ریشهی آریایی «*کَن» به معنای «نهادن، گذاشتن، حفر کردن» همان است که با تعبیر آخری فعل «کندن» را ایجاد کرده و در مدخل «کندوان» دربارهاش نوشتهام. دو دلالت اولی در زبانهای کهن ایرانی در قالب چنین واژگانی تبلور پیدا کرده است: «کَن» (افکندن) و «اَوَکَن» (جای دادن) و «اَوَجَن» (کشتن، زدن) پارسی باستان، «کَن» (نهادن، انداختن) و «اَپَکَنْدَن» (افکندن) و «اوزَن» (کشتن، از پا انداختن) پهلوی، «اَوْگَن» (جای دادن) تورفانی، «اَوْگَن» (جای دادن، نهادن) و «اَبْگانَگ» (بچهی سقط شده) پارتی، «کآن» (نهادن) و «کَن» (پرت شدن) سکایی،
در پارسی این کلمات از این بن مشتق شدهاند: «افکندن»، «نورافکن»، «بمبافکن»، «تیرافکن»، «پرتو افکن»، «مردافکن»، «نیزهافکن»، «پیلافکن»، «سرافکندگی»، «اوژنیدن»، «شیراوژن»، «مرداوژن»، در پارسی قدیم از این ریشه چنین کلماتی را داشتهایم: «اَفگانه» (بچهی سقط شده)، «اَوْژَند» (افکندن)، «پَیْکَندَن» (پیوستن)، «جنگاوژن»،
در سایر زبانهای زندهی ایرانی هم از این ریشه چنین واژگانی زاده شدهاند: «فوکون» (افتاده، ریخته) و «فوکونْدَن» (افکندن، ریختن) گیلکی، «آپاکانِل» (ویران کردن) ارمنی، «فوکَن» (پر کردن، بار زدن) و «فوکَرْدَیْن» (افکندن) تاتی، «اَیْوْگَیْنین» (پر کردن، بار کردن) آسی
کلمات برآمده از این ریشه در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شده است:
دقیقی توسی: «درافکند ای صنم ابر بهشتی زمین را خلعت اردیبهشتی»
فردوسی توسی: «برفتند با دست کرده به کش بزرگان پیلافکن شیروش»
عنصری بلخی: «به صدجای تخم اندرافکند سخت بتندید شاخ برآور درخت»
و: «بساط رادی افکنده ز نعمت گیتی آگنده شده نامش پراکنده ز چین تا گنگ و تا نیسر»
عسجدی سمرقندی: «همه گردان فیلافکن همه مردان شیر اوژن
همه چون رستم و بهمن همه چون طوس و چون دستان»