ریشهی پیشاهندواروپایی «*teg/ *steg» به معنای «پوشاندن، در بر گرفتن» در زبانهای کهن اروپایی چنین واژگانی را پدید آورده است: tegos (تِگْوس: طاق، سقف) و stegeien (سْتِگِئین: پوشاندن، آببندی کردن) و stegh (سْتِگِه: بام) و astegos (آسْتِگُوس: بیسقف، بیخانمان، گشوده) و stegastron (سْتِگاسْتْرُون: پوشش، پناهگاه) یونانی، toga (ردا، پوشش، سقف) و epitogium (روپوش، پیراهن روی ردا) و togatus (رداپوش) و tugurium (کلبه) و tegumen/ tegimen (پوشش، سقف) و tegere (پوشاندن، حفاظت کردن) و praetegere (پناه دادن، حمایت کردن) و tegumentum (زره، پناهگاه، لاک یا صدف جانور) و tectum (سقف، پوشش) و integere (پوشاندن، حفظ کردن) و tegula (کاشی، موزائیک) لاتین، þekja (پوشاندن) و tigl (سفال شیروانی، پوشش سقف) نًردیک کهن، decchen (پوشاندن) و dah (سقف) و ziagal (سفال شیروانی، پوشش سقف) آلمانی کهن، þæc (سقف، تاق، وام از طاق پارسی) و þeċċean / þeċċan (پوشاندن) و tigele (سفال شیروانی، پوشش سقف) انگلیسی کهن، thach/ thache (طاق) و dekke (پوشش، سقف) انگلیسی میانه، стогъ (سْتِگو: پشته، چینه) اسلاوی کهن شرقی، ⱄⱅⱁⰳⱏ (سْتِگو: پشته، چینه، خرمن) اسلاوی کهن کلیسایی، stog (خرمن) لهستانی کهن، thicken (پوشاندن) و thecken (سقف زدن، حفاظت کردن) هلندی کهن، decken (پوشاندن) و dec (پوشش، سقف) هلندی میانه، thekkian (پوشاندن) و thak (شیروانی) و tiegla (سفال شیروانی، پوشش سقف) ساکسونی کهن، thek (شیروانی، سقف) و thekka (پوشاندن) فریزی کهن، þækkia (پوشاندن) و þak (سقف، طاق) سوئدی کهن، tig (خانه) برتون کهن، to (طاق، سقف) برتون، tech / teg (خانه، کلبه) ایرلندی کهن، protectere (حفاظت کردن) و tieule (کاشی، موزائیک) و proteccion (حمایت، حفاظت؛ قرن دوازدهم) فرانسوی کهن،
در زبانهای زندهی اروپایی این ریشه به چنین کلماتی منتهی شده است: стіг (سْتیهْ: خرمن) و дах (داخ: طاق، سقف) اوکراینی، стог (سْتُوگ: خرمن، پشته، چینه) روسی و بلغاری و مقدونی، stog (خرمن) و stozek (مخروط) و dach (بام) لهستانی، stoga (چکمه) و stogas (سقف، طاق) و stegti (سقف زدن) لیتوانیایی، þak (طاق، سقف) و þekja (پوشاندن) ایسلندی، dak (سقف، طاق) و doeken (پوشاندن، لاپوشانی کردن) و tegel (سفال شیروانی، پوشش سقف) هلندی، tuchen (پوشاندن، لباس بر تن کردن) و Dach (طاق، سقف) و Decke (پوشش، پتو) و decken (پوشاندن، حفاظت کردن) و Dach (طاق، بام) و Hausdach (سقف، پشتبام) و Dachhaus (گربه، یعنی: خانه کرده بر سقف) و satteldach (بخش بالایی [سقف] رکاب) و Ziegel (سفال شیروانی، پوشش سقف) آلمانی، tag (طاق، سقف) دانمارکی، tak (طاق، سقف) و täcka (پوشاندن) سوئدی، tak (طاق، سقف) و tekkja (پوشاندن) نروژی، toga (ردا) و proteger (حفاظت کردن، پوشاندن) و tuiler (کاشیکار، موزائیکساز) و Tuileries (تویلری، نام قصر کاترین دو مدیچی که در محلهی کاشیکاران ساخته شده بود) فرانسوی، toga (ردا) و tugurio (کلبه) و proteger (حفاظت کردن) اسپانیایی، toga (ردا) و togato (رداپوش) و tugurio (کلبه) و tegola (کاشی، موزائیک) ایتالیایی، דאַך (داخ: سقف، طاق) ییدیش، thack (شیروانی، بام) اسکات، to (طاق، سقف) و ty (خانه) ولش،
در زبان انگلیسی از این بن چنین واژگانی را سراغ داریم: deech (پوشاندن، روکش کردن)، deck (عرشهی کشتی، در اصل یعنی: پوشاننده)، toga (ردا)، thatch (پوشاندن، پنهان کردن، سقف؛ اواخر قرن چهاردهم)، thatcher (کارگر سقفساز، نام نخستوزیر پیشین انگلستان: مارگارت تاچر)، thack (پوشش سقف، شیروانی)، tegumentum/ tectum ([در آناتومی] بخشی در بالای بدن یا مغز؛ قرن پانزدهم)، protect (حمایت کردن، حفظ کردن؛ اوایل قرن پانزدهم)، protection (حمایت، حفاظت؛ میانهی قرن چهاردهم)، detect (افشا کردن، پردهبرداری، برملا کردن؛ اوایل قرن پانزدهم)، detective (کارآگاه، بازپرس)، integument (پوشش محافظ، ردا؛ ۱۶۱۰م.)، tile (کاشی، موزائیک؛ اوایل قرن چهاردهم)، tegular (کاشیوار، شبیه موزائیک؛ ۱۷۹۶م.)، stegosaurus (نوعی دایناسور با تیغههایی در پشت؛ ۱۸۹۲م.)،
در میان این کلمات اسمهای خاص «تاچر» و «تویلری» در پارسی رواجی محدود داشتهاند.
