ریشهی پیشاسامی «*نَوَش» به معنای «انسان، آدم» احتمالا زایندهی بن «*أنس» (دوستی، همدمی) هم هست. ریشهی «*نَوَش» در زبانهای باستانی ایرانی چنین واژگانی را زاده است: 𒌦𒎌 (نیشو: مردم) و 𒈬 (نیشوم: زندگی، حیات) و «نیشوتوم» (خویشاوندان) و «نیشیش» (انسانوار، بشرگونه) اکدی، אֲנָשָׁא (اَناشا: انسان) آرامی، אֱנוֹשׁ (اِنُوش: انسان) و נָשִׁים (ناشیم: زنان) و אֱנוֹשׁוּת (اِنُشوت: انسانیت) و אֱנוֹשִׁי (اِنُشی: انسانی) و אֲנָשִׁים (اَناشیم: مردان) عبری، ܢܵܫܵܐ (ناشا: مردم) و ܐܲܢܵܫܵܐ (اَناشا: انسان) و ܐܢܫܐܝܬ (اِناشائیت: انسانی) و ܐܢܫܘܬܐ (اِناشوتا: انسانیت) و ܐ݇ܢܵܫܘܼܬܵܢܵܝܵܐ (ناشوتانایا: انساندوستانه) و ܒܪ ܐܢܫܐ (بَر اِناشا: ) و ܐܢܫܝܐ (اِناشایا: ) و ܒܪܢܫ (بَرْنِش: ) و ܡܬܒܪܢܫܢܘܬܐ (مِتْبَرنَشانوتا: تناسخ) و ܒܪܬ ܐܢܫܐ (بَرْت اِنْشانا: آدمیزاد) و ܒܢܲܝ̈ܢܵܫܵܐ (بْنَیْناشا: بشر، نوع انسان) و ܒܲܪܢܵܫܵܐ (بَرْناشا: بنیانسان، آدمیزاد) و ܐ݇ܢܵܫ̈ܘܵܬ݂ܵܐ (ناشْواتا: خویشاوندان) و ܗܸܟ̰ ܐ݇ܢܵܫܵܐ (هیچناشا: هیچکس) و ܚܲܕ݇ ܐ݇ܢܵܫܵܐ (حیرناشا: یکی، کسی) و ܟܠ ܐ݇ܢܵܫܵܐ (کولناشا: همگان، همهکس) سریانی،
در پارسی از این ریشه چنین کلماتی زاده شدهاند: «ناس»، «انسان»، «انسانی»، «انسانیت»، «انسانمدار»، «انساندوست»، «غیرانسانی»، «انسیه» (اسم دختر) و «نسا» (اسم دختر) و احتمالا «انس»، «مونس»، «انیس».
در عربی از این ریشه چنین کلماتی را میشناسیم: «إنْسان» و «أنْسانیَه» (انسانیت) و «نِساء» (زنان) و «أَنِسَه» (خانم) و احتمالا «أَنَس» (اسم مرد) و «مُونِس» و «أَنیس» (همدم).
علاوه بر اینها کلمهی پارسی «نَسْناس» هم از اینجا آمده که در اصل نام گونهای میمون بوده و بعدتر به موجوداتی اساطیری و انسانریخت با یک دست و یک پا دگردیسی یافته است. شکل ساخت این واژه را نولدکه در قالب تکرار واجها شرح داده است. بر این مبنا «نسناس» را باید در کنار واژگانی عربی مثل «وَعوَع» و «هدهد» و «لکلک» گذاشت.
این واژگان در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شدهاند:
ناصرخسرو قبادیانی: «سخن کز روی حکمت گفت خواهی جدا کن ناس را اول ز نسناس»
مولانای بلخی: « لیک گفتم ناس من نسناس نی ناس غیر جان جاناشناس نی»
سعدی شیرازی: «ای پریروی ملک صورت زیبا سیرت
هرکه با مثل تو انسش نبود انسان نیست»
حافظ شیرازی: « رندی آموز و کرم کن که نه چندان هنر است حیوانی که ننوشد می و انسان نشود»