ریشهی پیشاهندواروپایی «*leq/ *aleq» به معنای «دفاع، حمایت» در زبانهای اروپایی کهن این واژگان را زاده است: Alexandros (آلِکْسانْدْرُوس: مدافع مردان) و Alexius (آلِکْسیوس: حمایتگر) و alexw (آلِکْسو: حمایت کردن) یونانی، alhs (معبد) گُتی، ealgian (پاییدن) انگلیسی کهن
در زبانهای اروپایی نو از این بن چنین کلماتی برخاستهاند: elks (بت، معبود) لتونیایی،
در میان این واژگان اسم «الکساندر» و شکل مادینهاش «آلکساندرا» در همهی زبانهای اروپایی رواج یافته و در پارسی هم به صورت «اسکندر» وامگیری شده است. جالب آن که این نام در اصل تباری ایرانی دارد و برای نخستین بار در قرن سیزدهم پ.م در متون هیتی در آناتولی به صورت 𒀀𒆷𒀝𒊭𒀭𒁺𒍑 (اَلَکْسانْدوش) ثبت شده که یعنی «حمایتگر مردان». بخش دوم این اسم (آندوش/ آنروش) شکلی تغییر یافته از «نَرَه» در هیتی و اوستایی و «نر» در پارسی است به همین معنا، که در زبان یونانی به شکل andros، (آنْدْرُوس: مرد) تحول یافته است.
شکل مادینهی این اسم هم در متون خطی ب از فرهنگ موکنای به صورت «آرِکاسادارا» دیده میشود. شکلهای دیگر ثبت نام «اسکندر» چنین است: ⲁⲗⲉⲝⲁⲛⲇⲣⲟⲥ (آلِکسانْدروس) قبطی، እስክንድር (اِسْکَنْدَر) امهری حبشی، אַלעקסאַנדער (آلِکْسانْدِر) ییدیش، Алеѯандръ (آلِکْسانْدْرو) اسلاوی کهن کلیسایی، Олександръ (اُولِکْسانْدْرو) اسلاوی کهن شرقی، Alexander لاتین و ایرلندی کهن و آلمانی و هلندی و استونیایی و نروژی و دانمارکی و سوئدی، Alesant/ Alefant سوئدی کهن، Alessandro ایتالیایی، Alissantru سیسیلی، Alixandre فرانسوی کهن، Alecandre اوکسیتان کهن و کاتالان و پرتغالی، Alejandro اسپانیایی، Alexandro باسک و رومانیایی، Lisandro ساردینیایی و وِنِتی، Alenxanteri فنلاندی، Aleksandrs لاتویایی، Allistair/ Alastair/ Alistair/ Alexander انگلیسی، Alistair اسکات، Александър (آلِکْسَنْدَر) بلغاری و مقدونی و صربی-کروآتی، Аляксандр (آلیاکْسانْدْر) بلاروسی، Олександр (اُلِکْسانْدْر) اوکراینی، Александр (آلِکْسانْدْر) مغولی، «ایسْکَنْدَر» مالایی و اندونزیایی، 𐌰𐌻𐌰𐌹𐌺𐍃𐌰𐌽𐌳𐍂𐌿𐍃 (آلایْکْسانْدروس) گُتی، アレクサンドロス (آرِکو سانْدُرُسو) ژاپنی، 亞歷山大 (تا لیک سان دای) کانتونی، 亞歷山大 (یالی شان دا) چینی ماندارین، 알렉산더 (آلِّکساندِئُو) کرهای، อเล็กซานเดอร์ (آلِکْسانْدِه) تای، «آلیچسُون» ویتنامی،
نام اسکندر پس از تازش الکساندر پسر فیلیپ مقدونی به زبانهای ایرانی هم وارد شد و چنین شکلهایی پیدا کرد: «اَلِکسیندَر/ اَسْکینْدَر» پهلوی، אלכסנדר (اَلِکْسانْدِر) عبری، Искәндәр (ایسْکَنْدَر) باشکیر و تاتاری و ازبکی، सिकंदर (سیکَنْدَر) هندی، আলেকজান্ডার (اَلِکْجَنْدَر) بنگالی،ꦲꦶꦱ꧀ꦏꦤ꧀ꦢꦂ (ایسْکَنْدَر) مادوری، «سِکَنْدَر» اردو و پشتون، «ایسْکِنْدِر» ترکی و اویغوری، «ایسْگِنْدِر» ترکمنی، Ալեքսանդր (آلِکْساندُور) ارمنی، ალექსანდრე (اَلِکْسانْدرِه) گرجی، «آلِکْسانْدْری» آلبانیایی،
جدای وامگیری این نام مشهور، ریشهی پیشاهندواروپایی «*leq/ *aleq» در شاخهی زبانهای آریایی به بن «*رَخش» تبدیل شد و همان معنای اولیهاش را حفظ کرد. از این ریشه در زبانهای کهن ایرانی این واژگان برخاستهاند: «رَکْسَتی» (حمایت کردن، حفظ کردن) و «گُورَسْکَه» (گاوچران) و «پَسورَکْسی» (چوپان) و «رَکْسیتار» (مراقب، بپا) و «رَکْسَنَه» (پشتیبانی) سانسکریت، «پارسْسَه» (پادزهر) و «رَکْس» (حمایت، حفاظت) سکایی،
در پارسی از این بن این کلمات پدید آمدهاند: «رَخشان» ([صفت خداوند] ضامن، حامی)، «رَخشنده» (محافظ، نگهبان)، و شاید «رَک» در ترکیب «رک و رفیق». در سایر زبانهای ایرانی هم این خویشاوندان از این تبار را میشناسیم: «اِرَخْش» (ضمانت) و «لَشْکَر» ارمنی، «رَغْد» (دیوار، حصار) یزغلامی.
یک احتمال دربارهی تبار «لشکر» آن است که شکل اصلیاش «*رَخْشْتَه: حمایتگر+ کارَه: نبرد» بوده باشد. هرچند احتمال نیرومندتر آن است که از ریشهی «*رَک» برخاسته باشد و شرح آن را در مدخل «رخنه» در پیوند با همین بن آوردهام.
کلمهی «رخشان/ رخشنده» در شاهنامه اغلب «درخشان» معنی میدهد. اما گاهی انگار همین معنای «نگهبان، حمایتگر» را میرساند و گاه ایهامی میان این معناها دارد:
فردوسی توسی: «کنون خاک را از تو رخشان کنم به آوردگه بر سرافشان کنم»
و: «چو در رزم رخشان شود رای اوی همی موج خیزد ز دریای اوی»
و: «مگر بخت رخشنده بیدار نیست وگرنه چنین کار دشوار نیست»
نظامی گنجوی: «چو در طاس رخشنده افتاد مور رهاننده را چاره باید نه زور»