ریشهی واژهی «تکیه» و خویشاوندانش درست معلوم نیست. دهخدا با ارجاع به «غیاثاللغات» آن را عربی دانسته و معنایش را «پشت به چیزی گذاشتن» دانسته که به بالش هم تعمیم یافته است. با این حال در زبان عربی و سایر زبانهای سامی ریشهای نداریم که چنین معنایی داشته باشد و چنین واژهای به دست دهد. این خوشه از واژههای خویشاوند بر اساس بابهای عربی صرف شدهاند، اما در زبان عربی رواجی ندارند و نمونهای از کلمات پارسی هستند که در همین بافت زبانی بر مبنای چارچوب دستوری تازی ساخته شدهاند. حدس میزنم خاستگاه اصلی این کلمه ریشهی پیشاهندواروپایی «*teg» به معنای «پوشاندن، محافظت کردن» باشد، که در مدخل «تاج» به آن پرداختهام و بن آریایی «*تَوچ» هم احتمالا از آن برآمده که در مدخل «توزه» شرحی دربارهاش آمده. احتمالا در اصل «تکه/ تکیه» به «جای محفوظ، محل حفاظت شده» اشاره میکرده و این تعبیری است که در معنای «تکیه» به مثابه محل برگزاری مراسم مذهبی همچنان باقی مانده است. معنای اصلی این واژه احتمالا همین بوده و جالب آن که انگار در ابتدای کار به محل دور هم جمع شدن قلندران اشارت داشته است. چنان که در یکی از قدیمیترین کاربردهای این واژه در شعر ابوسعید ابوالخیر میبینیم:
«در تکیه قلندران چو بنگم دادند در کاسه به جای لوت سنگم دادند»
بالش و پشت دادن احتمالا از تعمیم همین تعبیر برآمده باشند. «تکیه کردن» به احتمال زیاد در اصل «جایی را محفوظ پنداشتن/ در جایی پناه گرفتن» معنی میداده است. چنان که مثلا در این بیت از رودکی سمرقندی میبینیم:
«بر کشتی عمر تکیه کم کن کاین نیل نشیمن نهنگ است»
حدس میزنم «تکه» به معنای «بخش، قطعه» نیز از همینجا آمده باشد. این واژه را اغلب از «*تیکُو» پیشاترکی به همین معنا مشتق دانستهاند که «تِکُو» قراخانی به معنای «بخش، ناحیه» نیز از همانجا برخاسته است. با این حال این ریشه در زبان ترکی کلمات چندانی تولید نکرده و در خانوادهی زبانهای اورالی-آلتایی زایا نبوده است. بنابراین به احتمال زیاد در زبان پیشاترکی وجود نداشته و در زبان ترکی از زبانهای ایرانی وامگیری شده است. ترکیبهای این واژه هم نشان میدهد که به احتمال زیاد معنای اصلیاش در آغاز همین «جای محصور، محل حفاظت شده» بوده است.
نمونهای از آن نام برادر آباقاخان است که احمد تکودار نام داشت و در سال ۶۸۳ هجری خورشیدی (۱۲۸۴م.) به سلطنت رسید و اندک زمانی بعد به دست برادرزادهاش ارغون به قتل رسید. نام او قاعدتا از دو بخش «تکو» (ناحیه، منطقهی حفاظت شده) و پسوند پارسی «دار» (نگهدارنده، نگهبان) ساخته شده است. این نام یکی از قدیمیترین کاربردهای ثبت شدهی بن «*تکو» در زبان ترکی است. جالب آن که در برخی نسخهها نام او را «تِگودار» ثبت کردهاند که پیوند میان این بن و «*teg» هندواروپایی را هم نشان میدهد. کلمهای بسیار نزدیک به این در زبان پارسی باستان وجود داشته به صورت «تَکَهبارَه» به معنای «سپردار» که لقبی نظامی بوده و به ردهای از فرماندهان اشاره میکرده است. چه بسا که نام «تکودار» مستقیم از این خاستگاه بازمانده باشد.
