ریشهی سامی «*تحت» به معنای «زیر» در زبانهای کهن ایرانی به این صورتها دیده میشود: 𐎚𐎈𐎚 (تحت: زیر) اوگاریتی، תתא (تَتا: پایین) و תַּת (تَت: زیر) آرامی، תַּחַת (تَخَت: زیر، کون) عبری، ܬܰܚܬ (تَحْت: زیر) سریانی،
در پارسی این کلمه چنین ترکیبهایی پدید آورده است: «تحت»، «تحتانی»، «تحت تاثیر»، «تحت نظر»، «تحتالحمایه»، «تحت تربیت»، «تحتالحنک»، «تحتالثری»، «[فلک] تحتالقمر»، «ماتحت»،
در سایر زبانهای زندهی ایرانی از اینجا چنین واژگانی را میشناسیم: «تَحْت» (زیر) و «تَحْتانیَّه» (زیرین) عربی، תַּת-אָדֹם (تَتآدُوم: [نور] فروسرخ) و תת־סדרה (تَتصِدْرا: [در جانورشناسی] زیررده) و תַּת־תַּרְבּוּת (تَتتَرْبوت: خرده فرهنگ، باورهای محلی، شکل عبریِ تحت تربیت) عبری نو،
در سایر زبانها هم مشتقهایی از این ریشه را میشناسیم: ታሕተ (تَحْتا: زیر) حبشی گئز، תּחת (تُخِت: کون، ماتحت) ییدیش، toges (کون) هلندی، toches/ tush/ tushie (کون، باسن) انگلیسی، Toches (کون، باسن) آلمانی، tujes (کون، باسن) اسپانیایی،
این واژه به ندرت در شعر و ادب پارسی به کار گرفته شده است:
ناصرخسرو قبادیانی: «همیرسند ازو بیگناه و بیهنری یکی به فرق ثریا یکی به تحت ثری»
سنایی غزنوی: «نه ز تحتم نه ز فوقم ملک کان و مکانم هر چه در خاطرات آید که من آنم نه من آنم»
نظامی گنجوری: «بازار جهت به هم شکستی از زحمت تحت و فوق رستی»