ریشهی سامی «*لهم» یعنی «بلعیدن، پرخوری کردن» و احتمالا با ریشهی «*لحم» به معنای «گوشت، نان» همریشه است. یکی از دلالتهای تعمیم یافتهی «*لهم» معنای «برانگیخته شدن، الهام گرفتن» را حمل میکند و همین در زبان پارسی رواج پیدا کرده است.
از بن «*لهم» در زبانهای زندهی ایرانی چنین واژگانی پدید آمدهاند: «الهام» و «ملهم» و «الهامبخش» و «الهام گرفتن» پارسی، «أِلْهام» و «مُلْهَم» و «أَلْهَم» (تشویق کردن) و «تَلَهُّم» (بلع، از هم دریدن) و «إِلْتَهَم» (بلعیدن، هضم کردن) و «إِسْتَلْهَم» (تشویق گرفتن، الهامبخش بودن، دعا کردن) عربی، «ایلْهام» (الهام) ترکی،
این واژگان در شعر و ادب پارسی با بسامدی اندک به کار گرفته شدهاند:
سنایی غزنوی: «رفیق رفت به الهام در سفینهی نوح ز هر غریق فرومانده من غریق ترم»
قوامی رازی: «کژی دنبال مار قدرت او دان چنانک راست به الهام اوست مورچگان را قطار»
اثیر اخسیکتی: «با معجزهی مدح تو از دفتر الهام پولاد زبانور شود و سنگ سخندان»