بر این مبنا ریشهی پیشاهندواروپایی «*teg» مشتقی در زبانهای آریایی داده به صورت «*تِکو» در معنی «جای محفوظ» که در پارسی این خوشه از واژگان را پدید آورده است: «تکیه» (پشت دادن به چیزی)، «تکیه/ تکایا» (محل محصور برای مراسم دینی موقت)، «اتکا»، «متکی»، «تکیهگاه»، «تکیهکلام»، «تکه/ تیکه»، «تکهتکه»، «تکهپاره»، «تکهدوزی»، «تکیه زدن» (ساختن محوطهی محصور برای مراسم دینی)، «تکیهنشینی»، «تکیهداری»،
کلمهی «تیکِّه» به معنای «زن خوشگل، آدم جذاب» که در زبان کوچهی تهرانی وجود دارد، احتمالا به معنای اصلی این واژه یعنی «حفاظت شده» اشاره میکند و به معنای آن است که فلانی (که جذاب هم هست) در پناه ایزدی یا شوهری است. معنایی نزدیک به این را در کلمهی پارسی باستان «تَکَه» به معنای «سپر» داریم.
در سایر زبانهای ایرانی از این ریشه چنین کلماتی زاده شدهاند: թիքա (تیکَه/ تیکا: قطعه، بخش) ارمنی میانه و نو، «تَکَّه» (قطعه، برش) و «اِتِّکاء» (تکیه کردن) و «تِکِیَّه» (محل برگزاری مراسم دینی) عربی، «تیکِه» (قطعه) و «تِکْیَه/ تِکِّه» (محل برگزاری مراسم دینی) ترکی، «مَتْکا» (بالش) مازنی، «تِکْیِه» (محل برگزاری مراسم دینی) اردو، «تَکْیَه» (محل برگزاری مراسم دینی) ازبکی،تکیه» در معنای «محل کوچک و محصور برای برگزاری مراسم دینی» مشهورترین واژهی این خانواده است و چنان که گفتیم حدس میزنم معنای اصلی آن را حمل کند. این کلمه بر خلاف تصور مرسوم جدید نیست و رواج و قدمتی زیاد دارد و در زبانهای دیگر نیز وارد شده است: तकिया (تَکییَه) هندی، തക്യാവ് (تَکْیاوو) مالایالام، ਤਕੀਆ (تَکیا) پنجابی، 塔基亚 (تاجییَه) چینی، takkiya/ takiyah/ takye انگلیسی، тѐкија (تِکییَه) مقدونی و صربی-کروآتی، текия (تِکیَه) بلغاری،
گوشزد کردن این نکته لازم است که کلمهی مشابه «مُتْکی» پارسی قدیم و մատուտակ (مَتوتَک) ارمنی و «مِتُوک» کردی و мӕтатык (مَیْتَتیک) آسی و მათუთა (مَتوتَه) گرجی به معنای «گیاه شیرین بیان» ارتباطی با این ریشه ندارد و احتمالا از دو بخش «مَیْذَه» (عسل، نوشابهی شیرین) و «تَک» (ریشه) تشکیل شده است. چون ریشهی شیرینبیان خوراکی است و مزهی شیرینی دارد.
کلمههای یاد شده در شعر و ادب پارسی فراوان کاربرد داشتهاند:
ابوسعید ابوالخیر: «یا رب درِ خلق تکیهگاهم نکنی محتاج گدا و پادشاهم نکنی»
فرخی سیستانی: «بر شادگونه تکیه زده شاد و شاد کام دولت رهی و بخت مطیع و فلک غلام»
ناصرخسرو قبادیانی: «هر کس که بر هوای دل خویش تکیه کرد
تکیه مکن برو که هواجوی بر هواست»
فرامرزنامه: «چو بر خود ببیند جوان زور بیش کند بیگمان تکیه بر زور خویش»
ابوالفرج رونی: «با برگ گل از گلشن ریزان شده تکیه تکیه شده در مجلس او با گل گلچین»
تکیه
آخرین به روزرسانی: