ریشهی پیشاهندواروپایی «*skabh/ *skambh» به معنای «نگه داشتن، حفظ کردن» در زبانهای کهن اروپایی کلماتی از این دست را پدید آورده است: skamnon (سْکامْنُون: نیمکت) یونانی، scamnum (نیمکت) لاتین، скамиꙗ (سْکامیَه: نیمکت) اسلاوی کهن کلیسایی، eschame/ escaigne (نیمکت) فرانسوی کهن، escano (نیمکت) اسپانیایی و پرتغالی کهن،
در زبانهای زندهی اروپایی از این ریشه چنین کلماتی مشتق شدهاند: скамья́ (سْکامْیا: نیمکت) روسی، скамейка (سْکامِیْکا: نیمکت) بلغاری، scanno (نیمکت) ایتالیایی، scaun (نیمکت) رومانیایی، escano (نیمکت) اسپانیایی و پرتغالی،
این بن در زبانهای آریایی به ریشهی «*سْکَمْب» بدل شده و همان «حفظ کردن» را میرسانده است. در زبانهای ایرانی کهن از این ریشه چنین واژگانی زاده شدهاند: mvbmaksapu (اوپَسْکَمْبَم: پشتیبان، حفاظت کننده) و bmaks (سْکَمْب: محکم کردن، استوار ساختن) و bmaksArf (فْرسْکَمْب: حفظ کردن، نگه داشتن) و bmaksItiap (پَیْتیسْکَمْب: مقاومت ورزیدن) و abmaksarf (فْرَسْکَمْبَه: ایوان، تکیهگاه) اوستایی، «آسْکوپّو/ آسکوپاتو» (رواق آستاندار) اکدی هخامنشی، स्कम्भ (سْکَمْبْهَه: ستون، تکیهگاه) سانسکریت، 𑀔𑀁𑀪 (کْهَمْبْهَه: حفاظ، نگهدارنده) پراکریت مهاراستری و ساوراسنی و پالی، «اَشْکُوب» (طبقهی خانه) پهلوی، «پَدیشْکَمْب» (اتاق، حجره) تورفانی، «پتشکنپی» (جلو زدگی لبهی بام) و «اشکانپ» (گیتی، در اصل یعنی: استوار شده) سغدی، «پچکب» (دیوار) خوارزمی، «هَسْکَم» (بنا کردن) و «پَیْتْسیمْپْهْ» (جلوگیری کردن) و «تْسامْپْه» (حمایت کردن) و «سْکیم» (آفریده) و «سْکَمَه» (تابوت) سکایی، სკამი (سْکَمی: صندلی) گرجی کهن، Atpwksyi (ایسْکوپْتا: رواق آستاندار) آرامی، bwqXm (مَشْقُوب: رواق آستاندار) عبری،
واژگان برآمده از این بن در پارسی عبارتند از: «بَچْکَم» (آلاچیق)، «پَشکَم» (ایوان، بارگاه)، «اشکوب» (طبقه، سقف)، «سقف»، «مسقف»، «سقیفه»
واژگان برخاسته از این ریشه در سایر زبانهای زندهی ایرانی عبارتند از: «سَقْف» و «سَقیفَه» (راهروی سقفدار) و «اُسْکُفَه» (رواق آستانهدار) عربی، «اُشْکُووْ» (اشکوب) راوری، «شْکُوب» (صعود) پراچی، «سْکام» (تیرک خیمه) و «آچَوو» (استوار کردن بنا) و «پِچومَیْ» (سربالایی، ارتفاع) پشتون، «پَتْشْکَم» (دهلیز) ارمنی، скамья (سْقامیا: نیمکت) قرقیزی، «سْکامِیْکا» (نیمکت) ازبکی، скамня (سْکَمْنا: نیمکت) ترکمنی مروی، «اِسْکِمیل» (نیمکت) کردی، эскәмйә (اِسْکامیا: نیمکت) باشکیری، «سْکامیا» (نیمکت) ترکی آذری، «ایسْکِمْلِه» (نیمکت) و «بَچْکوم» (تالار) ترکی استانبولی، სკამი (سْکَمی: صندلی) گرجی، shkemb (نیمکت) آلبانیایی،
این لغات در زبانهای هندی هم یافت میشوند: खांब (کْهامْبَه: نگهدارنده، حفاظتگر) مراثی کهن، කප (کَپَه: تکیهگاه، ستون) سینهالی، খাম / খাম্বা (کْهَم/ کْهَمْبَه: ستون، تکیهگاه) بنگالی، खम्भा (کْهَمْبْها: تکیهگاه) بُجپوری، खाम्ह / खम्हा / खाम्ही (کْهامْهْ/ کْهَمْها/ کْهَمْهی: تکیهگاه، حفاظ) مایثیلی، ଖମ୍ବ (کْهُومْبُو: اتاقک نگهبانی) اوریا، खांबो (کْهامْبُو: محافظ) کُنکانی، खांब (کْهامْبَه: نگهدارنده، حفاظتگر) مراثی، ખામ (کْهام: حفاظ) و ખંભો (نگهدارنده، حمایتگر، شانه) گجراتی، खंभा (کْهَمْبْها: اتاق نگهبانی) هندی، खांबडो (کْهابَرُو: سوراخ، پایه) مَرواری، ਖੰਭਾ (کْهَمْبْها: ستون، حمایتگر) پنجابی،
کلمات اخیر به معنای «نیمکت» از زبانهای اسلاوی و به ویژه روسی در زبانهای ترکی وامگیری شده است. همچنین برخی از این کلمات در مسیر عکس در زبانهای دیگر نیز وامگیری شده است، مثل खांबो (کْهامْبُو: ستون، تکیهگاه) نپالی،
این واژگان در شعر و ادب پارسی بسیار به ندرت در آثار ناصرخسرو به کار گرفته شدهاند:
«بسی رفتم پس آز اندر این پیروزهگون پشکم کم آمد عمر و نامد مایه آز و آرزو را کم»
و: «یک رش هنوز بر نشدستی نه یک بدست پنجاه سال شد که در این سبز پشکمی»