توپ


آخرین به روزرسانی:
توپ


«توپ» به احتمال زیاد از ریشه‌ی ترکی «*تُپ» به معنای «گِرد و مدور» گرفته شده است. در ترکی «تُپاچ» (فرفره) و «تُپوک» (پاشنه‌ی پا) و «تُپارلاخ» (گِرد، گلوله شده) را از این ریشه داریم. کلمه‌های «توپ» (اسباب بازی) و «تپه» در پارسی هم مشتق از آن است. کاربرد جنگی این کلمه هم به پارسی باز می‌گردد و «توپ» (سلاح) و «تُپُز» (گرز) را نتیجه داده است. همین‌ها به زبان‌های دیگر از جمله خودِ ترکی بازگشته‌اند. topuz (گرز) بلغاری و صربی و «دَبّوس» (گرز، چماق) عربی هم از اینجا آمده‌اند. همچنین اسم قصر مشهور فرمانروایان عثمانی یعنی «توپکاپی» در استانبول، که در اصل «توپ قاپی» بوده، یعنی دروازه‌ای که زیرش توپ کار گذاشته‌اند.

کلمه‌ی دیگری که شاید به این ریشه مربوط باشد، «تفنگ» است. تا جایی که دیده‌ام قدیمی‌ترین منبعی که به این واژه اشاره کرده حدود هزار سال قدمت دارد و «دیوان لغات ترک» نوشته‌ی محمود کاشغری است که می‌گوید در زبان ترکی رایج در خوارزم این کلمه وجود داشته و نام لوله‌ای بوده که گلوله‌ای را در آن می‌گذاشته‌اند و با فوت کردن برای شکار پرندگان پرتابش می‌کنند. کاشغری می‌گوید این کلمه نام‌آواست و از صدای این وسیله گرفته شده،‌ ولی بعید هم نیست که بخش نخست آن همان «توپ» ترکی باشد. این واژه در «حبیب‌السیر» و «اندرزنامه‌»ی منسوب به خواجه نظام‌الملک هم آمده است و در پارسی قدیمی است. 

در پارسی مشتق‌هایی هم از این کلمات ساخته شده است: «توپچی»، «تفنگچی»، «توپخانه»، «تفنگدار»، «توپ‌بازی»، «توپ‌جمع‌کن»، 

«توپ» و «تفنگ» در سایر زبان‌ها به این شکل‌ها دیده می‌شوند: тӯп/ тӯб (توپ/ توب) تاجیکی، «توپ» و «تُفَنْگ» اردو و پراچی و لری، «تَفَنْگ» ابوزیدآبادی، «توپَک/ توفَنْگ» پشتون، «توفوک» یدغه. तोप (تُوپ) و तुफ़ंग (توفَنْگ) هندی هم از پارسی وامگیری شده است.

         این کلمات در شعر و ادب پارسی گاه به کار گرفته می‌شده‌اند: 

وحشی بافقی: « ز بیداد تفنگ خصم بد کیش              یلان را مانده در دل سد گره بیش ...

... به فوت گردن‌افرازان سرکش                  تفنگ از غصه برخود می زد آتش»

ابوطالب کلیم: «در معرکه این تفنگ فریادرس است               خصم‌افکن و گرم‌خوی و آتش‌نفس است» 

اقبال لاهوری: « تفنگش به کشتن چنان تیز دست                  که افرشته مرگ را دم گسست»

شهریار تبریزی: «هردم چو توپ می‌زندم پشت پای وای         کس پیش پای طفل نیفتد که وای وای»