کلمهی «الاغ» از ریشهی ترکی «*اولا» به معنای «سفت کردن و بستن» گرفته شده و به حمل بار بر پشت این جانور اشاره میکند، ریشهی دیگری که برایش پیشنهاد کردهاند «*اول/ اُل» است که در ترکی «رفتن» را میرساند. الاغ به عربی هم رفته و به «أولاق» بدل شده و از مجرای ترکی عثمانی در زبانهای اروپایی هم وامگیری شده و این نمونهها را به دست داده است: oulakhs (اولاکِس) یونانی، olac رومانیایی، lacche ایتالیایی، lacayo اسپانیایی، lakai آلمانی، lakej روسی که همگی بر «الاغ» دلالت میکنند، و همچنین laquais (سرباز پیاده، قرن پانزدهم) فرانسوی و lackey (نوکر) و lacquey (پارو) انگلیسی.
«الاغ» در شعر و ادب پارسی کاربردی محدود داشته است:
سعدی شیرازی: « مثال اسب الاغند مردم سفری نه چشم بسته و سرگشته همچو گاو عصار»
محتشم کاشانی: « چو در میان الاغان سفر کند هرگز نه در مقدمه باشد نه در کنار و میان»
فیض کاشانی: «آنکه بار ننگ و عار ابلهان گیرد به دوش او الاغ است او الاغ است او الاغ است او الاغ»