«تا» در معنای «عدد، شمار» در زبانهای آریایی به صورت «*تاوَت» وجود داشته و احتمالا مشتقی از ریشهی پیشاهندواروپایی (*teks) به معنای «پیچیدن، چیدن» بوده است که در مدخل «تا کردن» مفصل شرحش آمده. این کلمه در زبانهای باستانی ایرانی به این صورتها دیده میشود: «تاوَت» سانسکریت، «تاک/ تاگ» پهلوی، «دا» تورفانی،
در زبان پارسی از اینجا چنین کلماتی برخاستهاند: «چندتا؟»، «بیتا» (اسم دختر)، «همتا»، «یکتا»، «یکتاپرستی»، «یکتایی»، «دوتایی»، «[چشم یا رنگ] تابهتا»، «تاق/ طاق» (در برابر جفت)، «تک»، «تکخور»، «تکتک/ تکاتک»، «تکرو»، «تاچه/ تایچه» (لنگه، عدل [بار])،
در سایر زبانهای زندهی ایرانی این خویشاوندان را برای این واژه میشناسیم: «تاک» (برگ، ورقه) و «رُتاک» (روزنامه: روز + تاک) و «دا/ دان» (تا، دانه) بلوچی، «یِکْتا» و «تای» (گلولهی پنبه) ترکی، «تایْ» (جامه) پارسی افغانی، «دا» (تا، عدد) کردی، «یِکْتا» اردو، «یَکْتُو» (یکتا) ازبکی. यकता (یَکْتا: یکتا) هندی هم از پارسی وامگیری شده است.
این واژه بیشماربار در شعر و ادب پارسی به کار گرفته شده است:
رودکی سمرقندی: « خانهی خود باز رود هر یکی اطلس کی باشد همتای برد؟»
سنایی غزنوی: « بیدار نهای فارغی از بانگ تکاتک بیمار نهای فارغی از بند اخ و اخ»
فروغی بستامی: « هم نکتهي وحدت را با شاهد یکتاگو هم بانگ اناالحق را بر دار معظم زن»