ریشهی هندواروپایی «*ter» به معنای «محور، استوانهی چوبی، دیرک» در زبانهای اروپایی چندان زایا نبوده و trame آلمانی کهن و dremill آلمانی نو به معنای «الوار، کلون در» از آن برآمدهاند. این واژه در زبانهای ایرانی ریشهی «*تَر» را ایجاد کرده و در پارسی این کلمات را پدید آورده است: «تیر»، «تیرک»، «دیرک»، «تیرچه»، «تیره» (قوم)، «تیراندازی»، «تیرباران»، «هفتتیر»، «ترکش»، «تیروکمان/ تیرکمون»، و احتمالا «ترکش» (قطعات پوکهی خمپاره و بمب).
در میان اینها «دیرک» آشکارا تحریف «تیرک» است. در برخی از فرهنگهای ریشهشناسی این کلمه را از «*دیر» ترکی مشتق دانسته و با «دیرهمک» (حمایت کردن) خویشاوند دانستهاند. در حالی که چنین برداشتی نادرست مینماید.
از این ریشه این واژگان در زبانهای ایرانی برخاستهاند: «تیر» پهلوی و تورفانی و پارتی و خوارزمی، «تَل» (عمود خیمه) بختیاری، «پَتَرِه» (تیر سقف) یدغه، «پَتاری» (تیرک) وخی، «تیر» اردو و کردی و ترکی،
در زبانهای هندی هم از اینجا چنین کلماتی را سراغ داریم: तीर (تیر) هندی و راجستانی، তীর (تیر) بنگالی، ތީރު (تیرو: تیر) دیوِئی،
این واژهها در شعر و ادب پارسی بسیار به کار گرفته شدهاند:
فردوسی توسی: « روان در سخن گفتن آژیر کن کمان کن خرد را سخن تیر کن»
و: « چو سیراب شد ساز نخچیر کرد کمر بست و ترکش پر از تیر کرد»
بیدل دهلوی: « کینهسازی المی نیست که زایلگردد روز و شب سینه پر از تیر بود ترکش را»
تیرک
آخرین به روزرسانی: