ریشهی پیشاهندواروپایی «*steyg/ *teyg» به معنای «تیز، نیش زدن» در خانوادهی زبانهای اروپایی واکبر «س» را در ابتدای خود حفظ کرده و در زبانهای آریایی آن را از دست داده است. به همین خاطر اغلب واژگان اروپایی از این ریشه که با «ت» شروع میشوند، وامواژه هستند و از زبانهای ایرانی گرفته شدهاند. این بن در زبانهای اروپایی کهن چنین واژگانی را زاده است: tigris (تیگْریس: تیز، رود دجله) و tigrh/ tigrhs (تیگْرِه/ تیگْرِس: ببر) و qika (ثیکا: داس، شمشیر ایلوری) یونانی، tika (شمشیر داسمانند) ایلوری، sicarius (شمشیر ایلوری، داس) و sicarii (چاقوکش، خنجرزن) و tigris (ببر، رود دجله) لاتین، stikki (عصا، نیزه) نردیک کهن، stihhil (چیز نوکدار، ابزار تیز) و stehhan (نیش زدن) و stecko/ steccho (نیزه، عصا) آلمانی کهن، tigre (ببر؛ میانهی قرن دوازدهم) فرانسوی کهن، tigras (ببر) و sticca (چماق، عصا) انگلیسی کهن، stikke (چماق، عصا) انگلیسی میانه، stek/ stekka (نیزه، عصا) فریزی کهن، stekko/ stikko (نیزه، عصا) ساکسونی کهن، stecke/ stec (نیزه، عصا) هلندی میانه، stikkæ (عصا، نیزه) دانمارکی کهن، stikka (عصا، نیزه) سوئدی کهن، тигръ (تیگْرو: ببر) اسلاوی کهن شرقی،
در زبانهای زندهی اروپایی از این بن این کلمات برخاستهاند: tigre (تیز) فرانسوی، tigre (ببر) و stick (عصا، نیزه) ایتالیایی، teigr (ببر) ولش، estic (عصا، نیزه) کاتالان، stek (نیزه، عصا) هلندی، stikke (عصا، نیزه) دانمارکی، sticka (عصا، نیزه) سوئدی، tigre (ببر) پرتغالی و اسپانیایی، tigru (ببر) رومانیایی، tigris (ببر) مجاری، tigro (ببر) اسپرانتو، тигр (تیگْر: ببر) روسی، Stiehel (ابزار نوکتیز) و Distel (کنگر) و stechen (نیش زدن) و stecken (فرو کردن) و tiger (ببر) و Stecken (نیزه، عصا) آلمانی، שטעקן (شْتِکْن: نیزه، عصا) ییدیش، stick (چوب نوک تیز، عصا) و tiger (ببر) و thistle (بوتهی خار) و stick (عصا، نیزه) انگلیسی،
برخی از این واژگان در زبانهای دیگر هم وامگیری شدهاند، مثل 스틱 (سِئوتیک: عصا) کرهای.
در خانوادهی زبانهای آریایی این بن به ریشهی «*تَیْگ» تبدیل شده و همان معنای «تیز» را حفظ کرده است. در زبانهای باستانی ایرانی از اینجا چنین واژگانی زاده شدهاند: arGit (تیغْرَه: تیز) و irGit (تیغْری: تیر، خدنگ) و anaka (اَکَنَه: ترکش) اوستایی، 𐎫𐎥𐎼 (تیگْرَه: تیز) و «تیگْرَهخَئودَه» (تیزخود، نژادی از سکاها) پارسی باستان، तेजते (تِجَتی: تیز شدن) و तिक्त (تیکْتَه: تیز، گزنده) و «تیگیتَه» (برنده، تیز) و «نیتیکْتَه» (تیز شده، تحریک شده) و «نیتیکْتی» (شتاب) و तिग्म (تیگْمَه: نوکدار، نوکتیز) و तीक्ष्ण (تیکْسْنَه: برنده، شکافنده) و «تِجَنَه» (پیکان، تیر) و तेजस् (تِجَس: تیغه، درخشش، لهیب) سانسکریت، «تِجَس» (لهیب، درخشش) پالی، 𑀢𑀺𑀓𑁆 (تیکّهَه: تیز) و 𑀢𑀺𑀕𑁆𑀕 (تیگَّه: مزهی تند، ترش) پراکریت، «تیگْر» (تیز) و «کَنْتیگْر» (ترکش) و «تِز» (تیز) و «سْتِغ» (ستیغ) و «تِه/ تِهْ» (تیغه) و «تِخ» (لبه، نوک) پهلوی، «تیغْر» (تیزرو، سریع) و «تِغ» (تیغه، تیزی) پارتی، «تیغْر» (چالاک) و «تیر/ تیگْر» (تیر) و و «تِز» (تیز) تورفانی، «تْتیرَه» (تلخ، تند) سکایی، «چِغر» (تیز، نوکدار) و «تْسیغ» (تیغه) و «تْسَخی» (تیز کردن) و «سْتَنچی» (به سیخ زدن، گوش تیز کردن) و «استیغّ» (ستیغ) خوارزمی، טיגריס (تیگْریس: ببر) آرامی، (قْتِرْقا: ترکش) و ܛܝܓܪܝܣ (تیگْریس: ببر) سریانی، טִיגְרִיס (تیگْریس: ببر) عبری، տէգ (تیگ: تیغه، نیزه) و տիգաւոր (تیگاوُر: نیزهدار) ارمنی کهن، թարքաշ (تارکاش: ترکش) ارمنی میانه،
در پارسی از این ریشه کلماتی از این دست برخاستهاند: «تیغ»، «تیغه»، «تیغدار»، «دوتیغ/ سهتیغ»، «تیغی» (شرط بندی کلان بر بازی)، «تیغ زدن»، «تیز»، «تیزی»، «تیزپا»، «ستیغ»، «دجله»، «تیر»، «تیربار»، «تیرباران»، «تیراندازی»، «تیروکمان»، «هفتتیر»، «شصتتیر»، «سرتیر»، «تیغال/ تیغالو/ تیهال» (خاردار)، «شکرتیغال» (نوعی گیاه)، «تیپا» (اردنگی، احتمالا ترکیب تیز + پا)، «چِغِر» (احتمالا وام از خوارزمی)، «تندوتیز»، «تیزاب» (اسید)، «نوکتیز»، «تیزخود»، «تیراژه» (رنگین کمان، احتمالا ترکیب: تیر + آژفنداک: کمان)،
اصطلاح «یک تیغ» در پارسی عامیانه به معنای «رنگ خالص، تکرنگ» به این واژگان ارتباطی ندارد و از «تیغ» ترکی گرفته شده به معنای «اسبی که رنگش یکدست باشد».
