انگیزه


آخرین به روزرسانی:
انگیزه

 


ریشه‌ی پیشاهندواروپایی «*wegh/*uegh» به معنای «کشیدن، راندن، جنباندن» از سویی ریشه‌ی «*ue(i)» به معنای «وزیدن، سریع حرکت کردن» را به دست داده و از سوی دیگر در زبان‌های ایرانی «*وَیگ» را که یعنی «سریع حرکت کردن، جنبیدن». مشتق‌های ریشه‌ی «*ue(i)» در زبان‌های اروپایی را در مدخل «پرواز» شرح داده‌ام و اینجا تنها به ریشه‌ی خویشاوندش «*uei(g)» اشاره می‌کنم که به «*وَیْگ» نزدیکتر است. 

ریشه‌ی هندواروپایی «*uei(g)» در اصل یعنی «خم کردن، تاب دادن» و این معنا در کنار دلالتِ «جنبیدن» در ریشه‌ی «*وَیْگ/ وَیْک» ‌ایرانی هم باقی مانده است. در زبان‌های باستانی ایرانی این مشتق‌ها را از این ریشه سراغ داریم: gEaW (وَئِگ: چرخاندن، تاب دادن) اوستایی، ‌«ویجَتی» (جنبیدن، یورش بردن) و «سَم‌ویگْنَه» (خشمگین، هیجان‌زده) سانسکریت، «وِخْتَن/ وِز» (افکندن، تاب دادن) و «هَنْگِخْتَن» (انگیختن) و «هَنْگِز» (انگیزنده، -انگیز) و «آوِخْتَن» (آویزان کردن) و «آوِچ» (آویز) پهلوی، «هَگْژِن» (تحریک کردن، برانگیختن) تورفانی، 

در پارسی «آویختن» نمونه‌ی خوبی است که جمع شدن هردو دلالت «خم کردن، تاب دادن» و «جنبیدن» را نشان می‌دهد، چون دو معنای «جنگیدن، هجوم بردن» و «پیچاندن و آویزان کردن» را می‌دهد. در پارسی این کلمات از ریشه‌ی مورد نظرمان برخاسته‌اند: «انگیزه»، «-انگیز»، «انگیزش»، «انگیختن» (*هم-وَیْختَه)، «برانگیختن» «گلاویز» (گلو-آویز)، «دستاویز». در پارسی قدیمی هم «بَخْتَه» (گوسفند نر سه چهار ساله)، «سنگ‌ویژ» (سنگسار کردن) و «مرداویج/ مرداویز» (مرد مبارز، جنگاور مردانه) را داشته‌ایم که این آخری نام شاه نامدار دودمان زیاری در شمال ایران است. همچنین دلالت «پیچاندن و تاباندن» به مفهوم «متصل کردن، آویزان کردن» منتهی شده که در پارسی واژگان «آویزه»، «آویز»، «آویزان»، «آونگ» را از آن داریم که از همین ریشه‌ی «*وَیْک» گرفته شده و عضو همین خانواده هستند. نام مرغ «شباویز» هم از اینجا آمده و یعنی پرنده‌ای در شب‌ها می‌پرد و شکار می‌کند. نظامی در «خسرو و شیرین» می‌گوید:

«جرس‌جنبانیِ مرغان شب‌خیز           جرس‌ها بسته در مرغ شباویز»

و «چو بر دستان زدی دست شکرریز   به خواب اندر شدی مرغ شباویز»

در سایر زبان‌های زنده‌ی ایرانی هم این واژگان از این بن برخاسته‌اند: «اَیْنْقِزین» (پرجنب‌وجوش) و «آوینْزین» (آویزان کردن) آسی، «گِژ/ گِتْکَه» (تاب دادن، افکندن) بلوچی،‌ «هَلاویسین/ هیلاویسین» (آویزان کردن) کردی. اسم هندی «ویجِی» که در ایران به خاطر فیلم «شعله» مشهور شده، در اصل هندی‌اش «ویجَیْ» است و بخش دوم همان نام «مرداویج» است، که یعنی «جنگاور، هجوم برنده».

         در شعر و ادب پارسی مشتق‌های این ریشه فراوان به کار رفته است. فردوسی در شاهنامه می‌گوید: 

«به دژخیم فرمود کاین را به کوی                         به دار اندر آویز و برتاب روی»

و اینجا فعل «آویز» را به معنای «آویزان کن» به کار گرفته است، در بیت دیگری همین کلمه را در صورت اسمی به معنای «درگیری، به هم گره‌خوردگی» چنین زیبا آورده است:

«چهل روز با لشکر آویز بود                     گهی رزم و گه بزم و پرهیز بود»

همچنین در کاربرد «آویختن» در داستان ضحاک می‌گوید:

«یکی لشکری خواهم انگیختن           ابا دیو مردم برآمیختن»


و در داستان کین‌خواهی سیاوش می‌خوانیم: 

«خروش آمد و ناله‌ی کرنای              تهمتن برانگیخت لشکر ز جای»

مولانا هم در دیوان شمس هردو دلالت این ریشه را چنین کنار هم آورده است:

«که این تشریف آویزش مرا منصوروار آمد              که من منصورم آویزان ز شاخ دار الرحمان»

و سعدی می‌گوید:

«امیدواران دست طلب ز دامن دوست            اگر فروگسلانند، در که آویزند؟»

و در باب نهم بوستان آورده که: «به فتراک پاکان درآویز چنگ که عارف ندارد ز دریوزه ننگ»