جشن


آخرین به روزرسانی:
جشن


         ریشه‌ی هندواروپایی «*hyag» در اصل یعنی «پرستیدن، قربانی کردن»  این ریشه در زبان‌های اروپایی خوشه‌ای به نسبت کوچک از واژگان را نتیجه داده است: ‘agnos (هاگْنُس: پاکیزه، مطهر) و ‘agia (هاگیا: مقدس) و ‘agnoths (هاگْنُوتِس: بکارت،‌ طهارت) و ‘agios (هاگیُوس: مقدس) و agnos (آگنُوس: پاک، بی‌آلایش) یونانی، و احتمالا ieiunus (ابله، ساده‌لوح) لاتین،

در این بین ‘agia (هاگیا) متون کلیسایی یونانی به لقبی برای قدیسان تبدیل شد. بر همین مبنا کلیسای اصلی قسطنتنیه را ‘agia sofia «هاگیا سوفیا: خردِ مقدس» می‌نامیدند که امروز به «ایاصوفیا» تبدیل شده است. 

در زبان‌های اروپایی خوشه‌ای کوچک و همسان از کلمات را داریم که از بن یونانی برخاسته‌اند و در قرن نوزدهم رواج پیدا می‌کنند. نسخه‌ی انگلیسی‌شان چنین است: jejune (خنگ، ساده‌لوح؛ ۱۶۱۰م.)، hagiocracy (حکومت قدیسان: ۱۸۱۶م.)، hagiarchy (حکومت مبتنی بر سلسله مراتب روحانی: ۱۸۲۶م.)، hagiology (تذکره‌ی قدیسان، ۱۸۰۷م.)، hagiography (متون مقدس: ۱۸۲۱م.)، hagiographer (کاتب انجیل، حدود ۱۶۵۰م.) 

         اما بارورترین شاخه‌ی برخاسته از این بن، «*هْیَجَتَس» آریایی است که طیفی وسیع از معانی را به دست داده است. واژگان برآمده از این ریشه در زبان‌های کهن بسیارند: atazaY (یَزَتَه: نیایش) و itsi (ایسْتی: فدیه، قربانی) و ratsaY (یَسْتَر: دعاخوان) و OtazaY (یَزَتُو: دعا) و zaY (یَز: پرستیدن، بزرگ شمردن) و ansaY (یَسْنَه: جشن، قربانی) و ayansaY (یَسْنَیَه: شایسته‌ی پیشکش به خداوند) اوستایی، 𐎹𐏀𐎫 (یَزَتَه: ایزد، پرستیدنی) و «یَد» (پرستیدن) و «آیَدَنَه» (پرستشگاه) پارسی باستان، यजत (یَجَتَه: ستودن) و «یَجاتی» (پرستیدن) و यज्य (یَجْیَه: دعا، مدح) و यजुस् (یَجوس: پرستش، بزرگداشت، آیین قربانی) و यज्ञ (یَجْنَه: فدیه، جشن) و यज्यु (یَجْیو: پرستش، تقدیس) سانسکریت، 𑀬𑀕𑁆𑀕 (یَگَّه: آتش قربانی) و 𑀚𑀡𑁆 (جَنَّه: قربانی، پرستش) پراکریت ساوراسنی، «یَنَّه» (قربانی) پالی، «یَزیت» (ستودنی) و «یَشْن/ جَشْن» (مراسم دینی،‌ آیین شادی) و «یَزَد» (خدا) و «یَشْتار» (دعاخوان، زمزمه‌گر) پهلوی، 𐭩𐭦𐭲𐭩‎ (یَزْتی: خدا، ایزد) و 𐭉𐭀𐭆𐭕‎ (یازَت: پرستیدن) و «یَز/ یَشْتَن» (دعا خواندن) و «یَشْتار» (دعاخوان، زمزمه‌گر) پارتی و پهلوی، «یَزَد» (پرستیدن) و «یَزَدیگ» (الاهی) و «یَشْتَگ» (تقدیس شده، وقف شده) تورفانی، «یز» (ستودن) و «یَزْدان» (خدایان، مقدسان) سغدی، «گیَشْتَه» (قربانی شده) و «گیَیْس» (قربانی کردن) و «گیَیْسْنَه/ جَیْسْنَه» (جشن، آیین قربانی) سکایی، «یَزَدُو» (ایزد) بلخی، dzaY (یَزْد: پرستیدنی، مقدس) پازند،