در خانوادهی زبانهای آریایی این بن به ریشهی «*تاگا» منتهی شده و از آن در زبانهای باستانی ایرانی چنین کلماتی مشتق شدهاند: स्थगति (سْتْهاگَتی: پوشاندن) و स्थगयति (سْتْهَگایَتی: پنهان کردن، کتمان کردن) و स्थग (سْتْهَگَه: پنهان کردن، کلک زدن) سانسکریت، *𑀞𑀕𑁆𑀕𑁆 (تْهاگّ: پنهانکاری، کلک) پراکریت، 𑀞𑀕𑀺𑀬 (تْهَگیَه: فریبخورده) پراکریت ساوراسنی، «تاگ» (تاج) و «تَخْت» و «تَخْتْگاه» و «تَخْتَگ» (بازی تختهنرد، صفحهی شترنج) پهلوی، txat (تَخْت) پازند، «تاگ» (تاج) و «خارْتاگ» (تاج خاردار [مسیح]) پارتی، «تاگ» (تاج) تورفانی، «تْتاوَه» (تاج) و 𐨟𐨿𐨟𐨁𐨌 (تْتی: اقامتگاه) سکایی، «تاج» سغدی، «تاج» خوارزمی، תָּגָא (تاگا: تاج) و תָּktkא (تَکتَکا/ تَکتَقا: تختخواب) آرامی،Agat (تاجا: تاج) سریانی، թաղ (تاق، محله) و թաղեմ (تاغِم: دفن کردن) و թաղապետ (تاغاپِت: [تاقبد] ریشسفید محله، کلانتر محل) و տախտ (تَخْت: نیمکت، تختگاه) و թագ (تاگ: تاج) و տախտակ (تَخْتَک: تخته چوب، بازی تخته نرد) ارمنی کهن، թախթ / թախտ / թաղտ (تاخْتا/ تاخْت/ تاغْت: تخت) ارمنی میانه، ტახტი (تَخْتی: تختگاه، نیمکن) گرجی کهن،
در پارسی از این ریشه چنین واژگانی زاده شدهاند: «تاج»، «تاجدار»، «تاجوَر»، «تاجبخش»، «تاژیانه» ([در جانورشناسی] اندامی تاجیشکل)، »تاژیانهداران» ([در جانورشناسی] ردهای از جانوران)، «تاق/ طاق»، «تاقباز/ طاقباز»، «طاقدیس/ تاقدیس»، «تخت»، «تاجوتخت»، «تختگاه»، «پایتخت»، «تخته» (چوب)، «تخته نرد»، «تختهباز»، «تختی» (فروشندهای که بساطش را روی تخت پهن میکند)، «تختخواب»، «پاتختی»، «تختهسنگ»، «چهارطاق»، «تاقچه»، «طاقنصرت»، «تختهبند»، «تختهقاپو».
