بومهن


آخرین به روزرسانی:
بومهن


         ریشه‌ی پیشاهندواروپایی «*me(n)th» به معنای «گرداندن، چرخاندن» در زبان‌های اروپایی مشتق‌هایی اندکی به دست داده، و در زبان‌های ایرانی هم زیاد زایا نبوده است. در زبان‌های اروپایی از این ریشه چنین کلماتی برخاسته‌اند که اغلب گسترش معنایی زیادی را نشان می‌دهند: moqos (مُوثُوس: غریو جنگی، غوغا) یونانی، метати (مِتاتی: پرت کردن، انداختن) اسلاوی کهن کلیسایی، мята́цца (میاتَچَّه: پرت کردن) بلاروسی، мета́ть (مِتاتء: پرت کردن) روسی، мета́ти (مِتاتی: پرت کردن) اوکراینی، мѐтати (مِتاتی: انداختن) صربی-کروآتی، metat (انداختن) چک، miotać (انداختن) لهستانی. 

چنان که نمایان است، تنها ریشه‌ی «*metàti» (انداختن) در بستر اسلاوی که از این بن برخاسته در زبان‌های اروپایی زایا بوده است. با توجه به بسط معنایی متفاوت این ریشه در یونانی قدیم حدسم آن است که کلمه‌ی muqos (موثُوس: سخن، گفتار، افسانه) هم از همین جا آمده باشد. درباره‌ی تبار این کلمه حدس زده‌اند که شاید از «مدت» (کلمه، امر) مصری گرفته شده باشد، اما ساختار آوایی این دو واژه متفاوت است و این ارتباط بعید می‌نماید. امکان دارد این واژه شکلی دیگر از moqos (مُوثُوس: غریو جنگی، غوغا) باشد، و این دو در زبان یونانی واژه‌ی خویشاوند دیگری ندارند. اگر چنین باشد myth (۱۸۳۰) انگلیسی و mythe فرانسوی به معنای اسطوره هم از همین‌جا آمده، که مشتقی از آن به صورت «میتولوژی» در پارسی هم وامگیری شده است.

         در زبان‌های آریایی این ریشه به «*مَث» (جنباندن) تبدیل شده و این واژگان را در زبان‌های ایرانی کهن به دست داده است:‌ tnam (مَنْت: جنباندن) و tnamA (آمَنْت: مجروح کردن) و tnamIW (ویمَنْت: ضربه زدن) اوستایی، मथति (مَنْتْهَتی: جنباندن) سانسکریت، «منذ» (جنباندن، چرخاندن) سغدی، «مَمْتْهْ» (چرخاندن، جنباندن) سکایی

         واژگان پارسی برآمده از این ریشه عبارتند از: «مته»، «مته‌کاری»، «سرمته»، «بومهَن» (زلزله، بوم: زمین+ مَهن: جنبش)، «ماهَه» (مته‌ی باریک جواهرسازان)، «بِرماه/ پرماه» (مته‌ی حکاکی و درودگری)

         در سایر زبان‌های ایرانی نو این کلمات از این بن برخاسته‌اند: «کْخِه‌مَند» (ورز دادن، شستن) پشتون، «یزمَیْنْتین» (آمیختن، شوریدن) آسی، «مِنتْهْ» (مالیدن) پراچی، «لَمُون» (ورز دادن، مالیدن) یدغه، «مانْد» (مالیدن) و «ماندیتْک» (چرم) وخی، «پارمَه» (پرماه، مته‌ی حکاکی) سیستانی، «پِرْمِه» (پرماه، مته‌ی حکاکی) زرقانی، «مَهِه» (پرماه، مته‌ی حکاکی) افتری.

         در شعر پارسی برخی از این واژگان به کار گرفته شده‌اند:

اسدی توسی: «تو گفتی زمین دارد از لرزه تب           برآمد یکی بومهن نیم‌شب»

و: «پر از بومهن شد سراسر جهان               ستاره هویدا و گردون نهان»

ملک‌الشعرا‌ء بهار: «شهنشه بغرید و افکند رخش                  چو در رزم هاماوران‌، تهمتن»

فرو ریختند از تف قهر شاه               چو پوسیده کاخ از تف بومهن»

«مته» اما هرچند واژه‌ای قدیمی‌ست، عامیانه قلمداد می‌شده و در شعر پارسی نیامده است.