در سایر زبانهای زندهی ایرانی از اینجا چنین واژگانی را سراغ داریم: «تیژَه» (تیز، قلوه سنگ) پشتون، «تیژ» (تیز) و «توژ» (مزهی تند و گرم) و «تیر» کردی، «تِگ» (تیغه) و «تِگا» (سریع) بلوچی، թէքիր (تِکیر: ببر) و տէգ (تِگ: نیزه، سرنیزه) و թեժ (تْئِژ: تیز) ارمنی، ქარქაში (کَرْکَشی: ترکش) گرجی، «تِخ» (نیغه) گورانی، «تیف» (خار) گیلکی، «تِغْد» (تیز) وخی، تیرْغ» (تیز) یدغه، тир (تیر) پارسی تاجیکی، «تِرْکاش/ تَلْکَش» (ترکش) عربی، «تِکیر» (ببر) و «تیز» و «تِز» (سریع، تند) و «تِزول» (زودباش، عجله کن) و «تیر» و «تیگ» (تیغ) ترکی، «تیز» و «تیر» اردو و ترکمنی و ترکی اویغوری، тез (تِز: تیز) قزاقی، thike (چاقو) آلبانیایی، «تْسیرْگ» (تیز) و «سْتیگین» (ستیغ) و «تیگ» (ستیغ) آسی،
برخی از این واژگان در زبانهای هندی نیز وارد شدهاند: तेज़ (تِز: تیز) و तेज (تِج: تندوتیز، جوش و خروش) و तीखा (تیکْها: مزهی تند، چیزِ تیز) و तीर(تیر) و तीरंदाज़ी (تیرْاَنْدازی) و तीरंदाज़ (تیرْاَنْداز) هندی، ਤੇਜ਼ (تِز: تیز) و ਤੇਗ਼ (تِگ: تیغ) پنجابی، «تِزو» (تیز، سریع) سندی، তেগ (تِگ: تیغ) و তীর (تیر) و তিতা (تیز، گزنده) و টেঙ্গা (تِنْگَه: ترش، مزهی تند) بنگالی، ތީރު (تیرو: تیر) دیوهی،तीर (تیر) راجستانی، তিতা (تیتَه: تیز، گزنده) و টেঙা(تِنَه: ترش) و তীখৰ (تیکْهُر: تیز، باهوش، سریع) آسامی، ତିକ୍ତ (تیکْتُو: تیز، گزنده) اوریا، തേജസ് (تِجَسو: جوش و خروش) مالایالام، টেঙা (تِنَه: مزهی تندوتیز، ترش) کَمتا، तिखट (تیکْهَت: ادویه، فلفل) مراثی، તીખાશ (تیکْهاس: ادویه، فلفل) گجراتی،
برخی از این واگان در زبانهای دیگر هم وامگیری شدهاند: tarkasion (تَرْکاسیون: ترکش) یونانی، tarcasius (ترکش) لاتین، tarcais (ترکش) فرانسوی کهن، carquois (ترکش) فرانسوی، carcaj (ترکش) اسپانیایی، carcasso (ترکش) ایتالیایی، Tarkis (ترکش) آلمانی، «تیر» (تیر، تیغ) و « تیتَه» (تیز، گزنده) برمهای روهینگیا، «تَرْکَس» (ترکش) مالایی و اندونزیایی، เดช (تِت: تندوتیز) تای،
این واژهها در شعر و ادب پارسی با بسامدی بسیار زیاد به کار گرفته شدهاند:
فردوسی توسی: «دگر هفته تنها به نخجیر شد دژم بود با ترکش و تیر شد»
نظامی گنجوی: « به سرهنگی حمایل کردن تیغ بسا مه را که پوشد چهره در میغ»
سیفالدین فرغانی: «ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز این تیزی سِنان شما نیز بگذرد»
مولانای بلخی: « گرمی شیر غران تیزی تیغ بران نرّی جمله نرّان با عشق کُند آید»
سعدی شیرازی: «وقت ضرورت چو نماند گریز دست بگیرد سر شمشیر تیز»
و: « نگه كرد قاضی در او تیز تیز معرف گرفت آستینش كه خیز »