ریشهی هندواروپایی «*iun» و «*ieu» به معنای «سرزندگی، جوانی» تعمیمی معنایی به سمت «جوان، وردست، یاور» پیدا کرده و در زبانهای اروپایی کهن چنین مشتقهایی دارد: iuvenis (مرد جوان) و iuvencus (گاو نر جوان) و iuvenca (گاو مادهی جوان) و adiuvare (کمک کردن) و adiutus (یاری) و adiutantem (یاریگر) لاتین، ungar (جوان) نُردیک کهن، jung (جوان) و yuncherro (ارباب جوان) آلمانی کهن، jonc (جوان) هلندی میانه و juggs (جوان) گتی، geong (جوان) انگلیسی کهن،
دلالت «جوان» هم در بیشتر زبانهای اروپایی از همینجا آمده است: jung (جوان) و juvenal (جوانی) و iuno/ Juno (ایزدبانوی دوشیزگان) و Juventus (خدای نیروی جوانی مردانه، اسم باشگاه مشهور فوتبال) و yunker (اشراف زمیندار، در اصل یعنی: ارباب جوان) آلمانی، ayudante (گماشتهی افسران) اسپانیایی، adjutant (گماشته) فرانسوی، jaunas (جوان) لیتوانیایی، yunyj (جوان) روسی،youth (جوانی) و young (جوان) و juvenile (کم سن و سال) و aid (کمک: اوایل قرن پانزدهم م.) و adjutant (دستیار، وردست) انگلیسی،
برخی از منابع نامهای اروپایی «جان»، «ایوان»، «یان» و «یوهان» را نیز از همین ریشه مشتق دانستهاند. اما این نادرست است و اینها شکلی تغییر یافته از «یَهوحَنَن» و «یوحَنَن» عبری هستند به معنای «یهوه (به او) لطف کرد» و یا «یهوه شکوهمند است». این واژه در یونانی به ioannhs (یوآنِس) تبدیل شده و در پیشرویاش به سمت غرب Johannes لاتین قرون وسطایی و joannes لاتین متاخر و jean و jehan فرانسوی کهن و jon و jan انگلیسی میانه و John انگلیسی و Johann آلمانی و Ieuan ولش را نتیجه داده است. «ژان» و «ژانت» فرانسوی، «خوآن» اسپانیایی، «هانس» آلمانی، «جیووانی» ایتالیایی، و «جو» و «شان» و «جونز» و «جک» و «جاناتان» و «جِین» و «جانی» انگلیسی صورتهای دیگر همین اسم هستند و به ریشهی سازندهی «جوان» ارتباطی ندارند.
برخی از این کلمات فرنگی در پارسی نو وامگیری شدهاند: «آجودان»، «یونکر»، «یوونتوس»
این بن در زبانهای آریایی به ریشهی «*یووَن» بدل شده که در زبانهای باستانی ایرانی چنین واژگانی را زاده است: nUY/ nawaY/ nawY (یون/ یَوَن/ یْوَن: جوان) و atSiOY (یوئیشْتَه: جوانترین) اوستایی، युवन् (یووَن: مرد جوان) و «یووَتی» (زن جوان) و यविष्ठ (یَویسْتْهَه: جوانترین) سانسکریت، «یووان» پهلوی، «جووان» تورفانی، «یووان» (جوان) و «یووانَگیفْت» (دورهی جوانی) پارتی، «اُیْوان» (جوان) و «ازر-یوان» (پیردختر) و «یوانیک» (نوجوان) و «جوامرد» (جوانمرد) خوارزمی، «جْوا» (جوان) سکایی، «یوبانیهی» (جوانی) زبور پارسی، յովանակ /յաւանակ (یُوانَک/ یاوانَک: جوان، جوانک) ارمنی کهن، و «اینچ» (جوان) مغولی هم از سغدی وامگیری شده است.
در پارسی از اینجا چنین کلماتی زاده شدهاند: «جوان»، «جوانمرد»، «نوجوان»، «جوانانه»، «جوانان»، «جوانک»، «جوانمرگ»، «جوانسازی»، «جوانه»، «جوانه زدن»،
در سایر زبانهای ایرانی از اینجا چنین واژگانی زاده شدهاند: یغنابی، «یَیووَنَک» (کُرّه، توله) ارمنی، иуонӕг (ایوُنَیْگ: جوان) آسی دیگوری، иуонуг/ уӕнуг (ایوُنوگ/ وَیْنوگ: گوساله) آسی ایرونی، «زْوان/ جَوان» (جوان) پشتون، «وانیچ» (گوساله) سنگلیجی، «جَوان» بلوچی و اردو، «جُوان/ جَوان» (جوان) مازنی و گیلکی، «جِوان/ جووان» (جوان) کردی، «جیوان» (جوان) زازا، «جِوو» (جوان) لری، ҷавон (جَوُون: جوان) پارسی تاجیکی، ҷувон (جووُن: جوان) و «اینچ» (جوان) یغنابی، «جْوون» (جوان، خوشگل) یزدی، «جیوُن» (جوان) تالشی،
در زبانهای هندی هم «جوان» به این صورتها وامگیری شده است: जवान/ युवा (جَوان/ یووا) هندی، জোয়ান (جُووان) بنگالی، జవాను/ యువ (جَوانو/ یووَه) تلوگو، ജവാന (جَوانَه) مالایالام، યુવાન (یووان) گجراتی، யுவன் (یووَن) تامیلی،
در شعر و ادب پارسی این واژگان بسیار کاربرد داشتهاند:
فردوسی توسی: « جوانی بیامد گشاده زبان سخن گفتن خوب و طبع روان»
خیام نیشابوری: «می نوش که عمر جاودانی اینست خود حاصلت از دور جوانی اینست»
سعدی شیرازی: « با جوانی سر خوش است این پیر بی تدبیر را
جهل باشد با جوانان پنجه کردن پیر را»
هاتف اصفهانی: «ز ناز بر دل پیر و جوان در این محفل کدام داغ که آن نازنین جوان نگذاشت»