ریشهی پیشاهندواروپایی «*gweh/ *gwa» به معنای « آمدن، رسیدن» در هردو شاخهی زبانهای آریایی و اروپایی بسیار زایا بوده است. در شاخهی زبانهای اروپایی تحول آوایی مهمی در این ریشه رخ داده و «گ» ابتدایی آن به «و/ب/ک» بدل شده است.
در زبانهای اروپایی کهن از این ریشه چنین واژگانی را سراغ داریم: bainein (بایْنِئین: رفتن، قدم زدن) و akrobatos (آکْرُوباتُوس: روی پنجه راه رفتن، بندبازی) و adiabatos (آدیاباتُوس: عبورناپذیر) و amfisbaena (آمفیسبائِنا: ماری اساطیری با دو سر در دو انتهای بدن، در اصل یعنی: از هردو سو میآید) و anabainein (آنابایْنِئین: بالا رفتن، تپه پیمودن) و anabasis (آناباسیس: عزیمت، سفر جنگی) و basis (باسیس: پله) و diabeths (دیابِتِس: تکرر ادرار) و ekbasis (اِکْباسیس: بیرون رفتن، خروج) و ‘uperbaton (هوپِرباتُون: فنی در بلاغت، آوردن کلمهای خارج از ترتیب دستوری به خاطر تاکید بر آن، در اصل یعنی: روی چیزی قدم گذاشتن) یونانی، diabetes (مرض قند، نامی که آریات کاپادوکی در قرن دوم میلادی در اسکندریه بر این بیماری نهاد) venire (آمدن) و convenire (به هم رسیدن، همگرا شدن، توافق کردن) و adventus (فراز آمدن، وارد شدن، رستاخیز مسیر) و adventitus (بیرونی، از بیرون آمده) و adventura (پیشامد، رخداد) و amphisbaena (ماری اساطیری با دو سر) و basis (پی، پایه) و circumventus (گرداگرد، محاصره) و conventus (جماعت، گروه) و conventiculum (گروهک، دسته، جماعت کوچک) و event (رخداد) و intervenire (مداخله کردن، مزاحمت ایجاد کردن) و inventus (کشف، ابداع، در اصل یعنی: پیشامد) و pervenire (سر رسیدن، با عجله آمدن) لاتین، koma (آمدن) نُردیک کهن، cuman (آمدن) و becuman (شدن، تحول یافتن) و wilcuma (خوشامد) انگلیسی کهن، aventure (ماجرا، پیشامد؛ قرن یازدهم) و avenue (رسیدن، نزدیک شدن) و bas (پی، عمق، زیر؛ قرن دوازدهم) و convenir (ملاقات کردن، به توافق رسیدن) و convent (جماعت مذهبی، صومعه) و convencion (توافق) و covenant (عهد، سوگند؛ قرن دوازدهم) و invencion (اختراع، نوآوری؛ قرن سیزدهم) و inventoire (فهرست کالاها) و mesaventure (حادثهی بد؛ قرن دوازدهم) و revenue (بازگشت؛ قرن دهم) و revenir (بازگشتن) و souvenir (به ذهن خطور کردن) و subvencion (پشتیبانی، تامین کردن، مالیات؛ قرن چهاردهم) و venue (تهاجم، تازش؛ قرن دوازدهم) فرانسوی کهن، biquiman (به دست آوردن) گُتی، biqueman (حاصل شدن، به دست آوردن) و queman (آمدن) و willicomo (خوشامد) آلمانی کهن، kuma (آمدن) فریزی کهن، cuman (آمدن) و qiman (آمدن) ساکسونی کهن، comen (آمدن) و wellecome (خوشامد) هلندی میانه، gimton (زاده شدن) پروسی کهن،
