واژهی «بربط» که در عربی «عود» خوانده میشود، مدتی بسیار طولانی در زبانهای ایرانی حضور داشته است. دست کم این را میدانیم که در اواخر دوران ساسانی و در دوران خسرو پرویز برجستهترین موسیقیدان درباری «باربد» نام داشته که اسمش شکلی دگرگون شده از «بربط» است. با توجه به این که ظهور استادی در این مقیاس چیرهدست به گذر چندین نسل از هنرمندان نیاز دارد، میتوان پذیرفت که دست کم از میانهی دوران ساسانی یعنی حدود هزار و هفتصد سال پیش کلمهی بربط در پهلوی-پارسی وجود داشته است.
اما دربارهی خاستگاه این واژه ابهامی چشمگیر در کار است. اغلب منابع – مثلا فرهنگریشهشناختی زبان فارسی[1]، و رای دکتر محمد حسندوست[2]- آن را وامواژهای یونانی قلمداد کردهاند. این را میدانیم که این واژه در یونانی هم وجود داشته و «بارباتوس» (βάρβιτος) خوانده میشده است. این کلمه از یونانی به زبان لاتین (باربیتوس: barbitos) و از آنجا به زبانهای اروپایی دیگر ( barbiton، barbitos) هم راه یافته است.
به چند دلیل گمان نمیکنم کلمهی بربط تباری یونانی داشته باشد. نخستین دلیل که قدری فنی است و به جامعهشناسی تاریخی موسیقی باز میگردد، آن است که سازهای زهی اصولا در یونان دیرآیند هستند و بخش عمدهشان از ایران وامگیری شدهاند و نام ایرانی هم دارند. مشهورترین و مهمترین سازهای زهی یونانی kitaros (کیتاروس) و lura )لورا( است که دقیقا همان تنبور-سیتار و چنگ ایرانی هستند و پیشینهشان در تمدن ایرانی دو هزار و پانصد سال از یونان قدیمیتر است.
سازهای زهی برای نخستین بار در اواخر قرن هشتم پ.م. و در حدود دوران مادها به شکلی جسته و گریخته در اسناد یونانی پدیدار میشوند، و ردپایشان در نگارهها و متون یونانی تازه از دوران هخامنشی به بعد (یعنی میانهی قرن ششم پ.م.) آغاز میگردد.[3] در این میان قدری بعید مینماید که سازی زهی و پیچیده مثل بربط نخست در یونان ابداع شده و مسیری واژگونهی سایر سازها را طی کرده باشد.
دومین دلیل آن است که کلمهی «باربیتوس» در زبان یونانی ریشهی مشخصی ندارد و توافقی در میان زبانشناسان هست که کلمهای دخیل است. یعنی چه «بربط» ایرانی از «باربیتوس» یونانی مشتق شده باشد و چه نشده باشد، این کلمه در اصل یونانیاش وامواژه بوده است. دربارهی خاستگاهش چندین نظریه هست که هیچ یک قانع کننده نیست. یک دیدگاه شکل اصلی آن را «بارومیتُوس» (barumitos) میداند که یعنی «دارای صدای ژرف». اما ایراد این پیشنهاد آن است که چنین کلمهای در متون یونانی نیامده و بیشتر به نظر میرسد برساختهای جدید برای توضیح ابهامی قدیمی باشد.
حدس دیگر آن است که شکلی دگرگون شده از «فورمینکس» (forminx) بوده باشد، و این اسم سازی است بین چنگ و کیتارا که برای مدتی در یونان عصر هخامنشی رواجی یافت و بعدتر با کیتارا جایگزین شد. خاستگاه این ساز هم بیشک ایران زمین بوده و نمونههایی بسیار کهن از آن در نگارهها و اسناد ایلامی و سومری ثبت شده است. اما باز این کلمه هم ریشهی مشخصی در یونانی ندارد[4] و باید وامواژهای شرقی بوده باشد که ناشناخته باقی مانده است.
سومین دلیلی که به حدس بومی بودن این کلمه در زبانهای ایرانی دامن میزند، آن است که مشتقها و شکلهای گوناگون آن در زبانهای ایرانی تنوع چشمگیری دارند و در بیشتر فرهنگهای دیگر از ایران وامگیری شدهاند. در زبانهای ایران زمین، کلمهی بربط به اشکالی بسیار متنوع دیده میشود: «بَرْبَت/ بَربوت» پهلوی و پارسی دری و عربی و ترکی، ܒܪܒܝܛܐ (بَرْبیطا) سریانی، ბარბითი (بَرْبیتی) گرجی، բարբուտ (بَرْبوت) ارمنی. همهی اینها از زبانهای ایران غربی هستند که با یونانی در تماس بودهاند. اما شکل واژه در آنها مشتق «بربط» پارسی-پهلوی است و نه «باربیتوس» در شکل یونانیاش. در چینی هم این کلمه از پارسی وامگیری شده و به «پیپا» (琵琶) تبدیل شده است.
کهنترین اشاره به سازی شبیه به بربط در اسناد یونانی به آناکرئون شاعر پیشگام اسپارتی منسوب است. همچنین دربارهی سافو نیز اشارهای داریم که در آن به سازی به اسم «بارموس» اشاره کرده و برخی این کلمه را تحریفی از بارمیتوس دانسته و با باربیتوس همسان انگاشتهاند، چون بر گلدانی نقش او ترسیم شده در حالی که بربط در دست دارد.
کلمهی «باربیتوس» در منابع یونانی در اواخر قرن ششم پ.م. ناگهان پدیدار میشود و چند دهه بعد در میانهی قرن پنجم پ.م. از صحنه محو میشود. برخی از نویسندگان بر این مبنا گفتهاند که لابد این ساز را آناکرئون با خود به آتن برده بوده و پس از درگذشت او به تدریج از یادها رفته است.[5] حتا برخی به آثنائوس استناد میکنند و آناکرئون را مخترع این ساز میدانند. هرچند نکتهی اخیر نادرست است و این ساز کمی پیشتر از او در محفل سافو نیز وجود داشته است.[6] گزارش دیرآیندتر پیندار را هم داریم که ترپاندر را مخترع این ساز میداند، اما این هم افسانهآمیز و نامستند مینماید چون ارتباطی میان این دو در اسناد کهن نمیبینیم.
با این حال چنین فرضی چندین ایراد دارد. نخست آن که آناکرئون از جنوب بالکان میآمده و این منطقه هم از نظر سنت موسیقایی و به ویژه هم از نظر پیچیدگی سازها بسیار از منطقهی آتیک ابتداییتر بوده است. دیگر آن که آناکرئون خود تحت تاثیر نظم سیاسی و فرهنگی نوینی بوده که هخامنشیان در منطقهی بالکان و اژه پدید آورده بودند و نوآوریهایش در زمینهی شعر و موسیقی باید در بافت تاریخ زمانهاش نگریسته شود، و در این حالت به جای آن که نوآوریای نبوغآمیز و ناگهانی جلوه کند، بخشی از یک شبکهی گسترده و بسیار شکوفای فرهنگی دیده خواهد شد که گرانیگاهش سیاست پارسیان بوده است.
از سوی دیگر آمد و شد این کلمه در اسناد یونانی با تلاطم سیاسی مهمی همزمان است و این روند به قدری اهمیت داشته که کل تاریخ فرهنگ و فلسفهی آتن را باید در پرتو آن درک و تحلیل کرد. عصر فعالیت آناکرئون و مقطعی که این کلمه در اسناد آتنی نمایان میشود، همزمان است با دوران به قدرت رسیدن داریوش بزرگ و پیشرویاش به سوی بالکان، و زمان ناپدید شدن این کلمه از اسناد همزمان است با پاتکی که آتنیها در جنگ پلاته به قوای ایرانی میزنند و به سیطرهی رسمی و علنی سرداران پارسی به شهرشان پایان میدهند. اگر در این بافت به موضوع بنگریم، بیشتر به نظر میرسد با نوعی وامگیری فرهنگی مقطعی سر و کار داشته باشیم که در جریان تماس سیاسی و نظامی آتنیها و پارسیها در این شهر رواجی زودگذر پیدا کرده است.
این هم جای توجه دارد که آتنیها میگفتهاند آناکرئون این ساز را از ساموس با خود آورده،[7] و این جزیره پایگاه نیرومند نیروهای هوادار پارس در منطقهی اژه بوده است. پولوکراتس که در جریان حملهی کمبوجیه به مصر جبهه عوض کرد و با ناوگانش به ایرانیان پیوست، حاکم ساموس بود و اصراری داشت تا شیوهی زندگی شهربانان پارسی را تقلید کند. مرشد معنویاش که او هم از اهالی ساموس بود، یعنی پوتاگوراس (فیثاغورث) هم شکلی زاهدانه و تحریف شده از عقاید ایرانی را در میان یونانیان تبلیغ میکرد. بنابراین اگر آناکرئون در این برش تاریخی از ساموس سازی را به آتن برده باشد، به احتمال زیاد با وامگیری دیگری در کنار چنگ و سیتار سر و کار داریم.
براین مبنا به نظرم نام «بربط» پارسی است. ناگفته نماند که کهنترین نظریه دربارهی ریشهی این کلمه هم به هزار سال پیش بازمیگردد و سخن خوارزمی است که در «مفاتیح العلوم» میگوید شکل اصلی این واژه «برِبَت» بوده که یعنی «سینهی مرغابی» و به دلیل شکل این ساز به آن داده شده است. در غیاب ریشهی مشخص برای این واژه در یونانی و شواهدی که برشمردیم، همین پیشنهاد پذیرفتنیترین و محتملترین ریشه را برای این واژه به دست میدهد.
واژهی «بربط» در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شده است، بر خلاف واژهی یونانی که عملا رواجی نداشته است:
فردوسی توسی: «بگفتا که رامشگری بر در است ابا بربط و نغز رامشگر است»
خیام نیشابوری: «جامی و بتی و بربطی بر لب کشت این هرسه مرا نقد و تو را نسیه بهشت»
حافظ شیرازی: « مطرب کجاست تا همه محصول زهد و علم
در کار چنگ و بربط و آواز نی کنم»