اهتزاز


آخرین به روزرسانی:

سه بن «*حضض» و «*هزز» و «*حظظ» در زبان عربی ساختار آوایی نزدیک به هم و معنایی مشابه دارند و هردو «به سرعت تکان خوردن، به دردسر افتادن، ارضا شدن میل» معنی می‌دهند. این بن‌ها در زبان پارسی و عربی شاخه‌زایی اندکی کرده‌اند و در سایر زبان‌های سامی مشتقی از آنها نمی‌بینیم. از این رو احتمالا بازمانده‌ی بنی باستانی در زبان‌های سامی باشند که زیاد تداوم پیدا نکرده است. قدیمی‌ترین کلمه‌ی مشابهی که در زبان‌های ایرانی داریم و ساختاری مشابه دارد، 𐎈𐎑𐎚 (حظت) اوگاریتی است به معنای «شانس آوردن، از دردسر رهیدن». در زبان مصری باستان هم ریشه‌ی «*حزی» به معنای «بخشودن، آمرزیدن» را داریم که       (حزت: آمرزش، عفو، لطف) مشهورترین مشتق آن است. بنابراین حدسم آن است که در زبان‌های آفروآسیایی ریشه‌ای با معنای «رهیدن از دردسر، نایل آمدن، آمرزیده شدن» وجود داشته که بعدتر در زبان عربی و پارسی خوشه‌ای از واژگان با املای متفاوت و معنای نزدیک به هم را به دست داده است.
در پارسی از این سه بن چنین کلماتی را سراغ داریم: «اهتزاز»، «حضیض»، «حظّ [بردن]»، «محظوظ [شدن]»، «حظوظ»، 
حدسم آن است که «محض» هم از همین بن برخاسته باشد. این کلمه بر اساس دستور عربی ساخته شده و قاعدتا یعنی «محل مورد نیاز، جای مطلوب»، ولی در عربی رواجی ندارد و کاربردهایش به پارسی محدود است. ترکیب‌هایش مثل «به محض»، «[ریاضی] محض»، «محضِ [اطلاع/ اطمینان/ تضمین/ خاطر]» هم ویژه‌ی پارسی هستند و در عربی همتایی ندارند.
در سایر زبان‌های ایرانی این واژگان خویشاوند را می‌شناسیم: «حَظّ» (شانس، لذت، نصیب) و «مَحْظوظ» (خوشبخت، خوش‌شانس) و «حَضّ» (نیاز، طلب) و «حَضیض» (قعر، کف دریا) و «هَزَّ» (سریع تکان خوردن) و «هَزَّه» (جنبش، زمین‌لرزه) و «هَزّاز» (مرتعش) عربی، «حِزّ» (کامیابی، نصیب) ترکی، հազ (هَز: لذت، شادکامی) ارمنی، و شاید հազ (هَز: سرفه، پریدن غذا در حلق) ارمنی کهن، 
برخی از این واژگان در زبان‌های دیگر نیز وارد شده‌اند: ϩⲱⲥ (هُوس: آواز خواندن) قبطی، haz (لذت) رومانیایی، hato (لذت، نصیب) اسپانیایی، 
این واژگان در شعر و ادب پارسی کاربردی محدود داشته‌اند:
مسعود سعد سلمان: «گر در حضیض برکشدت باژگونه بخت  از اوج برفراخته گردن چگونه‌ای»
سنایی غزنوی: «عقل و دل اگر مطیع شوند        در حضیض فنا رفیع شوند»
‍    و: «حظ دنیای جفت رنج و تعب      هست ملبوس و مطعم و مشرب»
ظهیر فاریابی: «ای کرده از مدایح تو اهتزاز گوش      وی داشته به در ثنایت نیاز گوش»