ریشهی پیشاسامی «*عَپعَو» به مار افعی اشاره میکرده و در زبان مصری باستان احتمالا «*اَف» یا حتا «اَسْف» تلفظ میشده است. دربارهی محوری بودن همخوان «ف» در آن تردیدی نیست. چون در آوانگاری هیروگلیف «ف» را با علامت افعی شاخدار نشان میدادهاند. احتمالا افزوده شدن همخوان «س» در میانهی آن از آن روست که «افعی مصری» در زبانهای یونانی (aspis: اَسْپیس) و لاتین (aspis) احتمالا از اینجا وامگیری شدهاند و در سایر زبانها ریشهی شناخته شدهای ندارند. از همین جا کلمات اروپایی دیگری نیز برای افعی پدید آمده است: aspe فرانسوی باستان، asp انگلیسی.
این واژه احتمالا در زبان مصری باستان و زبانهای سامی کهن جنوبی مشترک بوده است. افعی پارسی و تازی نیز بازماندههای همان محسوب میشوند. در زبانهای میانرودان باستان البته کلمهی دیگری برای افعی داشتهایم. در سومری آن را 𒈲𒄭𒄊 (موشخوشّو) و در اکدی با همین علامت «باشْمو» مینامیدند که مار سرخ یا مار سمی دلالت میکرده و بخش اول آن (موش: 𒈲) یعنی «مار». در اساطیر میانرودانی این جانور با افعی شاخدار همسان بوده و موجود جنگاوری بوده که نینورتا و بعدتر مردوک بر او غلبه میکند و به نمادی برای مردوک و پسرش نابو بدل میشود. او به تدریج در میانرودان دگردیسی مییابد و دست و پا و بالی شبیه پرنده پیدا میکند و در واقع به نوعی اژدها بدل میشود. نقش آن را بر دروازههای ایشتار میتوان دید و در حدود سال ۱۲۷۰ (۲۱۳۰ پ.م) نامش را در آوند گودآ امیر لاگاش میبینیم و بعدتر در اسناد سومری با نام «اژدهای نینورتا» مورد اشاره قرار میگیرد و در عصر نوبابلی بر دروازهی ایشتار نقشاش ظاهر میشود.
این واژه در شعر و ادب پارسی زیاد به کار گرفته شده است:
فردوسی توسی: «ورا بارگی باش و گیتی بکوب چنان چون سر مار افعی به چوب»
حافظ شیرازی: «رنگ تزویر پیش ما نبود شیر سرخیم و افعی سیهیم»
مولانای بلخی: « برادرا تو کجا خفتهای نمیدانی که بر سر تو نشستست افعی بیدار»