ریشهی پیشاهندواروپایی «*teu» به معنای «ورم کردن، بزرگ شدن» مشتقی به دست داده به شکل «*teuk» که «دانه، تخم، نطفه» معنی میدهد.
در زبانهای کهن اروپایی از این ریشهها چنین کلماتی برخاستهاند: tulos (تولُس: تورم، غده) یونانی، tumere (ورم کردن) و tumidus (متورم) و tumor (غده) لاتین، þjó (ران، دنبه) نردیک کهن، þeoh (ران) انگلیسی کهن، þigh (ران) انگلیسی میانه، thio (ران، دنبه) ساکسونی کهن، thiach (ران) فریزی کهن، die (ران، دنبه) هلندی میانه، dioh (ران) آلمانی کهن، taukis (دنبهی خوک) پروسی کهن، тукъ (توکو: دنبه) اسلاوی کهن شرقی، тоукъ (توکویّ: دنبه) اسلاوی کهن کلیسایی، tuk (دنبه) لهستانی کهن،
در زبانهای زندهی اروپایی از اینجا واژگانی از این دست پدید آمدهاند: thigh (ران) انگلیسی، thee (ران) اسکات، dij (ران) هلندی، þjó (ران، دنبه) ایسلندی، тук (توک: دنبه) روسی و بلغاری و اوکراینی و صربی-کروآتی و لهستانی و چک و اسلواکی، tukti (چاق شدن) و taukas (دنبه) لیتوانیایی، tauks (چرب، دنبهای) لاتویایی، Diech (ران) آلمانی، דיך (دیخ: ران) ییدیش، tjo (ران) نروژی، toin (باسن) ایرلندی،
در خانوادهی زبانهای آریایی این بن به ریشهی «*تَوک» بدل شده و معنای اصلی خود را حفظ کرده است. در زبانهای باستانی ایرانی از این ریشه چنین کلماتی برخاستهاند: namxoat (تَئُوخْمَن: تخم، نطفه) و amut (تومَه: دنبه) اوستایی، «تُکْمَن» (جوانه، خوشه) و तुक् (توک: پسر، فرزند) و तोक (تُکَه: توله، بچه) سانسکریت، 𐎫𐎢𐎶𐎠 (تَومَه: تخمه، خاندان) و «ثْریتوهْمَگ» (سهتخمه، یعنی بسیار مردانه و دلیر [نام مرد]) پارسی باستان، 𒄑𒊒𒁺𒊌𒈠 (ایزْرودوکْمَه: زرتخمه [نام شخص]) ایلامی، «تُوهْم/ تُوم» (فرزند، نسل) و «تُوهْمَگ» (خاندان، نژاد) پهلوی، «تُوهْم/ تُوم» (فرزند، نسل) تورفانی، «تُوخْم» (نطفه، تبار) و «تُوخْمَن» (خاندان، تخمه) و «توخْمی» (نژاد، تبار) پارتی، «غوتْم» (تخم، تخمه) و «تُخْمی» (نژاد) سغدی، «تْتیمَه» (تخم) سکایی، tocmano (تُخْمَنُو: تخمه، نژاد) بلخی، Amht (تُهْما: تخم) سریانی، տոհմ (تُهْم: تخم) و ազատատոհմ (آزاتاتُهْم: ایرانی، نجیبزاده، در اصل یعنی: از نسل آزادگان) ارمنی کهن، ტომი (تُومی: نژاد، قبیله) و ტოჰმი (تُهْمی: نژاده، نجیبزاده) گرجی کهن،
در پارسی از این بن چنین کلماتی زاده شدهاند: «تخم»، «تخمی»، «تخمک»، «تخمکگذاری»، «تخمدان»، «تخمسگ»، «تخمحروم»، «تخمجن»، «تخمریزی»، «تخمگذار»، «تخممرغ»، «تخمه»، «تخموترکه»،
در سایر زبانهای زندهی ایرانی هم از این خانواده چنین واژگانی را سراغ داریم: «تُخْم/ توخوم» (تخم) و «توما» (نسل، نژاد) و احتمالا بن «*تو» (زاده شدن) و شاید «تُکتم» (اسم دختر، یعنی زایا) ترکی، թոխում (نْئُخوم: تخم) و «تُهْمیک» (نجیبزاده) و «اَزگَتُوهْم» (خویشاوند) ارمنی، თვისტომი (تْویستُومی: مرد قبیله) و ტომი (تُومی: نژاد، تخمه) گرجی، тоҡом (تُقُم: تخم) باشکیری، тұқым (توقیم: تخم) قزاقی، تۇخۇم (تخم) ترکی اویغوری، «توخوم» (تخم) ازبکی، «توگ» (خون، تبار) و «تُگ» (تخم) آسی، «تُوم» (تخمه، نژاد) کردی و گورانی، «تُهْم» (تخمه، نژاد) بلوچی، «تِغْم» (تخمه، نژاد) سریکلی و شغنی، «تُومَه» (تخمه، نژاد) و «توخْم» (تخم) پشتون، «تَخْم» (تخمه، نژاد) یغنابی، «توگْم» (تخم) مونجی و روشانی، «توم» (تخم) نایینی و لکی،
«تخم» و مشتقهایش در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شدهاند:
فردوسی توسی: «که از تخم ایرج یکی نامور بیاید برین کین ببندد کمر»
و: «ز تخم کیان ما دو پوشیده پاک شده رام با او ز بیم هلاک»
سنایی غزنوی: « گرد دين بهر صلاح دين به بيديني مَتَن تخم دنيا در قرار تن به مکّاري مکار »
نظامی گنجوی: « هر آنکو کشت تخمی کشته بر داد نه من گفتم که دانه زو خبر داد
نه هر تخمی درختی راست روید نه هر رودی سرودی راست گوید»
مجد همگر: « در عشق تو كس تاب نیارد جز من در شوره كسی تخم نكارد جز من »
سعدی شیرازی: « گنج خواهی، در طلب رنجی ببر خرمنی میبایدت، تخمی بکار»
شاه نعمتالله ولی: « نیکو نبود تخم بدی کاشتن آری گر تخم بدی کاری آن تخم بر آرد»