«تاس» پارسی به معنای «کچل، بیمو» از «دَز» ترکی به همین معنا گرفته شده و «تازن» به معنای «پسر نابالغ، امرد» هم از همانجا آمده، و در پارسی بیشتر به معنای «کسی که هنوز ریش در نیاورده» به کار میرفته است.
در سایر زبانهای ترکی این کلمه با همین معنا به این صورتها دیده میشود: «تاز» قراخانی و اویغوری، «دَز/ داز» ترکی آذری، «دَز» سالاری، «تُز» ازبکی، «داز/ طاز» ترکی استانبولی، таз (تَز) قزاقی و قرقیزی،
این واژهها عامیانه قلمداد میشده و در شعر و ادب پارسی رواج چندانی نداشته است.