»، «نامتحرک»، «بیحرکت»، «حرکات»، «تحریکات»، «تحرک»، «تحرکات»، «[قوهی] محرکه»،
در زبانهای دیگر ایرانی از این ریشه چنین کلماتی زاده شدهاند: «حَرِکَه» (حرکت) و «تَحَرُّک» و «تَحْریک» و «مُحَرِّک» عربی، հարաքաթ (حَرَکات) ارمنی، «حَرَکَت» و «تَحْریک» اردو، хәрәкәт (خَرَکَت: حرکت) باشکیری، аьрекет (آرِکِت: حرکت) نوقای، «حَرِکَت» و «تَحْریک» و «مُحَرِّک» ترکی، «هِرِکِت» (حرکت) زازا و ترکمنی، «حَرَکَت» ازبکی، ҳаракат (حَرَکَت) پارسی تاجیکی، «هِهریکِهت» (هِریکِت: حرکت) ترکی اویغوری،
در زبانهای هندی بسیاری از این واژگان با واسطهی پارسی وامگیری شده است: हरकत (هَرْکَت: حرکت) هندی،হৰকত (هُرُکُت: حرکت) آسامی، হরকত (هُرُکُت: حرکت) بنگالی، હરકત (هَرْکَت: حرکت) گجراتی، हरकत (هَرْکَت: حرکت) مراثی، ହରକତ (هُرُوکُتُو: حرکت) اودی، ਹਰਕਤ (هَرْکَت: حرکت) پنجابی، हर्कत (هَرْکَت: حرکت) سندی،
برخی از این واژگان در زبانهای دیگر نیز وامگیری شدهاند: «اَرِکَت» (حرکت) تاتاری، хәрәкәт (خاراکات: حرکت) تاتاری کریمه، alharaca (حرکت) اسپانیایی، «هَرَکَه/ هَرَکَتی» (حرکت) سواحیلی،
این واژگان در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شدهاند:
سوزنی سمرقندی: «مغی است برده سر از چنبر محرک و رند
ز بیم تیغ مسلمان شده به روی و ریا»
سیف فرغانی: «به گرد بام ودر تو که مرکز قطب است چوآسمان حرکت چون زمین سکون کردم»
امیرعلیشیر نوایی: «از دیر سوی مسجد ازانم حرکت نیست
کان مغبچه در میکده شیرین حرکاتست»
صائب تبریزی: «برق میخواهد به من تعلیم بیتابی دهد شعلهی شوق مرا تحریک دامان میگزد»