ریشهی پیشاهندواروپایی «*tenu» به معنای «باریک و نازک» از بن «*ten» به معنای «گستراندن، کشیدن» مشتق شده و در زبانهای کهن اروپایی چنین واژگانی را پدید آورده است: tanaos (تانائُس: کشیده، دراز) یونانی، tenuis (باریک، کشیده) لاتین، þunnr (لاغر، باریک) نردیک کهن، dunni (باریک، کشیده) آلمانی کهن، þynne (لاغر، باریک) انگلیسی کهن، tanae (لاغر) ایرلندی کهن، teneu (لاغر) ولش کهن، ⱅⱐⱀⱏⰽⱏ / тьнъкъ(تینوکو: لاغر) اسلاوی کهن کلیسایی،тънъкъ (تونوکو: تنک، لاغر) اسلاوی کهن شرقی، tenky (لاغر) چک کهن، thenne (لاغر) فریزی کهن، thunni (لاغر، باریک) ساکسونی کهن، dunne (لاغر، باریک) هلندی میانه، þunder (لاغر) سوئدی کهن، thun (لاغر) دانمارکی کهن،
در زبانهای اروپایی نو از این ریشه چنین واژگانی را سراغ داریم: thin (لاغر) انگلیسی، dünn (باریک، کشیده) آلمانی، דין (دین: لاغر) ییدیش، tevas (باریک، کشیده) لیتوانیایی، tievs (باریک، کشیده) لتونیایی، tanai (لاغر) ایرلندی، tenau (لاغر) ولش، тенок (تَنُک: لاغر) مقدونی، тъ́нък (تاناک: لاغر) بلغاری، то́нкі(تُنْکی: لاغر) بلاروسی، то́нкий(تُنْکیّ: لاغر) روسی، то́нкий (تُنکْیی: لاغر) اوکراینی، tenky (لاغر) چک و اسلواکی، cienki (لاغر) لهستان، dun (لاغر) هلندی، tynn (لاغر) نروژی، tynd (لاغر) دانمارکی، tunn (لاغر) سوئدی،
این بن در زبانهای آریایی به ریشهی «*تَن» تبدیل شده و بیشتر بر «بدن، پیکر» دلالت میکند. در زبانهای کهن ایرانی از اینجا چنین کلماتی را سراغ داریم: Unat (تَنو: تن) و aqvrvpunat (تَنوپَرَثَه: گناهکار، محکوم) اوستایی، 𐎫𐎵𐎢𐏁 / 𐎫𐎵𐎢 (تَنوش/ تَنو: بدن، تن) پارسی باستان، तनू (تَنو: باریک، لاغر) و (تَنْکانَه: آبکاری فلزات) و तनुक (تَنوکَه: ظریف، لاغر) سانسکریت، 𑀢𑀡𑀽 (تَنو: تن) پراکریت، «تَنو» (تن) پالی، «تَن» و «تَنوک» (تُنُک) و «تَنافور» (واحد گناه در دین زرتشتی) و «پَشوتَن» (نام مرد، یعنی: دارای تن گناهکار) و «تَنیها» (تنها) پهلوی، «تَن» و «تَنْبار/ تَمْبار» (پیکر، جسم) و «تَنْبارین/ تَمْبارِن» (جسمانی، تنی) و «تَنْباریگ/ تَمْباریگ» (مادی، مربوط به تن) پارتی، «تَنْوار» (بدن) و «تَنْوارِن» (بدنی، عضوی) و و «تَنْواریگ» (مادی، جسمانی) و «تَنیها» (تنها) تورفانی، «تَنْپار» (تن) و «تَن-گیان» (تن و جان) سغدی، «تَن» خوارزمی، «تْتَمَگَه» (ظریف، لاغر) سکایی، (تَرْبانْقا: تنبان) و ܬܲܢܘܼܪܵܐ (تَنّورا: زیرشلواری، زیرپیراهنی) سریانی، תַּנּוּרַא (تَنّورا: زیرشلواری، زیرپیراهنی) آرامی، טֶמְבֶּל (تِمْبِل: تنبل) عبری،
در پارسی از اینجا چنین واژگانی زاده شدهاند: «تن»، «تنی»، «تنه»، «نیمتنه»، «یکتنه»، «تنومند»، «تناور»، «تندیس»، «تنبل» (مرکب از: تن + بَلَه/ بَرْدَه: قوی، درشت)، «تُنبان» (مرکب از: تن + پانو: محافظ)، «تنکارشناسی» (فیزیولوژی)، «تُنُک»، «تنکمایه»، «تنافور» (واحد گناه در دین زرتشتی)، «تَنَکه» (ورق فلزی، حلبی)، «تَنْوَرَه» (جوشن، مرکب از: تَن + وَر: محافظ)، «تَنْکار» (محلول آبکاری فلزات)، «تنوار» (آلت نره، کیر؛ مرکب از: تن + پارَه: کرانه، عضو)، «طَناز» (معرب تنناز، یعنی دارای عشوه و جذابیت جنسی)، «طَنز»، «طنزپرداز»، «طنزنویس»، «تنها»، «تنهایی»، «تنفروشی»، «تنخواه»، «تنآسانی»، «تنآرایی»، «تنپوش»،
