ریشهی پیشاهندواروپایی «*bʰedʰ» به معنای «فرو کردن، سوراخ کردن، کندن» بیشتر در شاخهی زبانهای ایرانی توسعه پیدا کرده و در زبانهای اروپایی امروزین تنها در شاخهی اسلاوی و بالتیکی دیده میشود. در زبانهای اروپایی قدیم از این ریشه این واژگان برخاستهاند: fossa (فُوسا: سوراخ، چاله) یونانی، fodere (کندن) و fossa (چاله، خندق) و fossilis (کنده شده، حفر شده) لاتین، embaddusisi (کندن، زخم زدن) پروسی کهن، пробождати (پْرُوبُوژْداتی: کندن) اسلاوی کهن کلیسایی،bez (گودال، قبر) برتونی میانه، bedd (قبر، چاله) ولش میانه، bodou (کلاغ، چون زمین را میکند) ایرلندی میانه، fosse (چاله، سیاهچال، قبر؛ قرن دوازدهم) فرانسوی کهن،
در زبانهای اروپایی زنده هم این نمونهها را میشناسیم: bedre (چاله) و best/ badît (کندن، زخم زدن) لتونیایی، bèsti/ badýti (کندن، زخم زدن) لیتوانیایی، fosse (چاله، حفره؛ اوایل قرن چهاردهم) و fossil (سنگواره؛ ۱۶۵۰م.) و calaboose (زندان، سیاهچال؛ ۱۷۹۲م.) انگلیسی، fossile (سنگواره، در اصل: آنچه از کندن به دست میآید؛ قرن شانزدهم) فرانسوی، calaboza (سیاهچال، زندان) اسپانیایی،
از این واژگان تنها «فسیل» است که به صورت وامواژه وارد پارسی شده است.
در زبانهای آریایی همین بن را به صورت « *bʰádʰHr̥» داریم که در زبانهای ایرانی کهن به ریشهی «*بَد» تبدیل شده و در زبانهای باستانی این واژگان را نتیجه داده است: 𒁁𒁕𒀀𒄿 (پَدّای: کندن) هیتی، փոս (پْئُوس: چاله) ارمنی کهن، «بِل» (بیل) و «*بَهْرَگ» (قاشق) پهلوی، «بُور» (بیل) تورفانی، «*بَدْر» (بیل) مادی، «بِر» (بیل) پارتی، «پات» (شخم زدن) تخاری آ،
در پارسی دری از این ریشه این کلمات را داریم: «بیل»، «بیلچه»، «بَلو» (بیلچه برای شیار کردن زمین)، «بیلَک» (آلت نر). حدسم آن است که ترکیب «بیلبیلَک» هم از این آخری گرفته شده باشد و این در زبان عامیانه هرچیز درازی است که برای فرو کردن در جایی به کار آید.
در زبانهای ایرانی نو هم این کلمات از ریشهی «*بَد» برخاستهاند: «بَرْد» (بیل) بلوچی و گزی، бел (بِل: بیل) آسی، ფოსო (پُوسُو: چاله، خندق) و «بَری» (بیل) گرجی، «بَهْ» (بیل) ارمنی، «بَهْرَه» (بیل، قاشق) بختیاری، «بال/ بیِل» (بیل) کردی، «بیلی» (آلت نره) تالشی، «بَهْر» (قاشق) بَشکردی، «بَهْرا» (قاشق) ابیانهای و کمجانی و قهرودی، «بِل» (بیل) اورموری و سنگلجی و اشکاشمی و سریکلی و شغنی و شهمیرزادی، «بیل» (بیل) پشتون، «بیل» (بیل) یِدغَه و یزغلامی و مونجی، «بالَه» (بیل) گورانی، «بُولِه» (بیل) سنگسری و لاسگردی، «بیلِه» (بیل) سیوندی، «بَرَه» (بیل) جوشقانی و کرمانی زرتشتی، «بَرَّه» (بیل) تاتی،
بیل و مشتقهایش در شعر و ادب پارسی کم به کار گرفته شدهاند. با این حال بیتهایی مثل این (از سعدی) را سراغ داریم که زبانزد شدهاند:
«سرِ چشمه شاید گرفتن به بیل چو پر شد نشاید گذشتن به پیل»