پسوند «-یَسْن» که در برخی از کلمات اوستایی دیده می‌شود و دین مردمان را می‌رساند در همه‌ی زبان‌های ایرانی باقی مانده و در پارسی دری هم در قالب «دیویَسن» (مشرک، دیوپرست) و «مَزْدیَسن» (مزداپرست، زرتشتی) حفظ شده است. همچنین اسم سرودهای کهن اوستایی در ستایش خدایان -«یَشْت»ها- و اسم فصل‌های بخشی از اوستا -«یَسْنَه‌»ها- از همین بن آمده که طی دهه‌های گذشته با افزایش توجه عمومی به متن اوستا، در پارسی دری هم رواجی بیشتر پیدا کرده است. 

در پارسی واج «ج/ س» میانی این بن اغلب به «ز» تبدیل شده و این نشانه‌ی زبان‌های ایرانی شمال غربی است. این واژگان پارسی از ریشه‌ی «*یَس» زاده شده‌اند: «ایزد»، «یزدان»، «یزد» (اسم شهر، یعنی مقدس)، «یَشْت» (سرود دینی)، «یَشْتَن» (با سرود دینی ستودن)، «جشن». 

چند مشتق دورتر از این ریشه را هم داریم که یکی‌اش «یاسمن» است و مشتق‌های دیگر آن یعنی «یاس» و «یاسِم» و «سَمَن» هم به اسم گل و گیاه اشاره می‌کنند. معنای اصلی آن را به این ترتیب باید «گلِ ایزدی» یا «هدیه‌ی ایزد» دانست. این کلمه کهن است و صورت‌های دیگرش را در زبان‌های باستانی ایرانی به این شکل‌ها می‌بینیم: که احتمالا در اوستایی به صورت «*یاسْمَنَه» وجود داشته است. «یاسَمَن» پهلوی، «جاسْمین» تورفانی، «سومَنا» پالی، «سومَنَه‌کَلَس» (گل) سانسکریت، ܝܣܡܐ‎ (یَسْما) و nymsy /namsy (یَسْمان/ یَسْمین) سریانی، יסמין (یاسْمین) آرامی بابلی، «گیَیْسْتَه» (مقدس، پرستیدنی) ختنی، յասմիկ (یاسْمیک) ارمنی کهن،

در زبان‌های زنده‌ی ایرانی هم این شکل‌ها از «یاسمن» به همان معنا وجود دارد: «آسوم» بلوچی، յասաման (یاسَمَن) و եասէմի (ایاسِمی) و եասէմի (یاسِمی) ارمنی، იასამანი (ایاسَمَنی) گرجی، «یاسَمین» عربی، «یاسْمَن» ترکی، jasemin آلبانیایی. بنابراین نام خانوادگی رشید یاسمی که ادیب و دانشمندی برجسته بود، ارمنی است و به همین گل اشاره می‌کند. 

