ریشهی آریایی «*meryo» به معنای «مرد جوان» احتمالا با ریشهی موازی اروپایی «*mori/ *mari» به معنای «دختر جوان» خویشاوند است. در زبانهای اروپایی این ریشهی اخیر گسترش چندانی پیدا نکرده و این واژگان را از آن سراغ داریم که برخیشان آمیختگی با مفهوم «مرد جوان» را هم نشان میدهند: meirax (مِیْراکْس: دختربچه) و marikos (ماریکُوس: پسربچه) یونانی، maritus (شوهر) و maritas (زن) و maritare (زن گرفتن) لاتین، marier (ازدواج کردن) و mariage (وصلت، ازدواج) فرانسوی کهن، merch (دختر) ولش میانه، morwyn (دختر جوان، دوشیزه) ولش، maritare (ازدواج کردن) و maritaggio (ازدواج) ایتالیایی، maridar (ازدواج کردن) و maridaje (ازدواج) اسپانیایی و پرتغالی، maritale (وضعیت تأهل) فرانسوی، shemere (هوو) آلبانیایی، marry (ازدواج کردن؛ ۱۳۰۰م.) و marriage (ازدواج؛ ۱۳۰۰م.) و married (متاهل) و marital (وضعیت تأهل؛ ۱۶۰۰م.) انگلیسی،
در مقابل ریشهی «*meryo» در زبانهای ایرانی به «*مَریاکَه» بدل شده و بسیار زایا بوده است. در زبانهای ایرانی باستانی این واژگان از آن مشتق شدهاند: «مَریانو» (طبقهی جنگاوران، سپاهیان، اصل یعنی: جوانمردان) هیتی و میتانی، 𐎎𐎗𐎊𐎐 (مَریان: شهسوار) اوگاریتی، ayriam (مَیْریَه: مردِ اهریمنی، در برابر «نَرَه»: مرد اهورایی) و ayram (مَریَه: شیاد، دروغگو) اوستایی، «مَریَه» (مرد جوان، جنگجو) و «مَریَکَه» (جوانک) سانسکریت، «مَریکَه» (پیرو، غلام، رعیت) پارسی باستان، «مِرَک/ میرَک» (مرد جنگاور، امیر) و «مَر» (رذل، پست) پهلوی، «میر» و «میرَک» (مرد جنگی) پارتی و تورفانی، միրզայ (میرزَی: امیرزاده) ارمنی میانه،
چنان که روشن است، این بن در زبانهای ایرانی دو مسیر معنایی متفاوت را پیمود و از سویی بر سویهی جنگاوری و اقتدار مرد جوان تاکید کرده و خوشهی کلمات مربوط به «امیر» را ایجاد کرده، و از سوی دیگر در گسترش معنای اوستاییاش سویهی منفی و اهریمنی مردان را نشانهگذاری کرده و به فریبکاری و دروغگویی اشاره کرده است. هردوی این دلالتها بعدتر هم در زبانهای ایرانی انعکاس یافتهاند.
در پارسی دری واژگان «امیر» و «میر» و «میرشکار» و «میرآخور» و «میرآب» و «میره» (خانهخدا، خواجه، فاسق) و «میرزاده» و «میرزا» و مشتقاتش «میرزا قلمدون» و «میرزا بنویس» و «میرزاقشمشم» بازماندهی این ریشه هستند. همچنین حدسم آن است که ریشهی سامی «أمر» به معنای «فرمان دادن» از «امیر» مشتق شده باشد و خاستگاهی پارسی داشته باشد. اگر این حدس درست باشد، «امارت» و «مامور» و «ماموریت» و «امر» و «اوامر» هم باید از همین بن باشند. این حدس از آنجا تایید میشود که این مشتقها در عربی و سایر زبانهای سامی رواج و کاربرد چندانی ندارند و در پارسی کهنترین و بیشترین کاربردشان را میبینیم. بر این مبنا «أمر» و «مأمور» و «یؤمر» و «أماره» و «میرزا/ مِرزا» عربی نیز از همین بن برخاستهاند.