در زبانهای اروپایی نو این کلمات از این بن برخاستهاند: gemu/ gimti (به دنیا آمدن) و gimtas (بومی) لیتوانیایی، venire (آمدن) و acrobate (بندباز؛ قرن چهاردهم) و aventure (ماجرا، پیشامد) و avenue (خیابان، گذرگاه؛ قرن شانزدهم) و bas (پایین، کف) و base (باز، قلیا؛ ۱۷۵۴م.) و contravenire (تجاوز کردن، تعرض کردن، طرد کردن) و covent (جماعت مذهبی) و convention (کنوانسیون، توافق) و covenant (عهد، پیمان) و event (رخداد) و eventuel (مربوط به وقایع، نهایی) و hypnobate (راه رفتن در خواب) و parvenu (تازه به دوران رسیده) و provenance (خاستگاه) و revenue (بازگشت، درآمد) و souvenir (یادگاری) فرانسوی، kommen (آمدن) و bekommen (نایل آمدن) آلمانی، bekomen (متحول شدن، نایل آمدن) و komen (آمدن) هلندی،
در زبان انگلیسی این ریشه چنین کلماتی را به دست داده است: acrobat (بندباز؛ ۱۸۴۵م.)، adiabatic (عبورناپذیر، سیستمِ بستهی ترمودینامیکی؛ ۱۸۳۸م.)، advent (ورود، فراز آمدن؛ ۱۷۴۲م.)، adventitious (افزوده، غریبه، برونزاد؛ ۱۶۰۰م.)، adventure (پیشامد؛ ۱۲۰۰م.، ماجرا، اتفاق پرهیجان؛ ۱۵۶۰م.)، anabasis (سفر جنگی؛ ۱۷۰۶م.)، avenue (خیابان، گذرگاه؛ ۱۶۰۰م.)، basis (پی، پایه؛ ۱۵۷۰م.)، base (کف؛ اوایل قرن چهاردهم، پایه، مبنا؛ اواخر قرن چهاردهم، قلیا [در شیمی]؛ ۱۸۱۰، پایگاه نظامی؛ ۱۸۶۰م.)، become (شدن، نایل آمدن)، circumvent (محاصره کردن، دورادور چیزی را گرفتن؛ میانهی قرن پانزدهم)، come (آمدن)، contravene (معارضه، تعرض؛ ۱۵۶۰م.)، convene (ملاقات، دیدار؛ اوایل قرن پانزدهم)، convenient (مناسب، شایسته؛ اواخر قرن چهاردهم)، convent (جماعت مذهبی، هیأت دینی؛ ۱۲۰۰م.)، conventicle (گروهک، جماعت کوچک؛ اواخر قرن چهاردهم)، convention (توافق؛ اوایل قرن چهاردهم)، coven (گردهمایی جادوگران؛ ۱۶۶۰م.)، covenant (عهد؛ ۱۳۰۰م.)، diabetes (مرض قند؛ ۱۵۶۰م.)، ecbatic (خارج از محدودهی علل، بیرون از دایرهی بحث؛ ۱۸۳۶م.)، event (رخداد؛ ۱۵۷۰م.)، eventual (نهایی، فرجامین؛ ۱۶۱۰م.)، hyperbaton (فنی در بلاغت، آوردن کلمهای خارج از ترتیب دستوری به خاطر تاکید بر آن؛ ۱۵۷۰م.)، hypnobate (راه رفتن در خواب؛ ۱۸۹۰م.)، intervene (مداخله کردن؛ ۱۵۸۰م.)، intervenient (وساطت کردن، بینابین قرار گرفتن؛ ۱۶۰۰م.)، intervention (مداخله؛ اوایل قرن پانزدهم)، invent (ابداع، کشف؛ ۱۵۰۰م.)، invention (اختراع؛ اوایل قرن پانزدهم)، inventory (فهرست کالاها؛ اوایل قرن پانزدهم)، juggernaut (عقیده یا آرمانی که مستلزم فداکاری باشد [وامگیری از هندی]؛ ۱۸۵۴م.)، katabatic ([دربارهی باد] سرازیر وزیدن، از قله به زیر وزیدن باد؛ ۱۹۰۴م.)، misadventure (حادثهی ناخوشایند؛ ۱۳۰۰م.)، parvenu (تازه به دوران رسیده؛ ۱۸۰۲م.)، prevenient (طلیعهدار، پشتاز؛ اوایل قرن پانزدهم)، prevent (پیشگیری کردن؛ اوایل قرن پانزدهم)، provenance (خاستگاه؛ ۱۷۸۵م.) و provenience (زادگاه، آغازگاه؛ ۱۸۸۱م.)، revenant (کسی که بازمیگردد، روح سرگردان؛ ۱۸۱۴م.)، revenue (درآمد؛ اوایل قرن پانزدهم)، souvenir (یادگاری؛ ۱۷۷۵م.)، subvention (پشتیبانی، تامین کردن، مالیات؛ اوایل قرن پانزدهم)، supervene (افزوده شدن؛ ۱۶۴۰م.)، venue (تهاجم؛ ۱۳۰۰م.)، welcome (خوشامد؛ ۱۵۳۰م.)
