ریشهی پیشاهندواروپایی «*tenkl» به معنای «فشرده، بسته، تلخ» احتمالا از بن «*strnk/ *trnk» به معنای «سفت، کشیده، منقبض» گرفته شده است. این بن در زبانهای اروپایی شاخهزایی نکرده و در زبانهای آریایی به ریشهی «*تَنْک» تبدیل شده که بیشتر تلخی و گسی را میرساند و به خوراک مربوط میشود. در زبانهای باستانی ایرانی از این ریشه چنین کلماتی برخاستهاند: तक्र (تَکْرَه: دوغاب) سانسکریت، «تَکَّه» (تلخ) پالی، 𑀢𑀓𑁆 (تَکَّه: دوغاب) پراکریت، «تَهْل/ تَخْل» (تلخ) پهلوی، «تَخْلَگ» (تلخ) پارتی، «تَهْر» (تلخ) تورفانی، «تَرخاک» (تلخ) سغدی، «تَخرَک» (تلخ) خوارزمی، «بَتَمْجْسَه» (قابض، داروی ضد اسهال) سکایی،
مشتقهای این ریشه در زبان پارسی چنیناند:«تلخ»، «تلخی»، «زبانتلخ»، «تلخه» (صفرا)، «تَنده» (هستهی زردآلو)، «تَنجیدن» (منقبض شدن)
در سایر زبانهای زندهی ایرانی از اینجا چنین واژگانی برخاستهاند: «تَرْکو» (تلخ) و «تِکَئی» (پیاز) پراچی، «تَخْل/ تالّ» (تلخ) کردی، «تَهْل» (تلخ) بلوچی، «تَرْخَه/ تْریخ» (تلخ) پشتون، «تَلْخ» و «تَلْخی» اردو،
در زبانهای هندی هم از این تبار چنین واژگانی را میشناسیم: টক (تُک: تلخ، ترش) بنگالی، તાક (تاک: دوغاب) گجراتی، ताक (تاک: دوغاب) کنکانی و مراثی،
این واژه و مشتقاتش در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شدهاند:
رودکی سمرقندی: «هیچ تلخی نیست بر دل تلختر از فراق دوستان پرهنر»
دقیقی توسی: «زآن تلخ مئی گزین که گرداند نیروش روان تلخ را شیرین»
فردوسی توسی: «برفتیم با نیزههای دراز بر او تلخ کردیم آرام و ناز»
و: «همه تلخی از بهر بیشی بود مبادا که با آز خویش بود»
ابوسعید ابوالخیر: «دنیا به مثل چو کوزهی زرین است گه آب در او تلخ و گهی شیرین است»
عیوقی غزنوی: «هرآنچ از تو خواهد ز بخت و سرشت ز تلخ و ز شیرین و از خوب و زشت»