شاید «تاق» (فرد، در برابر جفت) هم از همینجا آمده باشد. حدس دیگرم آن است که شاید کلمهی «چُغا» به معنای «ردا، پوشش نمدی» که در لری و بختیاری رایج است و در جاینامهایی مثل «چغازنبیل» باقی مانده هم از همینجا آمده باشد و با toga در لاتین به همین معنا تکاملی موازی داشته باشد. در جاهای دیگری هم پیوند میان این ریشه و پارچه و پوشاک در زبان پارسی باقی مانده و مثلا واحد شمارش پارچه یا جامه و قالی «تخته» بوده و هست. این کاربرد هم کهن بوده و فردوسی میگوید:
«ز دیبای خز چهارصد تخته نیز همان تختها کرده از چوب شیز»
در سایر زبانهای زندهی ایرانی از این ریشه چنین کلماتی را سراغ داریم: «تَخْت» و «طاق» (بام، سقف) و «تاج» و «تَخْتَج» (تخته نرد، تخته چوب) عربی، թագաւոր (تاگُوُر: تاجور) و թագուհի (تاگوهی/ تاگورْهی: ملکه) թաղ (تاغ: محله) و թախտ (تاخْت: تخت، اورنگ) و տախտ (تَخْت: نیمکت، تخت برای نشستن) و թագ (تاگ: تاج) ارمنی، (تاخْتای: تختخواب) و ტახტი (تَخْتی: تختگاه، نیمکن) گرجی، «تاخْتی» (تخت) آسی، «تَخْت» (پرده) پراچی، «تَهْد» (گهواره) بختیاری، «تَهْتَگ» (تختخواب) و «تاج» بلوچی، «تاژ» (تاج) آشتیانی، «تانْج» (تاج) و «تِخْت» (تخت) کردی، «تاگ/ تاق» (تاق) و «چارْتاک/ چارْداک» (چهارطاق) و «تَخْت/ تَهْت» (اورنگ، تختگاه) و «تاج» ترکی، «تاج» و «تَهْتَه» (تخته) ترکی اویغوری، тахт (تَخْت) لزگی، «تَگْتَه» (تخته) ترکمنی، тәхет (تَخِت: تخت) و таж (تاج) و таҡта (تَقْتا: تخته) باشکیری، «تُج» (تاج) و «تَخْتَه» (تخته) ازبکی، тақ (تَق: تختگاه، اورنگ، تاق-فرد) و тәж (تاج) و тақта (تَقْتَه: تخته) قزاقی، такта (تَقْتَه: تخته) قرقیزی، tog (پشته، خرمن) و toger (سرهنگ) و çardak (چهارطاق) آلبانیایی، «تَخْت» و «تاج» اردو،
در زبانهای هندی از این ریشه چنین کلماتی را میشناسیم: तख़्त (تَخْت) و ठग (تْهاگ: حقهبازی، پنهانکاری) و ठगना (تْهَکْنا: فریب دادن) و तख़्ता (تَخْتا: تخته) هندی، ठक (تْهاک: دزد، حقهباز) مراثی، ਠੱਗ (تْهَگَه: حقهباز، پنهانکار) و ਠੱਗਣਾ (تْهَگَّنا: کلک زدن) و ਤਖਤਾ (تَکْهْتا: تخته) پنجابی، ઠગ (تْهَگ: حقهباز، پنهانکار) گجراتی، তাজ (تاج) و তক্তা (تُکْتَه: تخته) بنگالی،
برخی از این واژگان در زبانهای دیگر نیز وامگیری شدهاند: tsardaki (تْسارْداکی: چهارطاقی) یونانی، чрътогъ (چْروتُگو: چهارطاق) اسلاوی کهن کلیسایی، чртог (چْرْتُگ: چهارطاق) صربی قدیم، csarda (چهارطاق) مجاری، чарда́к / черда́к (چارداک/ چِرداک: چهارطاق) بلغاری، «چَرْداک» (چهارطاق) تاتاری کریمه، шердақ (شِرْداق: چهارطاق) کاراکاپلاک، чардак (چارْداک: چهارطاق) مقدونی، та̏џ (تاج) و чардак (چَرْداک: چهارطاق) و тахта (تَخْتَه: تخته) صربی-کروآتی، чардак (چارداک: بندرگاه) و черто́г (چِرْتُوهْ: چهارطاق) و черда́к (چِرْدُک: اتاق زیر شیروانی) اوکراینی، черто́г (چِرْتوآ: چهارطاق) و черда́к (چِرْداک: اتاق زیر شیروانی) و тахта (تَخْتَه: نیمکت، تختخواب) و тахта (تَخْتَه: تخته) روسی، «تَکْهْتَه» (اورنگ، تخت) مالایی و اندونزیایی، that/ taft (اورنگ، تختگاه) رومانیایی، тахт (تَخْت: تخته، تختخواب) صربی- کروآتی، thug (تبهکار؛ ۱۸۱۰م.) و taj (تاج) انگلیسی، «تاج» چغتایی، teig (تاج) مالتی، «تاجی» (تاج) سواحیلی،
مشتقهای این ریشه در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شدهاند:
ابوشکور بلخی: « نبینی به شاهان که بر تختگاه ز دانندگان باز جویند راه»
فردوسی توسی: «تو گر چه بزرگی و با تاج و تخت فریدون مِه از تو به فرهنگ و بخت»
عسجدی مروزی: «او باز حقه حقه دهد عطر خلق را چونانکه تخته تخته دهد عود را کبار
ز آن حقه حقه حقه سیماب زار از اوست ز آن تخته تخته تخته ارزیز زبر و زار»
سنایی غزنوی: «گفت: حالي چو شنيدم امر شه برخاستم رخ نهادم سوي قصر و تخت شاه تاجدار »
خاقانی شروانی: «گفتی كه كجا رفتند آن تاجوران اكنون زایشان شكم خاكست آبستن جاویدان»
مسعود سعد سلمان: «کشیده ز شترنج بر تخته صف چگونه بخایم در ایشان رطب؟»
عطار نیشابوری: « سرافرازی مجوی و پست شو پست که تاج پاکبازان تختهبند است »
مولانای بلخی: «چو هردو باز ازین خواب خویش بازآیند به تخت آید شاه و به تخته آن مقهور»