ریشهی پیشاهندواروپایی «*aues» به معنای «درخشیدن، تافتن» در زبانهای اروپایی به «*wesr» و در زبانهای ایرانی به «*وَهْ» تبدیل شده و هردوی اینها معنای «بهار» را میرسانند. شاخهی اروپایی چندان زایا نبوده و تنها این واژگان را پدید آورده است: ear (اِئار: بهار) یونانی، «ver» (بهار) لاتین، var (بهار) نُردیک کهن، ver (بهار) فرانسوی کهن، весна́ (وِسْنا: بهار) اسلاوی کهن کلیسایی و روسی، vasara (بهار) لیتوانیایی، vernal (بهاری؛ ۱۵۳۰م.) و primavera (بهاران، زمان بهار) انگلیسی.
بعید نیست این کلمات از زبانهای ایرانی در شاخهی اروپایی وامگیری شده باشند. چون در هزارهی گذشته چنین وامگیریای برقرار بوده و بعید نیست پیش از آن وجود نداشته باشد.
ریشهی «*وَهْ» در زبانهای ایرانی بسیار زایا بوده و در زبانهای باستانی به این مشتقها منتهی شده است: rahMaW (وَنْگْهَر: بهار) اوستایی،𐎺𐎠𐏃𐎼 (وَهْر: بهار) و «ثورَهواهَرَه» (اردیبهشت) پارسی باستان،वसन्त (وَسَنْتَه: بهار، در اصل یعنی: فصل درخشان) و «واسَرَه» (روز) و «سْوَسارَم» (اردیبهشت) سانسکریت، 𐨬𐨯𐨎𐨟 (وَسَمْتَه: بهار) گنداری، 𑀯𑀲𑀁𑀢 (وَسَمْتَه: بهار) پراکریت ساوراسنی، 𐨬𐨯𐨎𐨟 (وَسَمْتَه: بهار) پراکریت نیا، «وَسَنْتَه» (بهار) پالی، «وَهار» (بهار) پهلوی و تورفانی، գարուն (گارون: بهار) ارمنی کهن، «اوبهیک» (برص، پیس)خوارزمی،
این بن در پارسی مشتقهای فراوانی به دست داده است، از جمله: «بهار»، «بهاران»، «بهاره»، «چابهار»، «بهارخواب»، «بهارنارنج»، «بهاری»، «نوبهار»، «بهارستان». معنای قدیمی این ریشه هم در «پَک/ بَهَک» (برص، پیس) پارسی قدیم باقی مانده است.
در زبانهای ایرانی نو نیز این مشتقها را سراغ داریم: «بَهار» و «بَهارات» (ادویه، داروهای ساخته شده از گل) و «بهَق» (برص، پیس) عربی، «وَسار» (بهار) طبری، «وَلْزَیْگ» (بهار) آسی، «وُورَی» (تابستان) پشتون، «وارُو» (تابستان) یدغه، «رَوار» (روز) وخی، «اوسار» (بهار) زازا، գարուն (گَرون: بهار) ارمنی، ბაჰარი (بَهاری: بهار) گرجی، ბეჲარი (بِیاری: بهار) لاز، «بَهار» (فصل بهار، شکوفه) ترکی، «اَوَسور» (بهار) تالشی، «وْهار» (بهار) لکی، «بَهار» کردی، «بَهار» اردو، «بَهُور» (بهار) ازبکی،
این بن در زبانهای هندی چنین مشتقهایی را به دست داده است:বাহার (بَهَر: بهار) بنگالی، बहार (بَهار) و बसंत / वसंत (بَسَنْت/ وَسَنْت: بهار) هندی، வசந்தம் (وَچَنْتَم: بهار) تامیلی، बज़ोनॊ (بازُنو: بهار) شینا، వసంతము (وَسَنْتَمو: بهار) تلوگو، বসন্ত (بُخُنْتُو: بهار) آسامی، বসন্ত (بُسُنْتُو: بهار) بنگالی، બસંત (بَسَنْت: بهار) گجراتی، ವಸಂತ (وَسَنْتَه: بهار) کانادا، വസന്തം (وَسَنْتَم: بهار) مالایالام، बसन्त (بَسَنْتَه: بهار) مراثی، ਬਸੰਤ (بَسَنْت: بهار) پنجابی، වසන්ත (وَسَنْتَه: بهار) سینهالی،
«بهار» پارسی و «وَسَنْتَه» سانسکریت در زبانهای دیگر هم وامگیری شده است: μπαχάρι (پَخاری) یونانی، баха́р (بَهار) بلغاری، бахар (بَخار) مقدونی، бѐха̄р (بِهار) صربی-کروآتی، วสันต์ (وَسان) تای، ဝသန္တ (وَسَنْتَه) برمهای، ວະສັນ (وَهسَن) لائو، «بُسُنْت/ بُکُهُنْت» (بهار) پیجین ناگا، «بار» (بهار) تاتاری کریمه،
این واژگان در شعر پارسی نیز فراوان به کار گرفته شدهاند:
رودکی سمرقندی: «گل بهاری، بت تتاری نبیذ داری، چرا نیاری؟»
اسیر شهرستانی: «از عکس تنت جیب قبا آینهزار است پیراهن از اندام تو لبریز بهار است»
بیدل دهلوی: «دلدار رفت و دیده به حسرت دچار ماند با ما نشان برگ گلی زآن بهار ماند»
سعدی: «دریغا که بی ما بسی روزگار بروید گل و بشکفد نوبهار»
و: «بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران»
شیخ بهائی: « تا منزل آدمی سرای دنیاست كارش همه جرم و كار حق لطف و عطاست
خوش باش كه آن سرا چنین خواهد بود سالی كه نكوست از بهارش پیداست»