ریشهی پیشاهندواروپایی «*gwet» به معنای «صمغ، قیر» با بنی که «انگور» را به دست داده خویشاوند است و در مدخل «انگور» بدان پرداختهام. بن «*gwet» در زبانهای اروپایی کهن این مشتقها را به دست داده که همین معنا را میرسانند: bitumen (قیر) لاتین، cwidu/ cweodu/ cudu انگلیسی کهن، code/ quide/quede انگلیسی میانه، quiti/ kuti آلمانی کهن، kute/ kut آلمانی میانه، bith گالی اسکات، beithe ایرلندی کهن،
از این ریشه در زبانهای اروپایی نو این واژگان را سراغ داریم که همگی معنای «صمغ» و «قیر» را میرسانند: cud/ quid و bitumen انگلیسی، cud/ cuid اسکات، Kitt و Bitumen /Beton آلمانی، bedw ولش، biezo (درخت غان) و betun (قیر) اسپانیایی، bitumen ایتالیایی، betao/ betume پرتغالی، би́тум (بیتوم: قیر) روسی،
در زبانهای آریایی این بن به ریشهی «*جَتو» بدل شده و همان معنای «صمغ» را حفظ کرده است. از این بن در زبانهای کهن ایرانی این کلمات برخاستهاند: arataj,aymhay (یَهْمیَه.جَتَرَه: کوهستانِ درخت زَد) اوستایی، जतु (جَتو: صمغ) و जडुवार/ जडुपार (جَدووارَه/ جَدوپارَه: گیاه ژَدوار) سانسکریت، 𑀚𑀉 (جَو: صمغ) پراکریت مهاراستری، «جَتو» (صمغ) پالی، «زَتَک/ زَتوک» (درخت زَد) پهلوی، ճատվար (چَتْوار: زدوار) ارمنی میانه، و احتمالا atiyz (زیفْتا: صمغ) سریانی، tpz (زافات) عبری و «جیوْتا» ارمنی.
در زبانهای ایرانی نو از این ریشه چنین واژگانی زاده شدهاند: «زَد/ زَدْوار/ زُنْج/ ژَدوار» (نوعی گیاه دارویی صمغدار) و «ژَد» (صمغ) و «انغوزه» و «زِفْت» (صمغ دارویی) پارسی قدیم، «اَنغوزه» و «زِدْوار/ جِدوار» (گیاه زد) و احتمالا «زِفْت» (صمغ دارویی) عربی، «زِذی» (صمغ) بختیاری، «زِهی» (صمغ) لری، ««ژَولَه/ جاولَه» (صمغ) پشتون، «جِیْ» (صمغ) انارکی، «جودِه» (صمغ) یزدی، «زَوْ» (صمغ) کشمیری، জউ (جُو: صمغ) بنگالی، ଜଉ (جو: صمغ) اوریا، «چِدْوار» (زدوار) ترکی،
نام گیاه «زدوار» که صمغش ارزش دارویی دارد به زبانهای اروپایی نیز راه یافته و این صورتها به دست داده است: tsestouaria / tzhntouar (تْسِسْتوآریا/ تْزِنْتوار: گیاه زدوار) یونانی بیزانسی، zedoarium لاتین قرون وسطایی، zador لاتین میانه، Zitwer آلمانی، cedoaria اسپانیایی، zeduaria پرتغالی، zedoaire فرانسوی، zettovaria ایتالیایی، zedoary انگلیسی، цитва́рь (تْسیتْوارا) و цедоа́рия (تْسِدُوآرییا) روسی و اوکراینی، цитвар (سِتْوار) صربی-کروآتی، cytwar لهستانی، citwar بلغاری،
در میان این کلمات «انغوزه » در پارسی جدید باقی مانده و شکل جدیدی از واژهی پارسی قدیمی «اَنْگُژَد/ اَنْگوزَد/ اَنگدان» است که از دو بخش «*هَنْگ» (بیرون کشیدن) و «*جَتو» (صمغ) تشکیل شده و شکل اصلیاش احتمالا از زبان سکایی به پارسی راه یافته است. شکلهای دیگر این واژه در زبانهای کهن چنین بوده: «*اَنگوجَتو» پیشاسکایی، «اَمْگوسْدی» سکایی قدیم، हिङ्गु (هینْگو) سانسکریت، «اَمْگوسْدَه» ختنی، «اَنگْوَژْت» سغدی کهن، «اَنْکْوَس/ اَنْکْوَسْت» تخاری ب، անգուժատ-ա-բեր (اَنْگوژَتابِر) ارمنی کهن، անգուժատ (اَنْگوژَت) و անճուտան (اَنْچوتَن) و անկիտան (اَنْکیتَن) ارمنی میانه، אגדנא (آگّیدانا) آرامی بابلی، ܐܓܕܢܐ (آگِّدانا) سریانی،
در زبانهای ایرانی نو این واژه به این صورتها دیده میشود: «انقوزَه/ اَنغوزَه/ أَنْجْدان» عربی، «هِنْگوجِه» کردی، անգուժատ (اَنْگوژَت) ارمنی. این واژه در زبانهای دیگر نیز وامگیری شده است: 阿魏 (آوِئی) چینی، 阿魏(あぎ) (آگی) ژاپنی، 아위 (آوی) کرهای. نام فرنگی این گیاه یعنی asafoetida هرچند از این بن برنخاسته اما ریشهای پارسی دارد و از دو بخش «آزا» (سقط) پارسی و foetida (بدبو) لاتین تشکیل یافته است.
واژههای برآمده از این بن در شعر و ادب پارسی بسیار به ندرت به کار گرفته شدهاند:
آذر بیگدلی: «بیش و جدوار هردو از یک شهر این یکی زهر و آن یکی پازهر»
ادیب الممالک فراهانی: «نزد کافور چیست انغوزه؟ در بر هندوانه حنظل کیست؟»