ریشهی آریایی «*گَر» به معنای «کشیدن، نقاشی کردن» که از بن «*گَر» (گشتن، چرخیدن) مشتق شده، که خود مشتقی است از ریشهی «*کَر» به معنای «انجام دادن، کردن» که در مدخل «کارگر» مفصل دربارهاش نوشتهام. یک رده از مشتقهای این بن به اتصال پسوندها و پیشوندها بدان مربوط میشود و در زبانهای باستانی ایرانی چنین کلماتی را زاده است: rak (کَر: به یاد سپردن) و arqvrvkarAc (چارَکَرثْرَه: اندیشه) اوستایی، प्रकार (پَرَکارَه: نوع، جنس) و «چَرْکَرْتی» (ستودن، به یاد آوردن) سانسکریت، «نیگار» (نگار) و «نیگارگَر» (نگارگر، نقاش) و «اَفْگار/ اَفْکار» (زخمی، خسته) و «هَنْگارْتَن» (انگاشتن) و «هَنگار» (انگاره) و «اوسْکارْتَن» (سگالیدن، دشمنی ورزیدن، ترکیب: اوس + کَر) و «اوسْکار» (سگال، فکر) و «نیکیریتَن» (نگریدن، نگریستن) پهلوی، «وَذیسْگار» (بدسگال) و «نیگار» (نگار) و «نیگارگَر» (نگارگر، نقاش) و «نیگِر» (نگریدن، نگریستن) پارتی، «هَنْگار» (شمردن) و «نیگار» (نگار) تورفانی، «نَسْکیرّ» (حذف کردن، منع کردن) سکایی، «کع» (پوست کندن) و «نکاری» (اهمیت دادن، انگاشتن) خوارزمی، ArAgba (اَبْگارا: لنگ، شل، افگار) سریانی، նկար (نْکار: نگار) و աննկար (اَننْکار: بینشان) و նկարագեղ (نْکاراگِل: نقاشی کردن، ترسیم) و նկարեղէն (نْکارِغین: پرنقشونگار) و նկարէն (نکارین: نگارین) ارمنی کهن، փարկալ / փալկալ (پْئَرْکال/ پْئَلْکال: پرگار) ارمنی میانه، «پَرْغَرْسی» (بیضوی، پرگار) سغدی،
در پارسی چنین واژگانی از این ریشه مشتق شدهاند: «افگار/ فَگار/ فَگال»، «پرگار»، «نگار»، «نگاره»، «سنگنگاره»، «دیوارنگاره»، «نقشونگار»، «نگاریدن»، «نگاشتن»، «انگاشتن»، «نگریستن»، «نگره»، «انگاره»، «خودانگاره»، «نگارگری»، «یادگار»، «نگارین»، «نقشونگار»، «سگال»، «سگالیدن/ اسگالیدن»، «بدسگال»، «سگالش» (دشمنی)، «انگاشتن/ انگاردن». «افگاشتن» (پوست کندن) پارسی قدیم هم از همینجا آمده است. حدس میزنم بخش آغازین «کَرشمه» و شاید «غَرشمال» (کولی، زن لوند) نیز از همینجا آمده باشد. چنین مینماید که واکبر اولی این واژگان در اصل زبر بوده باشد.
در سایر زبانهای زندهی ایرانی هم این ریشه چنین واژگانی را زاده است: ფარგალი (پَرْگالی: پرگار) و ნიკორა «نیکُورَه: علامت روی پیشانی جانوران، نگاره» و «اَنْگَریشی» (انگارش، محاسبه) گرجی، փարգալ (پْئَرْگَل: پرگار) و նկար (نْکار: نگار) و նկարեն (نْکارِن: نگارین، رنگارنگ) و «آنگارِل» (انگاشتن) و «نْکاریچ» (نقاش) و «نْکاراکِرت» (نگارین، پرنقشونگار) ارمنی، «بِرْکار/ فِرْجار/ بِرْجار/ بَرْجَل» (پرگار) عربی، «یادیگار» (یادگار) و «پِرْگار» (پرگار) ترکی آذری، «پِرْگِل» (پرگار) و «یادیگار» (یادگار) ترکی استانبولی، «یادْگار» اردو، «اَنْگِرَل» (اندیشیدن) پشتون، «اَیْنکارین» (اندیشیدن، امید داشتن) آسی، «چِهْرین» (صدا زدن) گورانی، «هِر/ هِران» (نگاریدن) و «نیرین/ نیهیرین» (نگاشتن) کردی، «کَرِشْمَه» (معجزه، سحر) اردو، «نییاریدَن» (نگاریدن) و «نْیاشْتَن» (نگاشتن) بختیاری
در زبانهای هندی هم برخی از این کلمات وامگیری شدهاند: यादगार(یادْگار) و निगार (نیگار: تصویر، دلدار) و احتمالا करिश्मा (کَریشْما: کرشمه، اسم زن) و करिश्मा (کَریشمَه: معجزه، سِحر) هندی،
برخی از این واژگان در زبانهای دیگر هم وامگیری شدهاند: пергел (پِرْگِل: پرگار) بلغاری، perghel (پرگار) رومانیایی،
واژگان برخاسته از این ریشه در شعر و ادب پارسی با بسامدی فراوان به کار گرفته شدهاند:
فردوسی توسی: « نباشد همی نیک و بد پایدار همان به که نیکی بود یادگار»
سنایی غزنوی: « نبرند از تو تشنگي و کنند اين دهان گنده و آن جگر افگار»
و: «پاي بر جاي باش و سرگردان چون سکون و تحرک پرگار»
مولانای بلخی: « داد جاروبی به دستم آن نگار گفت کز دریا برانگیزان غبار
...چون بدیدی سوی روزن درنگر کان نگار از عکس روزن شد نگار»
ملا محسن فیض کاشانی: « حیات یكدگر باشیم و بهر یكدگر میریم
گهی خندان ز هم گه خسته و افگار هم باشیم»
بیدل دهلوی: «در وادی عشق اگر دویدن باشد بر جادهی غیر خط كشیدن باشد
ما و سفری كه همچو خط پرگار هر جا برسی به خود رسیدن باشد»
محمد جان قدس مشهدی: «زمعنی جهان پر ز نقشونگار تو را چشم بر صورت آیینهوار»