بن عربی «*حفظ» به معنای «نگه داشتن، پاسداری کردن» در سایر زبانهای سامی خویشاوند چندانی ندارد و در زبانهای باستانی سامی هم یافت نمیشود. از این رو بعید نیست در عربی پدید آمده یا دخیل باشد. این بن در پارسی بر اساس بابهای عربی صرف شده و چنین واژگانی را پدید آورده است: «حفظ»، «حافظه»، «حافظ»، «محفوظ»، «حفاظت»، «محافظ»، «حفظیات»، «حفظی»، «حفظ کردن»، «[محدوده] استحفاظی»، «محافظت»، «محفظه»، «حفاظ»، «محافظهکار»، «خداحافظ»، «خداحافظی»، «حفظالله» (لقب احترامآمیز)، «حافظیه»
این ریشه در سایر زبانهای ایرانی چنین کلماتی را زاده است: «حافِظَه» (پاسبانی، پاییدن) و «حِفْظ» (نگهبانی، مراقبت) و «مِحْفَظَه» (کیف، چمدان) و «مُحافِظ» (نگهبان، محافظهکار) و «تَحْفیظ» (مراقبت، نگهبانی) «إِسْتَحْفَظ» (طلب مراقبت کردن، به خرج دیگری کاری را کردن) عربی، «هافیزَه» (حافظه) و «هیفْز» (حفظ، مراقبت) و «موهافَزَه» (محافظت) ترکی، «خداحافظ» و «حافظ» و «موهافِزِه/ موهافَزَت» (محافظت) اردو، «موهُفَزا» (محافظه، مراقبت) ازبکی، «میهافیزِه» (محافظت) کردی،
در زبان هندی هم از این ریشه چنین کلماتی وامگیری شدهاند: हाफ़िज़ा (هافیزا: حافظه) و मुहाफ़ज़ाह (موهافْزاهْ: محافظت) و महफ़ूज़ (مَحْفوظ) و हाफ़िज़ (هافیز: حافظ شیرازی) و ख़ुदा हाफ़िज़ (خوداهافیز: خداحافظ)
برخی از این واژگان به زبانهای دیگر نیز راه یافتهاند: «هیفاذی» (منطقهی حفاظت شده) سواحیلی، muhafez (محافظ) انگلیسی
این کلمات در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شدهاند:
سنایی غزنوی: «صد دفتر هجر حفظ کردی یک صفحه ز وصل هم ز بر کن»
امیر معزی: «حصار و حصن نکردی ز بهر آنکه تو را ز حفظ و عصمت معبود بود حصن و حصار»
عطار نیشابوری: «قرب صد تصنیف در دین یاد داشت حفظ قرآن را بسی استاد داشت»
سعدی شیرازی: «خدای این حافظان ناخوش آواز بیامرزاد اگر ساکن بخوانند»
و: «قوت حافظه گر راست نیاید در فکر عمر اگر صرف شود در سر تکرار چه سود»
حافظ شیرازی: «حافظ به خود نپوشید این خرقه میآلود ای شیخ پاک دامن معذور دار ما را»