در سایر زبانهای زندهی ایرانی از این ریشه چنین واژگانی زاده شدهاند: «تَنَه» (آلت مردانه) سیستانی، «تَیْن» (تن) و «تیمْبیل» (تنبل) آسی، «تُون» (تن) پراچی، «تُنُو» (تن) و «تونّوک» (کمعمق) یدغه، «تَنَّک» (تُنُگ) و «تَنْیا» (تنها) بلوچی، «طُنّ» (بدن، اندام) و «طَنّاز» (پرعشوه، جذاب) و «تَنْبَل» و «تُبّان» (تنبان) و «تَنّورَه» (زیرشلواری، تنبان) عربی، «تِنیک» (تنک) کردی، «تِن» (تن) و «تِمْبِل» (تنبل) و «دومان/ طومان» (تنبان) ترکی، тән (تَن) باشکیری، «تَن» اردو، тан (تَن) پارسی تاجیکی، «تَهن» (تن) ترکی اویغوری، თემბელი (تِمْبِلی: تنبل) گرجی،թէմպէլ (تْئِمْپِل: تنبل) و թմբլիկ (تامْبْلیک: سستعنصر، شل و ول) و թումբան (تومْبان: تنبان) ارمنی، «تَنْبَل» ازبکی، «تُون» (لاغر) کشمیری،
در زبانهای هندی چنین مشتقهایی از این ریشه داریم: तन (تَن) و तना (تَنا: تنه) و तंज़ (تاز: طنز) هندی، तन (تَن) مراثی، ਤੰਨ (تَنَّه: تن) پنجابی، ತನುವು(تَنووو: تن) کانادا، తనువు (تَنووو: تن) تلوگو،
چنان که از سیاههی کلمات بالا نمایان شد، حدسم آن است که «طَنز» از «طناز» مشتق شده و خاستگاهی ایرانی داشته باشد. به همین ترتیب dance انگلیسی و همتاهای اروپاییاش باید صورتی وامگیری شده از همین کلمه باشند. ریشهی این واژگان نامعلوم است و در اغلب فرهنگهای ریشهشناسی ذکرش نمیکنند. به این ترتیب بسیاری از این کلمات باواسطه یا بیواسطه از پارسی در زبانهای دیگر وامگیری شدهاند:dancier (رقصیدن؛ قرن دوازدهم) فرانسوی کهن، dauncen (رقصیدن؛ ۱۳۰۰م.) انگلیسی کهن، tancal (آبکاری فلز) و dance (رقص) انگلیسی، tanzen (رقصیدن) آلمانی، dansa (رقص) رومانیایی، danzar (رقص) اسپانیایی، danzare (رقصیدن) ایتالیایی، tempelhs (تَمْپِلِس: تنبل) یونانی نو، дѐмбел (دِمْبِل: تنبل) صربی-کروآتی و مقدونی، tembel (تنبل) رومانیایی،
واژگان برخاسته از این ریشهها در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شدهاند:
رودکی سمرقندی: «عیال نه، زن و فرزند نه، معونت نه ازین همه تنم آسوده بود و آسان بود »
و: «از شمار دو چشم یک تن کم وز شمار خرد هزاران بیش»
فردوسی توسی: «تن آسایی و کاهلی دور کن به کوشش ز رنج تنت سود کن »
منوچهری دامغانی: «پیرهن بر زیر تن پوشی و پوشد هركسی
پیرهن بر تن، تو تن پوشی همی بر پیرهن »
اسدی توسی: «اگر خور بر این بوم تابد نخست چه باشد نه تنها خور از بهر تست»
سنایی غزنوی: «يا چو الياس باش تنها رو يا چو ابليس شو حريف نواز
در طريقت کجا روا باشد دل به بتخانه رفته تن به نماز »
و: « سر متاب از طريق تا نشوي هدف تير و طعنهي طناز »
هاتف اصفهانی: « پیر خندان به طنز با من گفت: ای تو را پیر عقل حلقه به گوش»