ریشههای هندواروپایی «*iequr/n» و «*yekwr» به معنای جگر در دایرهی معنایی محدود و تخصص یافتهای این اندام را در زبانهای گوناگون رمزگذاری کرده است. در زبانهای اروپایی کهن از این ریشه چنین کلماتی را میشناسیم: ‘hpar (هِپار) یونانی، iecur (جگر) و gigeria (سنگدان) لاتین، gicerium (چینهدان) لاتین عامیانه، glacier (جگر) فرانسوی کهن، икра (خاویار) اسلاوی کهن شرقی، кра (کْرا: لایهی یخ روی رودخانه) وикра / ⰻⰽⱃⰰ (ایکْرا: خاویار) اسلاوی کهن کلیسایی،
در زبانهای زندهی اروپایی از اینجا چنین کلماتی برخاستهاند: aknas (جگر) و ikri (خاویار) لتونی، jaknos (جگر) و Ikras (خاویار) لیتوانیایی، ікра́ (ایرْکا: خاویار) و кра (کْرا: لایهی یخ روی رودخانه) روسی، ікра́ (ایرْکا: خاویار) و кры́га (کْریها: لایهی یخ روی رودخانه) بلاروسی، ікра́ (ایکْرا: خاویار) وгыкра́к (هیکْراک: ماهی خاویار) اوکراینی، kryha (یخ) لهستانی و اسلواکی، ікра́ (ایکْرا: خاویار) بلغاری و صربی-کروآتی، gesier (جگر) و heparin (مادهی ضدانعقاد زالو؛ ۱۹۱۶م.) و hepatite (ورم کبد؛ ۱۷۲۷م.) فرانسوی، glizzard انگلیسی
در میان این واژگان کلماتی مثل «هِپارین» (مادهی ضدانعقاد موجود در کبد)، «هِپاتیت» (ورم کبد) و «هِپاتوپانکراس» (کبد و لوزالمعده) در پارسی نو وامگیری شدهاند
ریشهی هندواروپایی «*yekwr» در زبانهای ایرانی ریشهی «*یَکَر» را به دست داده که همان کبد و جگر را میرساند. این کلمه با همین معنا در زبانهای باستانی ایران چنین شکلهایی به خود گرفته است: «لیشّی» هیتی، vrakAY (یاکَرَه: جگر) و anGAyUh (هویاغْنَه: شریک و همکار، در اصل یعنی: همجگر) اوستایی، «ایکْوَر» لوویایی، यकृत् (یَکْرْت) سانسکریت، «یَکَه/ یَکَنَه» پالی، 𑀚𑀕(جَگَه) پراکریت ساوراسنی، «یَکَر/ یَگَر» پهلوی، «گیَگَرَّه» سکایی، «یْکار» تخاری الف، «یَکار» تخاری ب، լեարդ (لِئَرْد) ارمنی کهن، լերդ(لِرْد) ارمنی میانه، 𑀕𑀬𑀕𑀭𑀭 (گیاگَر) ختنی،
در زبانهای زندهی ایرانی این کلمه چنین شکلهایی پیدا کرده: «یینَّه» و «ژْنَه» و «دْزیگَر» و «جیگَر» پشتون، «ایگَیْر» آسی، «یِغَن» یدغه، «جِرْگ/ ژَرْگ» کردی، «یَهَر» گورانی، «جَگِر» ترکی عثمانی، «چیگِر» ترکی استانبولی، ջիգյար /ջիգար / ճիյեր / ճիկար / ջիգեար (ژیگْیَر/ ژیگَر/ چییِر/ چیکَر/ چیگِیَر) و լյարդ (لْیَرْد) و լերդ(لِرْد) ارمنی، ჯიგარი (ژیگَری) گرجی، «جیگَر» ازبکی، «جیگِر» ترکی اویغوری، «جِگَر/ جیگَر» اردو، «جیگَر» هرزنی و کارینگانی، «یُک» نورستانی ویگالی و اشکونی، жигерлилик (جیگِرلیلیک: پرتکاپو، جگرآور) کومیکی،
«جگر سفید» که نام دیگر شش است هم در ترکی عثمانی به صورت «آک جیگِر» و در بلغاری به شکل «بِل ژیگِر» گرتهبرداری شده است. در این دو زبان کبد را «جگر سیاه» مینامند که به ترتیب «کارا جیگِر» و «چِرِن ژیگِر» خوانده میشود.
در پارسی این ریشه چنین کلمهها و ترکیبهایی را به دست داده است: «جگر»، «[رنگ] جگری»، «جیگَر» (عزیز، دلدار)، «جگرگوشه»، «جگرسوخته»، «جزّجگر»، «جگرخوار»، «خونجگر»، «جگرآور»، «جگرکی»، «جگرگاه»، «دلوجگر»، «جگر سفید»، «جگرسوز»،
حدسم آن است که بخش اول «جَغول بَغول» از همینجا مشتق شده باشد و آن خوراکی است که برای خونسازی کودکان از جگر سفید گوسفند درست میکنند.
در زبانهای هندی «جگر» به این صورتها درآمده است: जिगर(جیگَر) هندی، जरंडी(جَرَنْدی: هپاتیت) مراثی، जिकुडो (جیکورُو) کوماونی، जेरो (جِرُو) سندی، ಯಕೃತ್ತು(یَکْرْتّو) کانادا،
«جگر» از پارسی به زبانهای دیگر هم راه یافته است: tzieri (تْزیِری) و tzigeri (تْزیگِری) یونانی، zsiger مجاری، джиге́р (ژیگِر) بلغاری، џигер (ژیگِر) مقدونی،
این واژه در شعر و ادب پارسی با بسامدی میانه به کار گرفته شده است:
رودکی سمرقندی: «بوی جگر سوخته عالم بگرفت گر نشنیدی زهی دماغی که تو راست»
فردوسی توسی: «پر از درد خوالیگران را جگر پر از خون دو دیده پر از کینه سر»
و: «گرفتند مر یکدگر را کنار به درد جگر برگِرستند زار»
ابوسعید ابوالخیر: «ای شمع چو ابر گریه و زاری کن وی آه جگر سوز سپه داری کن
چون بهره وصل او نداری ای دل دندان بجگر نه و جگر خواری کن»
اسدی توسی: «همه ره ز بس کشته بر یکدگر سر و پای و دل بود و مغز و جگر»
سعدی شیرازی: «ز ایشان توان به خون جگر یافتن مراد کز کودکی به خون جگر پروریدهاند»
و: «پدر که چون تو جگرگوشه از خدا میخواست خبر نداشت که دیگر چه فتنه میزاید»