ریشهی پیشاهندواروپایی «*ank/ *ang» به معنای «خم کردن، قلاب کردن، کج شدن» را در مدخل «لنگر» وارسی کردهام. یکی از مشتقهای این بن در زبانهای آریایی ریشهی «*اَنْگ» است به معنای «حلقه شدن، قلاب کردن» که در زبانهای باستانی ایرانی چنین واژگانی را زاده است: atSugna (اَنْگوشْتَه: انگشت) و kNAytiap (پَیْتیانْک: مخالف، [از دین] برگشته) و aruhgNaymiriaz (زَیْریمیَنْگْهورَه: لاکپشت، در اصل یعنی: پنهان کنندهی انگشتان) اوستایی، अङ्गुष्ठ (اَنْگوسْتْهَه: انگشت) و अङ्गुलि (اَنْگولی: انگشت، شست) و अङ्ग (اَنْگَه: عضو) و (اَنْچَتی: خماندن) و (اَنْگولیکَه: انگشتر) و अङ्गुरि (اَنْگوری: بند انگشت، شست) سانسکریت، «اَنْگوسْت» (انگشت) و «اَنْچیتَن» (خماندن) و «اَنْگوسْتْبان» (انگشتانه) و «اَنْگوسْتَریگ» (انگشت) و «پَیْتاک» (پیدا، مرکب از: پَتی+ اَنک) و «اَپَیْتاک» (ناپیدا) پهلوی، «اَنْگوشْت» (انگشت) و «اَبَیْداگ» (ناپیدا) و «پَیْداگ» (پیدا) پارتی، «اَنْچیدَن» (خماندن) و «اَنْگوسْت» (انگشت) تورفانی، «اَنْگوشْت/ اَنْگوشْتَه» (انگشت) سغدی، «هَمْگوسْتَه» (انگشت، امضا) و «آسْتی» (انگشت شست) و «پَمْجوسْتَه» (انگشتر) سکایی، posago (پُداگُو: پیدا) بلخی،
در پارسی از این ریشه چنین واژگانی را میشناسیم: «انگشت/ اَنگُل»، «انگشتانه»، «انگولک» (ور رفتن)، «سرانگشت»، «انگُلَک» (انگشت کوچک)، «کالوج» (انگشت کوچک)، «انگل/ انگشت کردن»، «انگشتر/ انگشتری»، «انگَله» (تکمهی کلاه، گوی دوخته بر گریبان)، «تلنگر»، «کِلیک» (انگشت کوچک) و«پیدا»، «ناپیدا»، «هویدا» (هو+ پیدا)، «ویدا» (اسم دختر، یعنی گمشده، ناپیدا، مرکب از: آ: نه + پَیْتاک: پیدا)، «انگشتنما» و شاید «کالوسَک» (باقلا)
در سایر زبانهای ایرانی از این ریشه چنین واژگانی زاده شدهاند: «گیسْتَه» (انگشت) و «نوگوتی» (انگشتر) و «گْروت» (انگشت) و «مَنْگول» (پنج انگشت) پشتون، « اَیْنْگیر» (قلاب، چنگک) و «اَیْنْگولْزَیْ» (انگشت) آسی، «اَنْگیژت» (انگشت) شغنی، «اونْگَخْت» (انگشت) سریکلی، «غوشْت» (انگشت) پراچی، «اَیْنْگیشْنو» (انگشتانه) تاتی، «اِنْگُشْتانییَه» (انگشتانه) آشتیانی، «اَنْگوشْپانَه» (انگشتانه) و «اَنْگوشْتَرین» (انگشتر) و «اونْکوشْت» (انگشت) یغنابی، «غوشْتی» (انگشتر) پراچی، «یانْگُو» (انگشت کوچک) یدغه، «اِنْگِل» (انگشت) مازنی، «اَنْگول» (انگشت) و «پِداگ» (پیدا) بلوچی، «آنْگُل» (انگشت بزرگ) سیستانی، «کیلیک» (انگشت کوچک) کردی، «کیلیکا» (انگشت پا) و «کیلْک» (انگشت دست) گورانی، «تونْگولی» (تلنگر) گیلکی، و شاید «کُلالون» (پوست باقلا) طبری،
این واژگان در شعر و ادب پارسی بسیار به کار گرفته شدهاند:
فردوسی توسی: «سوی تخت جمشید بنهاد روی چو انگشتری کرد گیتی بر اوی»
و: «شوم سوی دژبان به پیغمبری نمایم بدو مُهر انگشتری»
سعدی شیرازی: «سر انگشت تحیر بگزد عقل به دندان چون تأمل کند این صورت انگشتنما را»
بیدل دهلوی:«هر سبزه درین دشت شد انگشت شهادت تا از گل خودروی تو دادند نشانها»