بن سامی «*قلد» به معنای «پیچاندن، چنبر زدن» در عربی واژگانی از این دست پدید آورده است: «قَلَد» (چنبر زدن، دور خود پیچیدن)، «قَلَّد» (دور چیزی پیچیدن، تحویل دادن)، «تَقْلید» (پیروی کردن)، «مُقَّلِد» (پیرو)، «أَقْلَد» (غرق کردن)، «تَقَلُّد» (ادای کسی را درآوردن)، و «قِلادَه» (گردنبند).
از میان این واژگان برخی در پارسی نیز کاربرد یافتهاند و اغلب معنایشان با همتای عربیشان قدری متفاوت است: «تقلید»، «مقلد»، «قلاده»،
کاربرد این کلمات در پارسی قدیمی بوده و رواجی به نسبت زیاد داشتهاند:
فردوسی توسی: «قلاده به زر بسته صد بود سگ که در دشت آهو گرفتی به تگ»
ابوسعید ابوالخیر: «تقلید دو سه مقلد بیمعنی بدنام کند راه جوانمردان را»
ناصر خسروی قبادیانی: «دین تو به تقلید پذیرفتهای دین به تقلید بود سرسری»
و: «تقلید نپذرفتم و حجت ننهفتم زیرا که نشد حق به تقلید مشهر»
منوچهری دامغانی: «برش قلادهایست که هر خرد و بزرگ گردن بدان قلاده مقلد کند همی»
تقلید
آخرین به روزرسانی: