ایران


آخرین به روزرسانی:
ایران


ریشه‌ی «*آری» تنها در شاخه‌ی آریایی زبان‌های هندواروپایی وجود دارد و نامی است که ایرانیان باستانی خود را بدان می‌نامیده‌اند. واج «آ» آغازین آن که در اغلب مشتق‌هایش دیده می‌شود، در زبان‌های اروپایی غایب است و بنابراین برچسبی نژادی و هویتی است که در شاخه‌ی شرقی (آریایی) زبان‌های هندواروپایی تحول یافته است.

همه‌ی اقوام خویشاوند شاخه‌ی آریایی از جمله هندیان باستان هم خودانگاره‌ی مشترک‌شان را با این کلمه بیان می‌کرده‌اند. اما برابرنهادن آریایی با هندوایرانی که مرسوم است، نادرست است. چون هندیان یکی از زیرشاخه‌ها و جمعیت‌های آریایی ایرانی شرقی و موازی با بلخی‌ها و خوارزمی‌ها و سیستانی‌ها و بلوچ‌ها بوده‌اند و این که طی هزار سال گذشته به درون شبه قاره‌ی هند نفوذ کردند و آنجا شاخه‌زایی چشمگیری پیدا کردند، برای این که از ابتدا و طی دو هزار سال پیش از آن هم شاخه‌ای مجزا پنداشته شوند و با ایرانیان جمع بسته شوند بسنده نیست. یعنی آریایی چنان که در کلمه‌ی ایران تبلور یافته به معنای ایرانی است و هندی‌ها هم -که در بدنه‌ی تاریخ ربطی به بدنه‌ی شبه‌‌قاره‌ی هند نداشته‌اند- قومی از اقوام ایرانی هستند، تا دوران ظهور اسلام و هزار سال گذشته که به تدریج هندی‌ها و ایرانی‌ها از هم تفکیک می‌شوند و مسیرهایی مجزا را طی می‌کنند.

         مهم‌ترین کلمه‌ی برآمده از این ریشه «آریا» است که خودانگاره‌ی جمعی بخش بزرگی از اقوام ایرانی بوده است. درباره‌ی معنای این ریشه نظریه‌های بسیار متفاوتی وجود دارد که مهم‌ترینش به این شرح است: فرانتس بوپ (۱۸۳۰م.): رونده، کوچنده؛ آدولف پیکتت (۱۸۵۸م.): شخم زن، کشاورز؛ هرمان گونترت (۱۹۲۴م.): شایسته، دوست؛ پل تیمه (۱۹۳۸م.): مهمان‌نواز، مهربان؛ امانوئل لاروش (۱۹۵۷م.): شایسته، مناسب؛ ژرژ دومزیل (۱۹۵۸م.): شریک، هم‌قلمرو؛ هارولد والتر بیلی (۱۹۵۹م.): پرورده شده، زاده شده؛ امیل بنونیست (۱۹۶۹م.): همراه، شریف.

با آن که آشفتگی و تنوع چشمگیری در تعبیر این واژه دیده می‌شود، از مرور متون مشخص است که معنای اصلی این واژه «نجیب، برگزیده» بوده ولی معنای آن به « نژاده، ایرانی، درست» هم تعمیم یافته است. نخستین کاربرد آن در زبان هیتی دیده می‌شود و در همین زبان علاوه بر «آریا» (اصیل، اشرافی) کلمه‌ی «آری» (درست، تایید جمله) را هم داشته‌ایم که در پارسی هم باقی مانده و «آری/ آره» را برساخته است. مشتق‌های این ریشه در زبان‌های باستانی ایرانی در این شکل‌ها دیده می‌شود:‌ Ayria (اَیْریا) و Ayriana (اَنَیْریا: غیرایرانی، انیرانی) و namAirya (اَیْریامَن: [ایزد] مهمان‌نوازی) و hajEaw anairya (اَیْریَنَه‌‌وَئِجَهْ: ایرانویج، ‌سرزمین زادگاه ایرانیان، در اصل یعنی:‌ گستره‌ی آریایی‌ها) و mLnAyria/ mvnAyria (اَیْریانام/ اَیْریانَم: ایران، سرزمین آریایی‌ها) اوستایی، 𐎠𐎼𐎡𐎹 (آریَه: آریایی، ایرانی) و𐎠𐎼𐎡𐎹 𐏐 𐎨𐎡𐏂 (آریَه‌چیسَه: آریاچهر، آریایی‌نژاد) و «آریآبْرْزَنْس» (آریوبرزن، اسم مرد، یعنی: بلندای آریایی‌ها) و «آریانِم» (ایران، ‌سرزمین آریایی‌ها) پارسی باستان، 𒄯𒊑𒉿𒈾𒌝 (حاریاناوم: ایران) ایلامی، आर्य (آریا) و अनार्य (اَناریا: غیرایرانی، غیرآریایی، نانجیب) ‌و आर्यावर्त (آریاوَرْتَه: قلمرو آریایی‌ها، استان هخامنشی هند) و अर्यमन् «آریامَن» (مهمان‌نوازی، نام ایزدی) و अर्यमा (آریَما: مهمان‌نواز) و अर्यम्य (آریَمیا: دوستانه، صمیمانه) و आर्यदेव (آریَه‌دِوَه: ایزدِ شریف، ایزدِ برگزیده) و आर्यवंश 

(آریَه‌وَمْسَه: نژاده، نجیب‌زاده) سانسکریت، 𑀅𑀚𑁆𑀚𑀫 (اَجَّمَه: خورشید، ایزد آریامن) پراکریت ساوراسنی، «اَری‌یَه» (آریایی، نجیب) پالی، 𐭠𐭩𐭫‎ (اِر: ایرانی، آریایی) و «اِران» (ایران) و                 (اِرانْشَهْر: ایرانشهر) و «اِران‌سِپاهْبَد» (وزیر جنگ) و «اَنیران/ اَنِران» (غیر ایرانی) و «اِرانْوِز» (سرزمین زادگاه ایرانیان) و «اِرْمان» (مهمان) و «اِرْمانیهْ» (رفیق) و «اِرْمان» (دوست، نام ایزدی) پهلوی، 𐭀𐭓𐭉‎ (آری: آریایی، ایرانی) و «آریان» (نژاده، شریف) و «آریان‌ویجَن/ آریان‌وِژَن» (ایرانویج) و *𐭀𐭍𐭀𐭓𐭉/ 𐭠𐭭𐭩𐭥‎ (*اَنَری/ آنِر: غیر ایرانی، غیر آریایی) و 𐭠𐭩𐭥𐭠𐭭‎ (اِران: ایران) و 𐭠𐭭𐭩𐭥𐭠𐭭‎ (اَنِران: انیران، سرزمین‌های غیرایرانی) و 𐭀𐭍𐭀𐭓𐭉𐭀𐭍 (اَنَریان: انیرانی، غیرآریایی) و 𐭠𐭭𐭩𐭥𐭠𐭭 (اَنِران: انیران، بیگانه) و 𐭠𐭩𐭫𐭠𐭭𐭱𐭲𐭥𐭩 (اَیْرانْشَهْر: ایرانشهر) و 𐭠𐭭𐭩𐭥𐭠𐭭𐭱𐭲𐭥𐭩‎ (اَنِرانْشَهْر: سرزمین بیگانه، قلمرو خارج از ایران) پارتی، «آریاناوَجیجَه» (ایرانویج) و «آریانا» (ایران) سغدی، «اَرْمانَه» (مهمان‌نوازی، مهربانی) سکایی، անարի (آنَری: غیر ایرانی، غیر آریایی) و արիական (آریاکان: آریایی، ایرانی) و ալանք (آلانْک: آلان‌ها) و Ալանք (اَلاْنک: سرزمین آلان‌ها) و Երան (اِران: ایران) ارمنی کهن، «آریَه‌وَمْس» (نژاده، نجیب‌زاده) تخاری ب، 

در پارسی از این ریشه چنین واژگانی زاده شده‌اند: «آریایی»، «ایران»،‌ «انیران»، «انیر/ نیران» (نامرد، خبیث، فرومایه)، «ایرمان» (مهمان ناخوانده)، «دلیر» (احتمالا یعنی: دارای دل نژاده/ همچون ایرانیان)، 

این بن در نام‌های مردانه‌ی فراوانی هم دیده می‌شود:‌ «آریا»، «آرین»، «آریانا»، «ایرج»، «آریوبرزن»، «آریامن»، «آریاراد»، «آریو»، «آریاپات»، «آریابد»، «آریامهر». 

