حجاب


آخرین به روزرسانی:
حجاب


         ریشه‌ی عربی «*حجب» به معنای «پنهان کردن، جلوی چیزی را گرفتن» برای نخستین بار در قرآن آمده، اما در زبان عربی شاخه‌زایی چندانی نکرده و مشتق‌هایش در پارسی هم فراوان‌تر و هم رایج‌تر هستند. در پارسی از اینجا چنین واژگانی برخاسته‌اند: «حجاب»، «حُجب»، «محجوب»، «حاجب»، «محجبه»، «باحجاب»، «بی‌حجاب»، «بدحجاب»، «[شازده] احتجاب»، «حُجُب» (حجاب‌ها)

حجاب که در دوران معاصر به مفهومی سیاسی تبدیل شده و به صورت نماد حکومت دینی و مهار بدن زنان شهرت پیدا کرده است، در متون دینی و ادبی پارسی و عربی همیشه معنایی منفی داشته و «پوشاننده‌ی حقیقت، عامل گمراهی» معنی می‌داده است. شمار چشمگیر کتاب‌هایی که حکیمان و صوفیان و مجتهدان با اسم «کشف‌المحجوب» (پاره کردن حجاب، کنار زدن حجاب) نوشته‌اند به همین معنی بازمی‌گردد و این که متشرعان امروز هوادار مفهوم حجاب هستند امری شگفت‌انگیز است که درباره‌ی تسلطشان بر امور دینی بیانگر است.

         در سایر زبان‌های ایرانی و هندی زنده از این ریشه چنین کلماتی را می‌شناسیم: «حَجَبَ» (فروپوشاندن) و «حاجِب» (ابرو، پرده) عربی، հեճուպ/ հէջուբ / հեճպ (هِچوپ/ هیجوب/ هِچْپ: حاجب، پرده‌دار) ارمنی میانه، Մահջուբյան/ Մահջուբեան (مَحْجوبیان: اسم خانوادگی) ارمنی، हिजाबु (هیجاب: حجاب، پرده) سندی، «ماهْچوپ» (محجوب) و «ماهْچوپیان» (محجوبیان، اسم خانوادگی) ترکی، 

         برخی از این واژگان به زبان‌های دیگر نیز راه یافته‌اند: ħaġeb (ابرو) مالتی، hujab (حجاب) انگلیسی، hijabe (حجاب) پرتغالی، hiyab (حجاب) اسپانیایی، Махджубя́н (ماخْژوبیان: محجوبیان، نام خانوادگی) روسی، «هیجابو» (حجاب) سواحیلی، ሐገፋ (هاگافَه: سپر، پوشش) حبشی گئز

         این واژگان در شعر و ادب پارسی به نسبت رایج بوده‌اند:

ابوسعید ابوالخیر: «در رفع حُجُب کوش نه در جمع کتب کز جمع کتب نمی‌شود رفع حجب»

         و: «هرگز نشود تا نکنی کشف حُجُب             انوار حقیقت از مطالع طالع»

خاقانی شروانی: «دین و دنیا حجاب همت ماست         هر دو در پای دلبر اندازیم»

عطار نیشابوری: «صد حجب اندر حجب پیوسته گشت  تا رونده در پس دیوار شد

مرتفع چو شد به توحید آن حجب         خفته از خواب هوس بیدار شد»