این گل به همراه اسمش از ایران به سایر نقاط هم رفته و هم در تمدن چینی و هم اروپایی با وام‌واژه‌هایی پارسی شناخته می‌شود. در چین این گیاه را علاوه بر نام بومی «مو-لی-هوآ:茉莉花 ) به صورت «یِه-سی-مین» هم می‌نامند که وام‌واژه‌ای پارسی است. در اروپا هم این اسم را در زبان‌های گوناگون می‌بینیم: iasmhlaion (یاسْمِلایون) و iasmh (یاسْمِه) یونانی، jasmin فرانسوی، jasmine (۱۵۷۰م.) انگلیسی، jasmin دانمارکی، jasmim پرتغالی، jazmin اسپانیایی، Jasmin آلمانی، gessami/ llessami کاتالان، ясмин (جاسْمین) بلغاری، iasomie رومانیایی، јасмин (جاسْمین) مقدونی و صربی-کروآتی،

ریشه‌ی «*یَز/ یَس» در زبان‌های سامی هم وامگیری شده و مثلا «یزد» (پرستیدن/ مقدس) در سریانی از آنجا آمده است. حدس من آن است که اسم‌های تازی «زِیْد» و «یَزید» هم شکلی دگرگون شده از این بن باشد. اصولا بن تازی «زَیَد» به معنای «افزون شدن» ممکن است شکلی تحریف شده از همین ریشه باشد. چون مشتقات این ریشه در زبان‌های سامی دیگر دیده نمی‌شود و در عربی هم رواجی محدودتر از پارسی دارد. جالب آن است که از این بن اسم‌های زیادی در زبان عربی دوران صدر اسلام داریم که «زیاد» و «زید» «زاید» نمونه‌هایش هستند، و با توجه به معنای آن (که اضافی بودن صاحب‌نام را نشان می‌دهد) قدری غیرعادی به نظر می‌رسد، مگر آن که معنای بالندگی و ستودنی بودن را که از بن ایرانی می‌آید بدان نسبت دهیم. اگر این حدس درست باشد، کلمات فارسی «زیاد»، «مزایده»، «تزاید»، «زوائد»، «زائده»، «زیادت» از صرف عربیِ ریشه‌ای سامی گرفته شده‌اند که خودش در اصل وام‌واژه‌ای ایرانی بوده است.

حدس دیگرم آن است که کلمه‌ی «زِیْد» که در زبان کوچه‌ی تهرانی برای اشاره به دختر زیبارو و دوست دختر به کار گرفته می‌شود هم از همین‌جا آمده باشد و احتمالا همتاست با «زَیْد» آسی به معنی «فرشته‌ی نگهبان». تصور مرسوم که این کلمات وامی از اسم عربی «زید» هستند نادرست می‌نماید. چون از سویی زید اسم مرد است و از سوی دیگر این نام در پارسی تهرانی رایج نیست.

         در سایر زبان‌های ایرانی نو از این بن چنین کلماتی زاده شده‌اند: «یَژین» (جشن گرفتن) و «اِزْدان/ یِزْدان» (خدا) و «اِزْد» (فرشته) کردی، «یِزْدان» (خدا) گورانی، «یَزِل» (قربانی کردن) و «یَزیل» (خوردن گوشت قربانی) و «یَزَچوی‌میس» (گوشت قربانی) و «یَزَمْن» (فدیه) و «یَشْت» (قربانی) در ارمنی، эзид (اِزید: خدا، ایزد) پارسی تاجیکی، изӕд (ایزَیْد: ایزد، خدا) و «زَیْد» (فرشته، ‌نگهبان) آسی، 

         در زبان‌های هندی از این ریشه چنین کلماتی برخاسته‌اند: યજદ (یَجَد: ایزد) و યઝત (یَجْهَت: پرستیدنی، مقدس) گجراتی، 

         واژگان برآمده از این ریشه در شعر و ادب پارسی بسیار کاربرد داشته‌اند:

رودکی سمرقندی: « ملکا، جشن مهرگان آمد             جشن شاهان و خسروان آمد»

فردوسی توسی: « چنین جشن فرخ از آن روزگار                به ما ماند از آن خسروان یادگار»

سعدی شیرازی: « خوش بود عیش با شکردهنی          ارغوان‌روی و یاسمن‌بدنی»

         و: «شنیدم که جشنی ملوکانه ساخت               چو چنگ اندر آن بزم خلقی نواخت»