ریشهی پیشاسامی «*ایل» به معنای «خداوند» قاعدتا با ریشهی «*علی» به معنای «بالا» خویشاوند است و در زبانهای قدیمی ایرانی این مشتقها را به دست داده است: 𒀭 (ایلوم) و 𒌑𒌌 (اول) اکدی، 𐤀𐤋 (ال) فنیقی، 𐎀𐎍 (ال) اوگاریتی، אלה (اِلاه) آرامی، ܐܰܠܳܗ (اَلاهْ) و ܐܺܝܠ (اِیْل) و ܐܠܠܐ / ܐܠܠܘ (الله) سریانی، אֵל (اِل) و אֱלוֹהַּ (اِلُوَهْ) و אֱלֹהִים (اِلُوهیم [اسم جمع]) عبری، و hla (إِلَهْ/ ایلَه) سبائی، አላህ (عالاهْ) حبشی امهری.
در پارسی از این بن چنین واژگانی برخاستهاند: «الله»، «الهه»، «الهیات»، «متأله»، «الوهیت»، «والله»، «بالله»، «ماشاءالله»، «انشاءالله»، «الاهی»، «بسمالله»، «حزبالله»، «جندالله»، «سبحانالله»، «الحمدالله»، «استغفرالله»، «آیتالله»، «اِلَا و بِلَا» (هرطور شده، به هر ترتیب)، «بینی و بینالله»، «لات» (بت مشرکان مکه) و طیف بزرگی از نامهای شخصی: «عبدالله»، «فضلالله»، «عینالله»، «رحمتالله»، «لطفالله»، «روحالله»، «نعمتالله»، «سیفالله»، «نصرالله»، «صدرالله»، «فضلالله»، «شمسالله»، «شکرالله». شاخهزایی این واژگان در پارسی تقریبا همتای عربی و بلکه کمی هم از آن گستردهتر است.
«الله» در زبانهای گوناگون ایرانی به این صورتها دیده میشود: अल्लाह् (اَلّاهْ) سانسکریت، ალაჰი (آلاهی) گرجی، Ալլահ (اَلْلاه) ارمنی، «اِلّا» کردی، «اَلّاه» ترکی و پشتو و اردو و ترکمنی، allah/ Allahu آلبانیایی، আল্লাহ (اَلْلاه) آسامی، Аллагь (اَلْلاه) آواری، Алла (آلّا) باشکیری و تاتاری کریمه و قرقیزی، আল্লাহ (اَلْلاه) بنگالی، Аллахӏ (آلّاه) چچنی، Аллагь (اَلْلاه) کومیکی، Аллаһ (آلْلاه) قزاقی و لزگی، Аллаах (آلّاخ) یُوکوت، ئاللاھ (آلّاهْ) ترکی اویغوری، «آلُّوهْ» ازبکی، ಅಲ್ಲಾಹ (آلَاهَه) کانادا، अल्लाह (اَلّاهْ) هندی، אללה (اَلّا) عبری، અલ્લાહ (اَلّاهْ) گجراتی، އައްލާހު (اَلّاهو) دیوِهی، അല്ലാഹു (آلّاهو) مالایام، अल्लाह (اَلّاهْ) مراثی، ଅଲ୍ଲାହ (اُولَهْو) اوریا، ਅੱਲਾਹ (اَلّاه) پنجابی، අල්ලාහ් (اَلّاهْ) سینهالی، அல்லா (اَلّا) تامیلی، అల్లాహ్ (اَلّاهْ) تلوگو
«الله» در زبانهای دیگر نیز وامگیری شده است: Алах (آلاخ) بلاروسی و مقدونی و صربی-کروآتی، Allac (آلّاخ) یونانی، Allachas لیتوانیایی، Allahs لاتویایی، Allach لهستانی، Ala اسپانیایی و پرتغالی، ਅੱਲਾਹ (آلا) ییدیش، Allah بلغاری و مجاری و انگلیسی و فرانسوی و آلمانی و چک و دانمارکی و استونیایی و نروژی، Аллах (آلّاخ) روسی و بلاروسی و مغولی، အလ္လာဟ်(اَلْلاه) برمهای، 阿拉 (آللا) و 安拉 (اُنلایْ) چینی، 阿拉 (عالا) هاکا، 阿拉 (آ-لَه) میننان، 알라 (آلّا) کرهای، アッラーフ (آرّافو) ژاپنی، អាឡា (عالا) خمر، ꦄꦭ꧀ꦭꦃ (اَلْلاه) جاوهای، «اَلْلاه» اندونزیایی، ອັນເລາະ (آنلُو) لائوسی، «اَلّاهْ» یوروبا، አላህ (عالاهْ) تیگرینیا، ཨ་ལ (اَ-لا) تبتی، อัลลอฮ์ (آن-لُوء) تای، «آلّاهْ» سومالیایی،
این کلمهها در شعر و ادب پارسی بسیار به کار گرفته شدهاند:
مسعود سعد سلمان: « والله که چشم چرخ جهاندیده هیچ وقت
چون من ندیده بنده و چون تو خدایگان»
انوری ابیوردی: « دیشب شبکی نشستهبودم کابلیس لعین درآمد از در
پس گفت که «هیچ میل داری با ماهرخی لطیفمنظر...؟»
گفتم که «نه»! گفت «امردی چه زیبا و ظریف و خوبپیکر...؟»
گفتم که «نه»! گفت «اگر شرابی باشد، بخوری به روی دلبر؟»
گفتم که «نه»! گفت «اگر حشیشی یابی، بزنی به خلوت اندر؟»
گفتم که «نه»! گفت «لعنک الله! بدبخت کسی تو! مردک خر!»»
اثیرالدین اخسیکتی: «صد بار وجود را فرو بیختهاند تا مثل تو صورتی بر انگیختهاند
سبحان اللَّه ! ز فرق سر تا پایت در قالب آرزوی من ریختهاند»
مولانای بلخی: « شمس تبریز اگر روی به من ننمایی بالله این قالب مردار به هم درشكنم»