بسیاری از این واژگان در پارسی نو وامگیری شدهاند: «آکروبات»، «باز»، «دیابت»، «کنوانسیون»، «ایوِنت»، «آدیاباتیک»،
این بن در زبانهای آریایی به «*گَم» تبدیل شده و در زبانهای ایرانی باستانی چنین واژگانی از آن زاده شدهاند: mag (گَم: آمدن) و atag (گَتَه: رفته) و itiamaj (جَمَیْتی: حرکت کردن) و magsu (اوسگَم: رفتن) و magA (آگَم: نزدیک شدن) و magapa (اَپَهگَم: گریختن، دور شدن) و magapu (اوپَهگَم: رسیدن، نزدیک شدن) و magawa (اَوَهگَم: رفتن، آمدن) و magarf (فْرَگام: دست یافتن) و anamajnah (هَنْجَمَنَه: انجمن) اوستایی، 𐏃𐎥𐎶𐎫𐎠𐎴 (هَگْمَتانَه: همدان) پارسی باستان، «اَگْمَدانَه» (همدان) ایلامی، «آگامْتانو» (همدان) اکدی، गमति (گَمَتی: رفتن) و गन्तु (گَنْتو: مسیر) و गत (گَتَه: رفته) و «گَنْتار» (دونده) و «آگَم» (رسیدن) و «جَگَّنَت» (سرور جهان، لقب ویشنو، ترکیب: جَگَتی: میرود + نَتْهَس: سرور) و «سَمگَتی» (برخورد، مقارن شدن) و «سَمگَمی» (ملاقات، گردهمایی) و «سَمْگَتَه» (همپیمان، متحد، در اصل یعنی: همگام) سانسکریت، «مَتَن/ آمَتَن» (آمدن) و «هَنْجَمَن» (انجمن) و «هَنْجام» (انجام) و «هَنْگام» (هنگام) و «هَنْجام» (انجام، ترکیب: هم: پایان، آخر + گَم: آمدن) و «هَنْجافْتَن» (انجام پذیرفتن، تمام شدن) و «آوام» (هنگام، دوره، ترکیب: *اَبی + گامَه) و «پَیْگام»(پیغام) و «فْرَجام» (فرجام) پهلوی، «آغام» (هنگام) و «هَنْجام» (انجام) و «آغَذَن/ گَذَن» (آیش، آمدن) و «پَیْگام»(پیغام) و «هَنْجَمَن» (انجمن) و «هَنْجام» (انجام) و «هَنْجیفْن» (هدایت، عاقبت) و «اَنْجامیشْن» (پایان، فرجام) و «اَنْگَذ/ اَنْگَذاغ» (بلوغ، پختگی، طلوع) و «اَهْمَدان» (همدان) پارتی، «آمَذَن/ مَذَن» (آمدن) و «آمَدیشْن» (آیش، ورود) و «هَنْزام» (هدایت، بردن) و «پَیْگام»(پیغام) و «آوام» (زمان، نوبت، دوره) و «هَنْگافت» (ستبر، گنده، در اصل یعنی جمعآمده و متصل به هم) و «فْرَزافْتَن» (به پایان رسیدن) و «اَنافْرَزافْتَغ» (تمام نشده، نافرجام) و «هَنْزَمَن» (انجمن) تورفانی، «پتغام» (پیغام) و «پتغامبر» (پیامبر) و «اَنغتاک» (برآمدن، طلوع) و «آغت» (آمدن) و «پراغت» (رسیدن) و «تغت» (وارد شدن) و «نغام » (هنگام) و «آغام» (جشن) و «انجمن» و «برغاماک» (جانور یکی دوساله) سغدی، «م.نغس» (رسیدن، بالغ شدن) و «م.