ریشهی عربی «*بعض» به معنای « جزء، تکهای از چیزی» در زبانهای سامی دیگر شاخهزایی نکرده و در عربی هم چندان رایج نیست. ریشهی دیگری به صورت «*بضع» هم فرض شده که همین معنا را میدهد و احتمالا خویشاوند «*بعض» باشد. با توجه به این نوسان در واجها و محدود بودن مشتقهای این دو بن حدسم آن است که در زبان عربی دخیل بوده و ریشهی اصیل سامی نباشند. با توجه به شاخهزایی بیشتر این بن در پارسی نسبت به عربی، یک حدس جسورانه آن است که شاید اینها تحریفی از مشتقهای «از» (مثلا: به-از، بی-از) در پارسی یا پهلوی بوده باشند.
از این ریشه در پارسی چنین کلماتی زاده شدهاند: «بعض»، «بعضی»، «تبعیض»، «بضاعت»، «بیبضاعت»
در سایر زبانهای ایرانی از اینجا چنین واژگانی را میشناسیم: «بَعض» (برخی) و «بِضْع» (اندکی، چندتا) و «بِضْعَه» (خرده، تکهای از چیزی) عربی، «بَعْضی» ازبکی، «بِزی/ بَزی» (بعضی) ترکی، «بِزی» (بعضی) ترکی اویغوری، «باز» (بعضی) اردو
این واژگان در شعر و ادب پارسی کاربردی گسترده داشتهاند:
سنایی غزنوی: «زان قناعت بضاعت و خواریست زین شجاعت شناعت و زاریست»
ابن یمین فریومدی: «حضرت اصحاب دنیا را مثالی گفتهاند
عرضه دارم گرچه بعضی را نیاید دلپذیر»
سعدی شیرازی: «همه فرزند آدماند بشر میل بعضی به خیر و بعضی شر»
شیخ محمود شبستری: «اگر صد سال می سازی بضاعت بسوزد عشق اندر نیم ساعت»
صغیر اصفهانی: «شایع نبود این همه تبعیض در بشر این نامراد و آن دگری کامران نبود »