جنایت


آخرین به روزرسانی:
جنایت


         ریشه‌ی عربی «*جنی» به معنای «مرتکب جرم شدن، بزه» ارتباطی معنایی با «گردهم آمدن» نیز داشته است و شاید معنای اخیر را با دلالتِ محاکمه کردن و حکم جنایی دادن به دست آورده باشد. این ریشه در سایر زبان‌های سامی رواجی ندارد و دیرینه هم نیست. بنابراین به نظر می‌رسد از جایی در زبان عربی وامگیری شده و از آنجا به پارسی راه یافته باشد.

در پارسی از این ریشه چنین کلماتی زاده شده‌اند: «جنایت»، «جانی»، «جنایتکار»، «جنایات»، «جنایی»، همچنین لغت ناهموار «مَجْنی‌علیه» (قربانی، ستمدیده) هم طی دهه‌های اخیر به دلیل زبان‌پریشی تازی‌مدارانه‌ی رایج در زبان حکومتی و حقوقی مستقر در برخی متون پارسی نمایان شده است.

         در سایر زبان‌های زنده‌ی ایرانی از این بن چنین واژگانی را می‌شناسیم: «جینایِت» (جنایت) ترکی و ترکی اویغوری، ճինաեէթ (جینایِت: جنایت) ارمنی، «جینُویِت» (جنایت) ازبکی، «جَنَی» (دور هم جمع شدن، جنایت کردن) و «جانٍ» (جانی، مجرم) و «تَجَنَّی» (اعلام جرم کردن، متهم کردن، تحریف کردن) و «جَناء» (گردهمایی) و «جَنایَه» (جنایت) و «جَنائِی» (مجرمانه، جنایی) و «مَجْنی‌علیه» (قربانی، ستمدیده) عربی، 

         این واژه با واسطه‌ی پارسی به هندوچین هم انتقال یافته و این واژگان را هم برساخته است: «جِنایَه» (جنایت) مالایی، «جینایَهْ» (جنایت) اندونزیایی،

         این واژگان در شعر و ادب پارسی از قدیم رواج داشته‌اند اما هرگز بسامد کاربردشان بالا نبوده است:

فرخی سیستانی: «بیهوده چرا روی ز من گردانی                          بی‌جرم و جنایتی که از من دانی»

مسعود سعدسلمان: «گر آمدی جنایتی از من چه کردِیی           کاین می‌کنی نیامده از من جنایتی»

جمال‌الدین عبدالرزاق: «خود گیر که من جنایتی کردم             یا ز سر قصد یا ز نادانی

... در حلم و کرم چه فایده باشد                   گر خود نبود جنایت جانی»