ازامی» (حاضر کردن) و «زامی» (پیش آوردن) و «آغامک» (یکبار) و «انمکام» (جشن، هنگام) و «وَخْشَنْکام» (جشن رود آمودریا، نام فرشتهی موکل آمودریا) و «پتْسْرام» (پیغام) خوارزمی، «آتَه» (آمدن، وارد شدن) و «هَجْسِم» (روانه کردن) و «هَمْجْسَمَن» (گردهمایی، انجمن) سکایی، AmAgtp (پِتْگاما: پیغام) و nmznh (هَنْزَمَن: انجمن) سریانی، אַחְמְתָא (اَخْمِتا: همدان) آرامی، «کَکْمو» (آمدن) و «کوم» (رسیدن) تخاری الف، «کام» (آمدن) تخاری ب، 𑀆𑀢 (آتَه: آمدن) ختنی، եկ (اِک: درآمد، رخداد) و եկամուտ (اِکاموت: درآمد، مستمری) و իրազեկ (ایرازِک: آگاه، باخبر) و հանգամանք (هَنْگامَکا: هنگام) ارمنی کهن،
در زبان پارسی از این بن چنین واژگانی پدید آمدهاند: «گام»، «همگام»، «گام برداشتن»، «گام موسیقی»، «گامزنی»، «آمدن»، «خوشامد»، «پیشامد»، «پیامد»، «درآمد»، «پیشدرآمد»، «انجام»، «سرانجام»، «بیسرانجام»، «انجمن»، «فرجام»، «نافرجام»، «بدفرجام»، «هنگام»، «نابهنگام»، «هنگامه»، «اَوان»، «آن» (لحظه)، «الان»، «پیغام»، «پیام»، «پیغمبر»، «پیامبر/ پیمبر»، «پیامگیر/ پیغامگیر»، «پیامک»، «پیغام-پسغام»، «اوان» (ابتدای کار، نوبت)، «هنگفت»، «اکباتان»، «همدان». در پارسی قدیم هم «فَرغامَه» (گوسالهی یکساله)، «اَنگام» (هنگام)، «آغام» (جشن) را داشتهایم. اصطلاح عامیانهی «گاماس گاماس» به معنی «یواش یواش، قدم به قدم» هم به نظرم از همین ریشه آمده و احتمالا از «گاماس» ارمنی به معنای «قدم» مشتق شده باشد.
در سایر زبانهای زندهی ایرانی هم این کلماتی از این ریشه برخاستهاند: «وَرْغومَیْ» (بز یکساله) و «زْغومَیْ» (چرخاب) پشتون، «رَیْگَیْد» (آماده، رسیده، پخته) و «آیْگَیْد» (انجام، پایان) آسی، «هاتین» (آمدن) کردی، «آوِدَن» (آمدن) بختیاری، «نَگَد» (نارس) نراقی، «الآن» (اکنون، معرب آن) عربی، «زوغون» (اکنون، حالا، ترکیب: اِذ: این + اُوغام: هنگام) گزی، «اَنْگام» (مرتبه، بار) و «پَتْگام» (پیغام) و եկ (اِک: درآمد، رخداد) و գամ (گَم: آمدن) و و հանգամանք (هانْگامَکا: هنگام) ارمنی، «فَرْغِمْچ» (گوسالهی ماده) شغنی، «پَیْگام»(پیغام) بلوچی، «اَنْچْمَن» (انجمن راهبان) اویغوری، अंजाम (اَنْجام) هندی،
مشتقهای این ریشه در شعر پارسی بسیار زیاد به کار گرفته شدهاند:
فردوسی توسی: «مکن بد که بینی به فرجام بد ز بد گردد اندر جهان نام بد»
سنایی غزنوی: «چو هنگام بقا باشد قضا این قفل بگشاید چو هنگام فنا باشد قدر این بند بردارد»
نظامی گنجوی: «سرانجام از شتاب خام تدبیر به جای پرنیان بر دل نهد تیر»
بابا طاهر عریان: «دل عاشق به پیغامی بسازد خمارآلوده با جامی بسازد»
سعدی شیرازی: «از هزاران در یکی گیرد سماع زآن که هرکس محرم پیغام نیست»
و: «عاقل انجام عشق میبیند تا هم اول نمیکند آغاز»
بیدل دهلوی: «چون خوشهی گندم چه دهم عرض تبسم از خاک پیامآور دلهای دو نیمام»