همچنین است درباره‌ی جاینام‌ها و نام: «آران» (جمهوری آذربایجان جدید)، «اَرانی» (منسوب به آران)، «ایرونی» (قوم آسی در قفقاز و آلبانی)، «ایرانشهر»، «آلان» (قبیله‌ای جنگاور از سکاهای شمالی، یعنی ایران/ آریایی‌ها)، 

         در سایر زبان‌های زنده‌ی ایرانی هم این شکل‌ها از این ریشه را می‌شناسیم:‌ Эрмон (اِرْمان: مهمان، آخوند) تاجیکی،ა̄ლე̆ (آلِه: سرور) باتس، ალანი (اَلانی: رفیق، قهرمان) مینگرلی، аьла (آلَه: رئیس قبیله، شاهزاده) اینگوش، э̄ла (اِلا: سرور) چچن، ալան (آلان: سرمتی،‌ آلانی) ارمنی، 

         در زبان‌های هندی از این بن چنین کلماتی برخاسته‌اند: हिंद-आर्य (هینْدْآریَه: هندوایرانی) و आर्य (آریَه: آریایی) هندی، आजम (آجَمَه: ایزد آریامن) گجراتی کهن، આજમ (آجَم: ایزد آریامن) و આજો (آجُو: آریایی) گجراتی، ਆਰੀਆ (آریا) پنجابی، আর্য (اَرْجُو: آریایی، ایرانی) بنگالی، আৰ্য্য (اَیْرْزُو: آریایی، ایرانی) آسامی، आज़ा (آجا: نژاده، اشرافی) و आज़ोबा (آجُبا: پدربزرگ، پیر) مراثی، आजो (آزُو: نژاده) کنکانی، ಅಜ್ಜಿ (اَجّی: مادربزرگ) و ಅಜ್ಜ (اَجَّه: پدربزرگ) کانادا، അച്ഛൻ (اَچّهَن: پدر) و അച്ചൻ (اَچَّن: کشیش، سرور) و അച്ചി (اَچّی: مادر، همسر) مالایالام، அச்சன் (اَچَّن: پدر) تامیلی، ಅಜ್ಜೆ (اَجِّه: پدربزرگ) و ಅಜ್ಜಿ (اَجّی: مادربزرگ) تولو، 

         نام «آریا» در زبان‌های دیگر هم وامگیری شده است:‌ Ἀλᾱνοί (آلانُویْ: آلان‌ها) و Arianoi (آریانُویْ: ایران) و Ariobarzanhs (آریُوبَرْزَنِس: آریوبرزن، اسم مرد) یونانی، Alanus (آلان) و Ariobarzanes (آریوبرزن، اسم مرد) لاتین، *𐌰𐌻𐌰𐌽𐍃 (آلانْس) گتی، alans/ alanz (آلان) فرانسوی کهن، อารียา (آریا: اسم دختر) تای، ꦲꦂꦪ (اَریَه: آریایی، ایرانی، اسم) جاوه‌ای، အရဳ (آریَه: آریایی، ایرانی) کامبوجی مُون، Aria (نام شخصی) و Arian (آریایی) انگلیسی، Arien (آریایی) فرانسوی و آلمانی، alano (آلان) اسپانیایی و ایتالیایی، 

نام ایران و مشتق‌های آن در شعر و ادب پارسی بی‌شمار بار به کار گرفته شده است. طوری که تنها در شاهنامه‌ی فردوسی در هزار و صد سال پیش بیش از دو هزار بار نام ایران تکرار شده است.