گذشته از ریشهی «*أمر» در عربی که حدس میزنم از اینجا برخاسته باشد، یک ریشهی پیشاسامی «*مَهر/ *مَرو» به معنای «مرد جوان، مرد کارآمد» هم داریم که به خاطر شباهت آوایی و همپوشانی معنایی شاید با این ریشه تداخل کرده باشد. برای آن تبارنامهای از ریشهی «*ماهیر» زبان پیشا-آفرو-آسیایی در نظر گرفتهاند که آنجا معنای «برده، غلام» را میرساند. این بن در زبانهای سامی کهن بسیار زاینده بود و در زبانهای پارسی و عربی امروز نیز واژگان برخاسته از آن باقی مانده است. در زبانهای باستانی این نمونهها را از آن ریشه سراغ داریم: 𒌉 (مارو: مرد جوان، کارگر، خدمتکار) اکدی، 𐎎𐎅𐎗 (مهر: سرباز، مرد جنگی، ماهر، قهرمان) اوگاریتی، «تمهرت» (جنگاور بدوی، شترسوار چالاک) سبایی، מהר (مهر: مرد جوان، کارگر، خدمتکار) آرامی، מָהִיר (ماهیر: نوآموز، خدمتکار) عبری، 𐤌𐤄𐤓 (مهر: کاربلد، فعال) فنیقی، ܡܗܪ (مهر: آموزش دادن، مهارت یافتن) سریانی، ምሁረ (مِهور: ماهر، آموزش دیده) حبشی گئز، «مهارَه» (مهارت) و «ماهر» و «مَهرَه» (فن) عربی، «ماهر» و «مهارت» و «مهارتیابی» و «ماهرانه» پارسی.
در سایر زبانهای ایرانی نو نیز این واژگان از این بن برخاستهاند: «میرَه» (شوهر، مرد) و «مِرَه» (مرد جوان، دلیر) بختیاری و لری، «مِل» (خطا، بزه) و միրզա (میرزا) ارمنی، «مْریک/ مْریگ» (بنده، غلام) اورموری، «اَزْمَر» (شیاد) و «مَرَیَیْ» (غلام، دنبالهرو) پشتون، «میرْزُو» (میرزا) ازبکی، мырҙа (مِرْذِه: میرزا) باشکیری، «مِرزا» (میرزا) اردو، мырза (میرْزَه) قزاقی و قرقیزی،
حدسم آن است که واژهی «مارموز» که در زبان عامیانهی تهرانی برای آدم زبانباز و شیاد به کار گرفته میشود، مشتقی از همین کلمهی «ازمر» پشتون باشد. ریشهی محتمل دیگر برای این کلمه ترکیب «مارمولک» و «موذی» است.
در زبانهای هندی از این بن چنین واژگانی برخاستهاند: मिर्ज़ा (میرزا) و अमीर (اَمیر: ثروتمند، دولتمند، اشرافی) هندی، मिर्झा (میرْجْها: میرزا) مراثی، «میرزا» ترکی، ਮਿਰਜ਼ਾ (میرزا) پنجابی،
در میان این واژگان «امیر» (اسم مرد) و «میرزا» در زبانهای دیگر هم فراوان وامگیری شدهاند و мурза́ (مورْزَه) روسی و mirza/ morza انگلیسی و морза (مُرْزا: میرزا) تاتاری را نتیجه دادهاند.
واژگان برخاسته از این ریشهها بسیار در شعر و ادب پارسی به کار گرفته شدهاند:
رودکی سمرقندی: «چو میر دید سخن، داد دادِ مردی خویش ز اولیاش چنان کز امیر فرمان بود»
منوچهری دامغانی: «میر همیباش و میرزاد همیباش جمله بر این رسم و نهاد همیباش»
مولانای بلخی: «یکی تیشه بگیرید پی حفرهی زندان چو زندان بشکستید همه شاه و امیرید»